بچه‌ها و چالش مهاجرت برای پدرها و مادرها

یکی از چالش‌های مهاجرت برای خیلی از ما بچه‌ها هستن، قبل مهاجرت من هم گاهی بهش فکر می‌کردم. آینده بچه‌ها چی می‌شه؟ گاهی حتی نگران می‌شدم، نگران از اینکه بعدها نکنه فکر کنن چرا ما به عنوان پدر و مادر مهاجرت کردیم و در نتیجه‌ی اون؛ اینجا ارتباط فامیلی‌مون قطع شده، ارتباط با بچه‌هایی که زبان اصلی و اولیشون انگلیسیه چطور می‌شه؟ بعدها می‌شه باهاشون راحت‌ ارتباط برقرار کرد؟ براشون شعر خوند، حرف دل زد؟ نکنه یه وقتی دوباره اونا فکر مهاجرت به جای دیگه بکنن؟ چه کنیم با دغدغه بچه‌هایی که جایی رشد می‌کنن که ما تجربه‌ی مشابهی از اون فضا نداریم؟

 

توی ایران موقع خداحافظی یکی از همکارها گفت واسه بچه‌هاتون خوب می‌شه؛ چیزی که خیلیا می‌گفتن. موقع رفتن از ایران بچه‌یی نبود اما این چیزی بود که هر کسی بهش به نوعی اشاره می‌کرد.
اون وقتها می‌گفتم در درجه اول برای خودمون مهاجرت می‌کنیم، ما هنوز هستیم؛ تموم نشدیم! دلمون نمی‌خواد بعدها تو ذهنمون باشه که کاش رفته بودیم و اگه…!

الان بعد این چند سال و با وجود بچه‌یی که حالا هست و عزیزترین توی زندگی ماست، همچنان خیلی از این دغدغه‌ها وجود داره، بعضیاش حتی پررنگ‌تر هم شده اما از طرفی فکر می‌کنم شاید اینجا جای بهتری برای بچه‌هامون باشه، شاید بتونن بیشتر به چیزایی که می‌خواهن برسن، شاید ما راحت‌تر بتونیم چیزایی رو که دوست داریم/ دوست دارن و آرزو داریم رو براشون فراهم کنیم.

 

خیلی سخته چیزهای این طوری رو از حالا پیش‌بینی کنم ولی به هر حال این همه بخشی از زندگی و چالش‌های مهاجرته، باید بپذیریم دنیا اون دنیای زمان بچگی ما نیست! بخاطر خیلی چیزایی که تو بخش فواید مهاجرت نوشتم فکر می‌کنم اینجا جای بهتری برای زندگی بچه‌هامون خواهد بود. یکی می‌گفت همچین گاهی می‌گی فضا، بابا الان حتی تو ایران هم مدرسه‌ها، دنیای بچه‌ها با چیزی که تو تجربه‌ش کردی متفاوته، دیگه هیچی اون دنیای قبلی نیست.

راستش تو لیست مزایای مهاجرت فکر می‌کنم اینا رو هم باید اضافه کنم که وقتی دغدغه مسائل اولیه زندگی رو ندارم، فرصت بیشتری دارم که با خانواده و بچه‌م بگذرونم؛ از طرفی دوست ندارم اینجا به محدودیت‌ها و چیزهایی که تو ایران باهاش مواجه هستیم فکر کنم.

بهتره که همین پست رو همینجا تموم کنم!

مرتبط در همین رابطه: