ایستر

توی استرالیا اصولا (و به جز یکی دو مورد خاص) تعطیلات رو به اولین روز هفته می‌چسبونن که به اصطلاح Long weekend درست کنن، در نتیجه این بندگان خدا با مفاهیمی مثل «بین تعطیلین» مثل ما آشنایی ندارن!

یکی از بزرگترین تعطیلات رسمی در استرالیا مربوط به ایستره؛ تعطیلاتی که در بعضی روزهای اون حتی سوپر مارکت‌های بزرگ هم تعطیلن، دیروز رو یه سایتی خوندم که بعد از کریسمس، تعطیلات ایستر بالاترین تعطیلات مارکت‌ها رو داره.
این که بالا نوشتم ترجمه most restricted trading days of the year بود مثلا!

 

حالا تو ایستر چه کار می کنند؟

خود Easter اصولا عید مذهبی حساب می‌شه من توی محیط کار و روزمره جامعه چیزی ندیدم که هی بگن Jesus و این داستان! حدس می‌زنم اینا رو رو باید تو کلیساها و افراد خیلی معتقد بگن، تو محیط کار حداکثر بهم بگن Happy Easter ؛ بر اساس چیزی که گوگل کردم اعتقاد دارن در چنین روزی تولد دوباره مسیح بوده!

این تعطیلات پنج روزه؛ که البته دو روزش با احتساب شنبه و یکشنبه‌ست و شروعش از روز جمعه‌ست. به جمعه‌ی تعطیل می‌گن Good Friday.

تو ایام اله ایستر دو تا آیتم هستن که مرتب تبلیغ می‌شه و فروشگاهها سعی می‌کنن بفروشنش اولی خرگوش‌های شکلاتی و دوم یک مدل نون‌های شیرین که به hot cross buns معروفه+؛ مزه بدی نداره ولی خب همچین چیز خاصی هم نیست. یه طورایی من رو یاد زولبیا بامیه خودمون می‌اندازه که فقط تو یه ماه می‌شد توی شیرینی فروشی‌ها پیداش کرد.

 

شیرینی مخصوص عید پاک

 

شاید بعدها برگردم و چیزهای بیشتری در مورد ایستر آپدیت کنم؛ ولی خب در کل کار خاصی نمی‌کنن. تعطیله و یه سری می‌رن سفر مابقی هم در همین اطراف به پیک‌نیک و باربیکیو مشغولن.

سیدنی زیبا

اولش می‌خواستم با همین عکس توضیح اضافی ننویسم و به همین سیدنی زیبا قناعت کنم! ولی بعدا تصمیم گرفتم چند خطی در مورد زندگی در سیدنی بنویسم، اینکه چی خوبه چه بده؟ البته شاید بیشتر اینها مختص سیدنی نباشه و بشه به اکثر شهرهای بزرگ استرالیا هم بسطش داد.

سیدنی پل هاربر

.
مزایا:

طبیعت بسیار زیبا – در مورد طبیعت استرالیا؛ حرف زدن خیلی سخته یعنی نمی‌شه در قالب کلمه‌ها گفتش. یه چیز جالبی دیده بودم که اگر در استرالیا هر روز به سراغ یک ساحل جدید بروید ۲۷ سال طول می‌کشه که همه سواحل استرالیا رو ببینید! خیلی از چیزهای حیات وحش اینجا منحصرا مربوط به همین منطقه‌ست و شاید هیچ جای دیگه نشه تجربه‌ش کرد!

 

آب و هوای بسیار خوب – در اکثر مناطق شهری خصوصا در بخش شرقی استرالیا آب و هوای بسیار خوب و معتدلی وجود داره؛ از نظر شخصی من نمی‌شه تاثیر آب و هوای خوب رو در روحیه آدمها نادیده گرفت.

 

وضعیت اقتصادی نسبتا خوب – این خیلی بستگی به شغل و میزان مهارتتون داره، قطعا در مورد مشاغل مختلف می‌تونه اوضاع متفاوت باشه، ولی به نظر من وضعیت رفاه در استرالیا در میزان قابل قبولی قرار داره.

 

فرهنگ چند ملیتی – در شهرهای بزرگ می‌تونید اکثر ملیت‌ها رو ببینید، در خیلی از محیط های کاری می‌تونید آدمها از ملیت‌های مختلف ببینید. چهره‌های متفاوت، فرهنگ مختلف، رستوران‌ و غذاها، لهجه‌های متفاوت… اگر اهل تجربه کردن باشید این تفاوت‌ها می‌تونه در نوع خودش جالب باشه.

 

دید یکسان و تقریبا نبود تبعیض نژادی – این چیزیه که شاید دید شخصی من باشه، بر اساس تجربه‌ی شخصی من و حداقل در شهرهای بزرگ چیزی نبوده که شخصا باهاش مواجه شده باشم! به نظر من اگر در مورد کاری که انجام می‌دهیم مهارت کافی رو داشته باشیم و بتونیم قواعد بازی رو یاد بگیریم می‌تونیم پیشرفت خوبی توی کار و زندگی داشته باشیم. در خیلی بخش‌ها حتی مدیران بالا آدمهایی از ملیت‌های دیگه هستن، حتی بعضی‌ها که اکسنت خیلی مشخصی دارن.

.

معایب:

هزینه بالای زندگی – استرالیا به دلیل فاصله از کشورهای دیگه و بخشی هم به دلیل هزینه نیرو انسانی کشور خیلی گرونی به حساب می‌آد. قبلا در مورد هزینه‌های زندگی اینجا نوشته بودم؛ ولی مخصوصا وقتی اول قضیه از کشوری مثل ایران مهاجرت کردید هزینه اجاره ۲۰۰۰ دلاری در ماه و خیلی چیزای دیگه، مواردی هستن که کار رو سخت‌تر می‌کنه.

 

فاصله – استرالیا این گوشه‌ی گوشه دنیا قرار گرفته، فاصله حداقلی ۲۰ ساعت تا ایران باعث می‌شه که رفت و آمد خیلی ساده نباشه! برای مسافرت (اگر جزایر اطراف و نیوزلند رو نادیده بگیریم) باید هشت ساعت مسیر پرواز هوایی رو در نظر بگیریم.

تعامل با جامعه‌ی استرالیایی

مدتها بود می‌خواستم در مورد مهاجرها و اینکه چرا بعضی‌ها حاضر نیستن با اجتماع و بقیه همراه بشن بنویسم تا اینکه موردی پیش اومد که فکر کردم بد نیست از اینجا شروع کنم.

 

تو شرکت قرار بود برای یه برنامه تیمی بریم بیرون از یکی از همکارهای خاورمیانه‌یی پرسیدم برای برنامه امروز همراهمون می‌آی؟ گفت نه من با این سفیدها جایی نمی‌آم! مونده بودم که چی باید بگم! دلم نمی‌خواست به هزار تا دلیل این مکالمه رو ادامه بدم.زندگی در استرالیا بعدا پیش خودم فکر کردم حتی اگه از سر شوخی هم چنین حرفی زده، حرف و شوخی به جایی نبوده؛ لازم نیست که بگم اگه یه نفر دیگه همین جمله رو به ما ها بگه ما می‌خواهیم هوار هوار کنیم که racist هستن و هزار تا حرف دیگه. غافل از اینکه متاسفانه خیلی از ما که خودمون از جاهای دیگه وارد این مملکت شدیم تفکر بسته و اشتباهی داریم!

بعدها برام لینکی فرستاد که در مورد تئوری Orientalism بود+ ، برام واقعا سوال بود که اگه اینقدر باور دارید که نمی‌شه و نباید به این جامعه پیوست و قراره همون روش خودمون رو دنبال کنیم چرا مهاجرت می‌کنید؟ مهاجرت فقط گرفتن آیلتس و رفتن به یه مملکت دیگه نیست باید انعطاف داشت، باید تغییر کرد، باید با جامعه تعامل داشت، ممکنه خیلی هم آسون نباشه ولی باید انجامش داد.

این جمله رو شاید تا وقتی مهاجرت نکردید و تجربه‌ش نکرده باشید باورش نکنید ولی «ارتباط برقرار کردن با آدمهای دیگه {حتی اگه دلمون بخواد} خیلی زمان لازم داره، اگه بحث زبان و ارتباط برقرار کردن با آدمها رو هم کنار بذاریم زمان لازم داره که از نظر فرهنگی و هزار تا داستان دیگه بتونیم وارد بشیم ولی به جز همه‌ی اینها باید خودمون هم بخواهیم!» متاسفانه به نظر من خیلی از ما به عنوان جامعه ایرانی توی این بخش مشکل داریم.

 

انتظارمون چیه؟

انتظارمون چیه واقعا؟ اینکه یه خارجی بیاد بهمون بگه شما چه فرهنگ غنی و فلانی دارید، چه آدمهای خوب و نایسی هستید! {اگر چه ممکنه همه ما چنین تجربه‌هایی رو هم داشته باشیم} اما خب واقعیت ماجرا این طوری نیست، ما به عنوان مهاجر باید قدم پیش بذاریم و سعی کنیم با آدمها حرف بزنیم و باهاشون در ارتباط باشیم، باید بخواهیم و تلاش کنیم که تو این جامعه باشیم.

وقتی تلاشی نکنیم، وقتی فیلم‌های خودمون رو نگاه کنیم و خبری از برنامه‌های تلویویونی اینجا نداشته باشیم، وقتی خبرهای اینجا رو پیگیری نکنیم، وقتی که به جای موزیکی که اینجا گوش می‌کنن فقط رادیو جوان گوش کنیم، خب باید از چی صحبت کنیم؟ حرف مشترکمون قراره چی باشه؟

از قوانین و باید و نبایدها محل کار

معمولا شرکت‌های بزرگ به جز Policy های مختلف که تهیه کردن و جایی برای کارمندهاشون Share کردن، دوره‌های کوتاه آنلاینی دارن که باید به صورت دوره‌ای اونها رو ببینیم و پاس کنیم. جاهای کوچیک‌تر احتمالا چنین دوره‌هایی رو ندارن و سعی می‌کنن حداکثر با داکیومنت‌ها و Policyها سر و ته قضیه رو هم بیارن.

قوانین محل کار

چند هفته پیش باید یکی دو تا از Trainingها رو می‌دیدم و پاس می‌کردم؛ خیلی چیز پیچیده‌ای نیست لاگین می‌کنیم یکسری متن هست که می‌خونیم بعضی وقتها هم به جای متن صدا داره و در پایان هر بخش هم چند تا تست که مطمئن باشن فقط روی کلید بعدی کلیک نکردیم!

دفعه‌ی پیش چند تا از همین دوره‌ها بود که از نظر محتوایی برای من خیلی جالب بود؛ چیزهایی که یاد می‌داد اگر تو محیط کار بر اساس هر چیزی از رنگ پوست، باورها، جنسیت و … تبعیض قائل شدن چه کاری باید کرد و پرسنل چه حقی دارن؟ اصلا چه چیزهایی به قول خارجی‌ها جزء Sexual harassment یا Bullying حساب می‌آد و چه چیزهایی نه.

 

شاید به نظر ساده بیاد، اما به نظر من، اینکه روی این به عنوان فرهنگ کار می‌کنن و حتی تلاش می‌کنن که یادآوری کنن چه حقوقی نسبت به هم داریم خیلی جالب و قابل تحسینه!

 

باز هم هیچ جایی بهشت نیست!

لازمه یه چیزی رو یادآوری کنم، این به این معنی نیست که تو سطح کشوری مثل استرالیا یا هر جای دیگه دنیا این داستانها توی محیط کار اصلا نیست حتما مشکلات اساسی هم هست. خیلی از افراد بدبین هم هستن که اعتقاد دارن اینا بیشتر ادا و اطواره! بیشتر چیزی که کمپانی‌ها و جوامع می‌خوان نشون بدن که ببینید ما کارمون رو کردیم!
ولی من فکر می‌کنم حتی اگر در همین حد هم باشه چیز بدی نیست، همون طوری که گفتم خیلی چیزها باید کم‌کم و از جایی شروع بشه.

 

من تا اینجای کار خودم واقعا چیزی از تبعیض نژادی تو استرالیا ندیدم و حداقل من تجربه‌ش نکردم؛ خیلی دوست دارم که بعدها چیزهای بیشتری در مورد این رفتارها بنویسم.