از تحریم‌های اخیر دامین‌ها برای کاربران ایرانی

شروع اولین کار رسمی من برای ثبت دامین و هاست به سال ۲۰۰۲ برمی‌گرده؛ یعنی پونزده سال پیش! تو این سالها تعداد خیلی زیادی هاست و دامین برای شرکتها و افراد مختلف ثبت کردم؛ چندین تجربه‌ی تلخ از تحریم سرویس‌های هاست و بعدها تحریم پنل رسیلری دامین داشتم. {قبلا هم چیزی در مورد سرویس و پشتیبانی هاست وطنی نوشته بودم +}

و حالا بعد از تحریم اخیر رسلو؛ تصمیم گرفتم که با اطلاع صاحبان سرویس‌ها و بدون اینکه متضرر بشن همه‌ی سرویسها را به شرکت دیگری منتقل کنم.

واقعیتش اینه که دیگه حوصله و طاقت انتقال سرویس‌ها به پنل جدید رو ندارم و بدتر از اون اعتمادی هم به پنل‌های تا حدودی ناشناس و غیرمعتبر (که نمی‌دونم دوباره چند سال دیگه چه مشکلی براش پیش می‌آد) ندارم.

 

تحریم ایرانیان توسط رسلو

 

.

پ.ن: مسخره به نظر می‌آد (اما خب چاره‌یی هم نیست ظاهرا) که شعار شرکت‌ها «شروع حضوری موفق» و «حضور حرفه‌یی در دنیای اینترنت» و هزار تا چیز دیگه باشه اما تو همین اولین گام‌ها هم دچار هزار و یک مشکل باشن!

اثر تبلیغات و قدرت مارکتینگ

چند وقت پیش یه موردی رو از یه پزشک متخصص سوال کردیم که خیلی راحت و بی‌پرده بهمون گفت «اگه دوست دارید استفاده کنید ولی این چیزها فقط بحث مارکتینگه و هیچ پشتوانه علمی و پزشکی نداره!» تو این مورد ما چند روز بعد فکر کردیم خب ضرر که نداره، بخریم!

می‌دونید چرا؟ من همون موقع با خودم فکر می‌کردم به خاطر اینکه احتمالا اون بخش مارکتینگ محصول و تبلیغاتش خیلی پررنگ و موثر عمل کرده، یه طوری تو ذهن مصرف‌کننده حک شده که باید استفاده کنه!

 

همه چی روی محور پول!

حالا گذشته از این مورد خاص خیلی چیزای دیگه هست، یعنی اگه بخوام درست‌تر بگم این طوری باید بگم که همه چیز دنیا امروز روی بحث پول می‌چرخه. قدرت – محصول – خدمت همه به همین پول ختم میشه! 

نمی‌دونم می‌تونم اینو به این مطلب بالا مرتبط کنم یا نه ولی: روزهای مختلفی که توی دنیا و از جمله استرالیا ساختن؛ بخش بزرگیش اینه که بیزینس‌های بزرگ احتیاج دارن که برای مناسبت‌های مختلف برای خودشون پول بسازن، مردم باید پول خرج کنن. روز پدر – روز مادر – فلان جشن و اگه خیلی از اینها رو نگاه کنید داستان چیزی نیست به جز پول در آوردن!

 

.

شاید بی‌ربط: بخواهیم باور کنیم یا نه؛ اون مثل قدیمی ایرانی که پول خوشبختی نمی‌آره شاید واسه همون روزها درست بوده، الان بهتره باور کنیم که شاید پول به خودی خود خوشبختی نمی‌آره اما بی‌پولی قطعا با خودش بدبختی می‌آره!

از دنیای مارکتینگ این روزها

خرید مایحتاج هفتگی –منظورم همون چیزایی که از سوپرمارکت می‌خریم- تو استرالیا مثل خیلی جاهای دیگه دنیا با ایران تفاوت‌های عمده‌یی داره؛ بزرگترین تفاوت اینه که فروشگاههای کوچیک لوکال خیلی کم هستن و مشتری‌های محدود و کمی هم دارن. منظورم از فروشگاههای لوکال اینه که خبری از عباس آقا و اکبر آقا نیست (توی محل ما تو تهران حسن‌آقا بود البته!) شاید دلیل اصلی اینه که از نظر ظرفیت فروشگاههای کوچیک قابلیت رقابت با فروشگاههای بزرگ و قدرتمند رو ندارن.
در عوض؛ اینجا باید از فروشگاههای بزرگ و زنجیره‌یی خرید کرد و رقابت اصلی بین چهار-پنج فروشگاه بزرگه، حالا هدفم از نوشتن این مطلب، این نبود که بگم خبری از فروشگاههای محلی نیست و حسن‌آقا نداریم، بیشتر بعضی از سیاستهای این فروشگاههای بزرگ و زنجیره‌یی برام جالب توجه بود که در موردش می‌نویسم.

.

از Loyalty کارت‌ها:

  • اکثر فروشگاهها از یه کارت Loyalty استفاده می‌کنند؛ کارت رو از فروشگاه (یا آنلاین) می‌گیرید و به ازای هر خرید امتیاز می‌گیرید، لازم نیست بگم که از طریق اپلیکیشن موبایل یا وب‌سایت فعالیتها و اطلاعات رو ترک می‌کنید. نهایتا می‌شه بابت امتیازها تخفیف گرفت، یا حتی اون رو تبدیل به انواع گیفت‌کارت و یکسری خدمات و محصولات دیگه کرد؛ فقط کافیه بعد هر خرید بارکد کارت رو اسکن کنید.
    شاید این ساده‌ترین چیزی باشه که می‌شه گفت اما در ادامه توجه کنید که چطوری همین فروشگاهها تلاش می‌کنن که به ما بگن چی بخرید، کی بخرید، از کجا، حتی کجا مسافرت برید و هزار تا قصه‌ی دیگه.
  • یکی از پلن‌های هفتگی این فروشگاهها اینه که به صاحبان Loyalty Cardها بگن این هفته چه چیزهایی تخفیف خورده و چی بخرید. نمونه‌های جالبی که برامون دیکته می‌‌کنن چی بگیری: مثلا می‌گن اگه فلان جنس رو برداری بهت ۱۰ تا پوینت بیشتر می‌دیم؛ یا فلان چیپس رو بردار سه برابر پوینت بگیر. هیجان بیشتر لازمه؟ دو هفته پی‌درپی فلان دلار (یا بیشتر) خرید کن و بعدش بهت فلان هزار تا پوینت می‌دیم.

فروشگاههای قدرتمند لعنتی!

  • همین فروشگاههای قدرتمند لعنتی! هزار تا شعبه و خدمات دیگه راه انداختن (یا با جاهای بزرگ دیگه شریک شدن) کارت اعتباری دارن – انواع خدمات بیمه از ماشین تا بیمه خصوصی و بیمه حیوانات – فروش بلیت هواپیما تا خیلی چیزهای دیگه. نتیجه؟ قراره بیمه ماشین رو تمدید کنی؟ بیا از ما سرویس بگیر در عوضش از این به بعد بهت دو برابر پوینت می‌دیم؛ بیا کارت اعتباری ما رو بگیر در عوضش امتیازهات این شکلی می‌شه؛ خودشون کلی پمپ‌بنزین دارن (که اینجا به صورت خصوصی اداره می‌شه) هر ماه بهتون آفر می‌دن از پمپ‌های ما بنزین بزنید اینقدر تخفیف بگیر یا فلان قدر پوینت بگیر؛ می‌تونید حدس بزنید دیگه که فقط اینها نیست هزار و یک سرویس و خدمات دیگه هست که همه به هم گره خوردن. همه برای اینکه بیشتر خرج کنید و چیزی رو که می‌خوان بهمون بفروشن.
  • با همین کارت‌های مشتریان وفادار (چنین اسمی فکر کنم معادل فارسیش باشه) اطلاعات بیشتری از طریق وب‌سایتشون از مشتری‌ها می‌گیرن؛ لایف استایل‌تون چطوریه؟ چند تا ماشین دارین؟ کی بیمه ماشین تموم می‌شه؟ حیوون خانگی دارید یا نه؟ تو کدوم سابرب هستید و کدوم فروشگاهها بهتون نزدیکه…. می‌بینید با همین اطلاعاتی که از تک‌تک مشتری‌ها داره می‌تونه چطوری و چه زمانی سرویسی رو که می‌خواد بهمون بفروشه؟

 

کارتهای مشتری مداری

.

و اما در ایران زیر ساخت یا توافق؟

دنبال فرصتی بودم که این چیزها رو در قالب یه پست جدا بنویسم، تا جایی که می‌دونم این کارها هنوز توی ایران جای کار داره، اگر چه خیلی مشکلات هم پیش رو هست از اینکه ساختار لازم بایستی فراهم بشه و شاید یکی از بزرگترین موارد، توافق دائمی بین شرکتها و فروشگاهها که توی ایران شاید سخت‌تر از اون زیر ساختی که ازش نوشتم باشه. خیلی دوست دارم بیشتر در مورد توافق و قرارداد و تفاوتش از ایران تا استرالیا بنویسم، خلاصه‌ی داستان استفاده از اطلاعات و داده‌ها خیلی جالب و گاهی خطرناکه!

کتاب قدرت عادت

خیلی وقت پیش مطلبی در مورد یه سری عادت‌ها و چیزایی که اینجا توی زندگی من روتین شده نوشته بودم + ؛ تا اینکه هفته‌ی پیش کتاب قدرت عادت رو خوندم. کتاب به زبان خیلی ساده توضیح می‌ده که این عادتها چقدر می‌تونه توی زندگی ما موثر باشه و مغز ما چطوری درباره عادت به مسائل مختلف تصمیم گیری می‌کنه. چطوری می‌تونیم عادتهامون رو به سمت و سویی که می‌خواهیم پیش ببریم.

.

از متن کتاب:

ویلیام جیمز در سال ۱۸۹۲ نوشت: «تمام زندگی ما، تا به الان که فرم مشخصی گرفته است، مجموع های از عادتهاست.» ممکن است اینطور به نظر برسد که بیشتر انتخابهایی که ما هر روز می‌کنیم، محصول تصمیم‌گیریهای ما که کاملا با دقت انجام شده هستند، ولی این واقعیت ندارد! آنها عادت هستند و اگر چه هر عادتی به خودی خود کوچک به نظر می‌رسد، در طی زمان غذاهایی که سفارش میدهیم، چیزی که هر شب به بچه هایمان می‌گوییم، اینکه پول خرج میکنیم یا پس انداز، هر چند وقت یک بار ورزش می‌کنیم، و چگونگی سازماندهی افکار و روتینهای کاری‌مان تاثیر شگرفی بر روی سلامتی، بهره‌وری، امنیت مالی و خوشحالی ما دارند. یک مقاله منتشر شده توسط محققان نشان داد که بیش از ۴۰ درصد کارهایی که افراد در طی یک روز انجام دادند، در واقع تصمیم نبود‌ه‌اند، بلکه عادت بوده‌اند.

 

دانشمندان می‌گویند عادتها به این دلیل به وجود می‌آیند که مغز مرتب به دنبال راههایی است تا سعی و تلاش را کم کرده و در انرژی مصرفی صرفه‌جویی کند. اگر تمام کارها به خود مغز واگذار شوند، مغز سعی می‌کند تقریبا هر کار روتین و معمولی را به شکل یک عادت در آورد، چون عادتها به ذهن ما اجازه می‌دهند اغلب اوقات تجزیه و تحلیلها را کاهش دهد.

 

در ادامه کتاب:

.

در ابتدا که یک عادت به دنبال چیزی مثل یک سرنخ می‌گردد تا نشان دهد از کدام الگو باید استفاده کند و در پایان این فعالیت، هنگامی که جایزه ظاهر می‌شود، مغز خودش را بیدار می‌کند و مطمئن می‌شود هر چیزی همانطور که انتظار می‌رفته پیش آمده است. این فرایند درون مغز ما یک چرخه سه مرحل های است. اول یک سرنخ وجود دارد، عاملی که به مغز شما می‌گوید در حالت خودکار قرار بگیرد و از کدام عادت استفاده کند، بعد از آن روتین است که می‌تواند فیزیکی، ذهنی یا احساسی باشد. در نهایت پاداشی قرار دارد که به مغزتان کمک می‌کند تا بفهمد آیا چرخه خاصی ارزش آن را دارد که برای آینده به خاطر سپرده شود یا خیر.

.
به مرور زمان این چرخه – سرنخ، روتین، پاداش، بیشتر خودکار می‌شود. سرنخ و پاداش با هم عجین می‌شوند تا اینکه یک حس قوی پیش‌بینی و تمایل به وجود می‌آید.

 

چرخه موفقیت | از سرنخ تا روتین و پاداش

 

عادتها سرنوشت ما نیستند عادتها می‌توانند نادیده گرفته شده، تغییر داده شده یا جایگزین شوند. ولی دلیل اینکه کشف چرخه عادت اینقدر مهم است، این است که این چرخه یک حقیقت اساسی را آشکار می‌کند: هنگامی که عادتی بروز می‌کند، مغز مشارکت کامل در تصمیم‌گیری را متوقف می‌کند و از کار و فعالیت شدید دست می‌کشد یا اینکه بر روی وظایف دیگری تمرکز می‌کند. بنابراین این الگو به طور خودکار آشکار می‌شود، مگر اینکه شما عمدا با عادت مبارزه کنید، مگر اینکه روتینهای جدیدی پیدا کنید.

 

عادت‌ها به اندازه حافظه و منطق، ریشه و اساس نحوه رفتار ما هستند. ممکن است ما تجاربی که عادتهای ما را به وجود می‌آورند را به خاطر نیاوریم، ولی زمانی که آنها در مغزمان ذخیره می‌شوند، اغلب بدون اینکه خودمان بفهمیم بر نحوه عملکرد ما تاثیر می‌گذارند.

 

 

نکته کلیدی:

دگرگون کردن یک عادت الزاما کار ساده یا سریعی نیست. هیچ وقت ساده نخواهد بود. ولی امکانپذیر است، پس سعی کنیم روی عادت‌هامون کار کنیم، عادتهای خوب رو جایگزین عادتهای بد بکنیم!

 

 

مشخصات کتاب:

قدرت عادت: چرایی کارهایی که انجام می‌دهیم؛ در زندگی و کسب و کار
نویسنده: چارلز داهیگ؛ مترجم: مصطفی طرسکی، معصومه ثابت‌قدم.
نسخه PDF را به صورت رایگان از سایت انتشارات دریافت کنید (و یا نسخه چاپی بخرید)
نسخه اصلی کتاب در آمازون | درباره کتاب در ویکی پدیا

قیمت نسخه چاپی: ۱۸۰۰۰ تومن

 

از رانت تا بیزینس و خلاقیت!

با یه آشنای قدیمی صحبت از کارهای تجاری خیلی سال قبل بود؛ چیزایی که شاید اگه بخوام صادقانه بگم تجربیات زیاد و مختلفی برای من به همراه داشت اما شاید اون توقعی که از یه کار تجاری واقعی و پول‌ساز می‌رفت رو برآورده نکرد و برای همین هم متوقف شد.
ایرادی که حتی تو این مکالمه آخر به من گرفته شد این بود که شاید تو خیلی جاها اون طوری که باید منعطف رفتار نکردم و در نتیجه تو جذب مشتری موفق نبودم؛ خودم این جمله رو اینطوری تعبیر می‌کنم که این یعنی کار مفت نکردم!

چیزی که الان بهش اعتقاد دارم اینه که هدف اصلی خیلی فعالیتها یه کار اقتصادی و پول درآوردنه، اگه پولی ازش در نیاد بدون تعارف باید جمعش کرد و نباید روش خیلی انرژی و زمان گذاشت، اگه چه که من روی خیلی از اون کارها بیشتر از چیزی که باید هم انرژی صرف کردم.

.

دلم نخواست و لازم ندیدم که به اون دوستی که در مورد این چیزا حرف می‌زنیم یادآوری کنم که متاسفانه من ارتباط و روحیه‌ی ارتباط با اون مجموعه‌های اون چنانی توی ایران رو نداشتم که بتونم براشون کاری کنم!
بعضی از آدمهایی که فکر می‌کنن بیزینس می‌کنن، آدمهای موفقی هستن چون دارن پول خوبی در می‌آرن، ولی در حقیقت نمی‌خوان در مورد کلمه «رانت» فکر کنن. دوست داشتم که بی‌لفافه می‌گفتم اون ارتباطی که با فلان نهاد برقرار کردی و بهش چیزی فروختی فکر اقتصادی نیست برادر، چون پشت بخشی از این محصولات (یا خدمات) تفکر و خلاقیتی نیست، بیشتر ارتباط و رانته!

معرفی به جهانیان!

« به کنفرانس فلان دعوت شدیم تـا … را به جهانیان معرفی کنیم!»

این رو همین چند روز پیش تو یک سایت ایرانی برای معرفی یه نرم‌افزار دیدم. کور بشم اگه دروغ بگم! یاد حرف یه استادی افتادم که می‌گفت اسم و هدف شرکتتون رو چیزی انتخاب کنید که باور پذیر باشه؛ خودش هم مثالی می‌زد که چرا اسم «بین‌المللی» رو توی اسم شرکت می‌ذارین؟

نتیجه اخلاقی

خلاصه‌ی داستان اینکه خب آخه برادر من اپلیکیشن فارسی که به زبان فارسی آماده کردی (و با توجه به چیزی که در موردش خوندم شاید توی ایران بازار خیلی خوبی هم داشته باشه) چطوری قراره ببری و توی دنیا به جهانیان معرفیش کنی؟

استارتاپ‌ها در ایران

این مطلب رو خیلی وقت بود می‌خواستم بنویسم ولی در موردش مردد بودم که بنویسم یا نه؛ چطوری شروع کنم؟

تو ایران مدتهاست که بازار استارتاپ‌ها داغه؛ متاسفانه خیلی از چیزایی که می‌بینیم و اسمشون رو شنیدیم اسمشون اصلا استارتاپ نیست و شاید در بهترین حالت می‌شه به عنوان یک کسب و کار اینترنتی ازشون اسم برد. از طرفی یه سری شرکت‌ها و گروههایی هم توی ایران برنامه‌های مختلفی برای استارتاپ‌ها دارن از سخنرانی و همایش تا چطور موفق باشیم و چطوری سرمایه‌گذار بگیریم، تبلیغات مختلف از روی اپلیکیشن تا روی وب‌سایتهای مختلف و مربی (که این آخری رو می‌گن mentor که احتمالا با کلاس‌تر هم به نظر برسه!) و الباقی ماجرا!
نمی‌دونم درسته این طوری بگم یا نه؛ اما ظاهرا یکسری افراد و شرکتها خیلی بیشتر از استارتاپ‌ها از صاحبان ایده (و بعضا آدمهایی که قراره زود پولدار بشن) پول در می‌آرن!

توی خیلی از سایتهای این گروه‌ها و شرکتها که نگاه کردم مثالهایی در مورد اسنپ، دیجی‌کالا، زودفود و چند تا مورد مشخص دیگه هست. چیزی که می‌خوام اضافه کنم صاحبان همه‌ی این بیزینس‌ها خیلی روی کارشون زحمت کشیدن، هزینه کردن، در موردش فکر کردن و هزار تا مورد دیگه؛ ولی یه اما بزرگی این وسط هست؛ این که بیشتر اینها کپی بیزینس‌های دیگه هستن که قبلا تو بقیه جاهای دنیا پیاده سازی شدن که بر اساس شرایطی که تو ایران حاکم بوده اینها بیزینس خودشون رو توی ایران راه انداختن و کار هم گرفته؛ اگر امثال آمازون توی ایران فعالیت می‌کرد چند درصد امکان موفقیت دیجی‌کالا وجود داشت؟ اگر Uber به ایران هم می‌رسید جایی برای اسنپ بود؟ {در مورد این خیلی حرف و حدیث هست که واقعا می‌شه بهشون گفت استارتاپ یا نه؟}

اینها رو به کنار بذاریم؛ همون طور که گفتم قطعا صاحبان این بیزینس‌ها آدمهای زرنگ و خلاقی بودن که اومدن و یک چیزی رو الگو قرار دادن، اون رو بر اساس شرایط فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ایران تغییر دادن و حالا یک بیزینس موفقی رو راه انداختن.

اما وقتی به لیست به اصلاح mentorهای یکی از همین سایتها نگاه می‌کردم آقا یا خانوم مربی خودش سابقه خیلی مشخص و پررنگی نداره، چرا باید فکر کنیم که یک نفر که بر فرض اینکه حتی تونسته یه کاسبی خوبی برای خودش درست کنه لزوما می‌تونه مربی خوبی باشه و نظر کارشناسی داشته باشه؟ تازه اینکه خود فرد دستی توی آتیش داشته باشه نمونه خوبیه! خیلی از افراد همین سابقه رو هم توی کارنامه‌شون ندارن.

 

مربی با تجربه عملی ناموفق

یک نمونه دیگه؛ یه همکاری خیلی سال پیش به واحد فروش شرکتی که من کار می‌کردم اومد، بر اساس تجربه و شرایط اون زمان همین آقا در قامت مدیر فروش اصلا موفق نبود و در نهایت هم از مجموعه بیرون رفت. حالا یکی از کارهایی که ایشون می‌کنه ظاهرا تدریس و تالیف و کمک به بیزینس‌های مختلفه؛ جالب اینکه همون برندی که مدیرفروشش بود و موفق زیادی رو هم نداشت توی سوابق کاری موفق و جاهایی که باهاشون کار کردن گذاشتن! نمی‌دونم چطوریه درست یا غلط بعضی از افراد می‌تونن حرفای خوبی بزنن، در بهترین حالت سخنران خوبی باشن ولی وقتی فرمون رو دست خودشون بدین نتیجه خوبی هم به دست نمی‌آد!

.

مربی های استارتاپ تجربه واقعی

 

این من رو یاد یه سری سخنرانی‌هایی که زمانی تو ایران باب بود می‌اندازه، سخنرانی تحت عنوان چیزایی مثل «چطور در زندگی پولدار باشیم؟» همین همیشه وقتی پوستر چنین سخنرانی‌ها و همایش‌هایی رو می‌دیدم فکر می‌کردم چرا یه نفر باید بیاد فریاد بزنه چطوری پولدار باشیم؟ خب برادر من اگه تو می‌تونستی خودت پولدار می‌شدی!

.

خلاصه اینکه اگه تو فکر یاد گرفتن و مربی و استارتاپ هستید، کمی به بک‌گراند واقعی افراد توجه کنید. لزوما پول دادن و پرداخت کردن دلیل اینکه می‌تونید یاد بگیرید نیستید!

.

عکس از اینجا

سایتهایی برای مقایسه سرویس‌های مختلف

یکی از کارهایی که تو دیگر ممالک جهان ظاهرا مرسومه اجاره کردن ماشینه؛ یعنی شما یک سفر هوایی دارید و دوست دارید که تو طول مدت اقامت یه ماشین در اختیار داشته باشید، خیلی راحت ماشین رو از قبل Rent می‌کنید و تو محل مورد نظرتون تحویلش می‌گیرید! حالا کاری به حواشی این ماجرا ندارم، شاید بعدا در موردش چیزی نوشتم،
چیزی که می‌خوام بیشتر در موردش بنویسم اینه که تو استرالیا شاید ده پونزده تا شرکت دارن چنین کاری می‌کنن و می‌تونید ازشون ماشین اجاره کنید، خب اینکه شما بهترین قیمت (یا Deal) رو پیدا کنید هی باید به همه این سایتها سرک بکشید و ببینید چی می‌تونید پیدا کنید، یکسری سایت مثل rentalcars.com و البته هزار تا سایت برای اجاره ماشینسایت دیگه! این کار رو راحت کردن، شما می‌ری تو سایتشون می‌گی چه زمانی و کجا دنبال ماشین هستی، می‌تونی Dealهای خوبی پیدا کنی. در مورد همین سایت همین رو بگم که داره به صورت international کار می‌کنه! یعنی می‌تونی از هر جایی که هستی برای شهرهای مختلف دنیا ماشین کرایه کنی!

حالا این تنها نیست در مورد همه چی می‌تونید چنین سایتهایی پیدا کنید، سایتهایی که سرویس‌های مشابه رو باهم مقایسه می‌کنه و شما می‌تونی راحت‌تر تصمیم بگیری چه چیزی رو از کجا بخری؛ به عنوان نمونه دنبال خرید سرویس بیمه هستی؟ یا دنبال سرویس هاستینگ خوب می‌گردی؟ من یادمه یه وقتی تو ایران می‌خواستم سرویس بیمه عمر و سرمایه بخرم؛ مجبور بودم با چند تا شرکت مختلف تماس بگیرم و همه اطلاعات رو در قالب شکل و فرمتهای مختلف جمع کنم و باهم مقایسه کنم!

پ.ن: به نظرم شاید بیمه (انواع بیمه ماشین و …) خیلی خدمات و سرویس‌های دیگه جای کار داشته باشن تو ایران. یه چیز جالبی که دیدم رو خیلی سرویس‌ها (فکر کنم مثل همین دو موردی که معرفی کردم) ظاهرا اطلاعات تو دیتابیس سایت مقایسه کننده نیستن و این اطلاعات رو به صورت آنلاین از سایت اصلی استخراج می‌کنه.

تصمیم ماست که چطور بچه‌هامون رو تربیت کنیم

یه چیزایی جالبی اینجا دیدم که شاید ناشی از دیدگاه و فرهنگ آدمهاست؛ البته و قطعا مثل خیلی چیزای دیگه خیلی کلی و بر اساس نگاه و تجربه‌ی من هستش! ممکنه هزار تا مورد متناقض هم دیده باشین، نمی‌خوام توضیح و تحلیل اضافه بنویسم {مخصوصا بیرون از گود} فقط تو این پست مشاهداتم رو می‌نویسم.

.
الف- {بر اساس شنیده‌ها} آقای غیر ایرانی که شغل و درآمد خیلی خوبی هم داره، برای تولد دخترش یه دوچرخه دست دوم تمیز از EBay خریده، تحلیلش اینه که دوچرخه دم دستی و موقته، اگه بعدا دخترش دوست داشت و علاقمند شد می‌تونه خودش حرفه‌یی‌ترش رو بخره؛ این اصلا به معنی این نیست که دخترش براش مهم نیست و به اصطلاح خرجش نمی‌کنه، اما شاید اولویت خانواده‌ش با چیزای دیگه مثل کلاس‌های ورزشی برای بچه‌های خانواده‌س و نه هدایای گرون قیمت و آنچنانی!

.
ب- اینجا خیلی زیاد می‌بینم مادرهایی که برای خرید کادوی تولد، کریمس و … سراغ فروشگاههای ارزون و حتی Chinese shop ها می‌روند و چیزای کوچیکی می‌خرن که یقین دارم بچه‌های ایرانی که من می‌شناسم نگاهی هم بهش نمی‌کنن! بله سطح انتظار بچه‌های ایرانی بسیار بسیار بالاتر از همسن و سالهای اوناست.

.
ج- بارها دیدم که توی فروشگاه بچه‌های کوچیک یه چیزی رو از تو قفسه بر می‌دارن و دوست دارن که بی‌مناسبت داشته باشنش؛ پدر و مادرها خیلی محکم و جدی بهشون می‌گن شما به این وسیله احتیاجی نداری لطفا بذارش سرجاش یا اینکه شما نمی‌تونی امروز چنین چیزی رو بخری. رفتارشون کمی واسه ما جالب و بعضی وقتا عجیبه!

.
د- به عنوان مشاهده آخر و مقایسه اینو می‌گم: توی عکسی که یکی از دوستام برام فرستاد یه کادوی خیلی خیلی بزرگ کنار پسر بچه‌‌شون بود {بدون اغراق هم قد و قواره پسر} و روی کادو هم یک عروسک بزرگ چسبونده بودن که گویا عروسک اصلا جزء کادو نبوده و روی کادو اشانتیون دادن به پسر کوچولو!

وقتی شبکه‌ی تلویزیونی سایت اینترنتی را خریداری می‌کند!

چند ماه پیش اینجا سایت caradvice توسط شبکه nine خریداری شد+ البته نه به صورت صددرصد بلکه Nine Entertainment یه جورایی تو امتیاز سایت شریک شد، می‌تونید حدس بزنید به چه مبلغی؟ ۳۵ میلیون دلار ناقابل! نکته‌ی جالبی که توجه من رو به این موضوع دو چندان کرد این بود که صاحب سایت یک جوان ایرانی است که از بچگی با خانواده‌اش به استرالیا مهاجرت کرده است.

 

چیزی که ما می بینیم و حقیقتی که نمی بینیم!

چیزی که ما از زاویه نگاه خودمون می‌بینیم اینه که یک نفر که کارش رو با وبلاگ نویسی شروع کرده حالا صاحب ۳۵ میلیون دلار شده، اما شاید باید به چیزای دیگه‌یی هم در کنار این موضوع توجه کنیم. اول اینکه سایت به صورت رسمی از سال ۲۰۰۶ شروع به کار کرده، یعنی چیزی نزدیک به ۱۱ سال و در حال حاضر نزدیک به ۴۰ نفر برای caradvice کار می‌کنند+. به عبارتی caradvice دیگه فقط یک سایت اطلاع رسانی نیست بلکه دقیقا مثل یک شرکت و بیزینس فعالیت می‌کنه!

متاسفانه من زیاد اهل ماشین نیستم، برای همین هم خبرهای سایت رو پیگیری نمی‌کنم اما همین امروز که سایت رو باز کردم نزدیک به ۱۰۰ خبر و گزارش تخصصی طی هفته‌ی اخیر بر روی سایت منتشر شده، باید در این مملکت باشید که ببینید هزینه‌ی نیروی انسانی، تهیه گزارش‌های تخصصی و … چه مبلغ هنگفتی است!

چطور می‌توان از وبلاگ‌نویسی کسب درآمد کرد؟

من همون چند ماه پیش که این خبر رو خوندم فکر کردم چرا هیچ وقت چنین خبری توی ایران نشنیدم؟ چرا هیچ وقت نشنیدم یک شرکت بزرگ بیاد و یک سایت رسمی رو خریداری بکنه و حتی مشارکتی بکنه؟ {اگه کسی مورد مشابه سراغ داره خوشحال می‌شم بهم ایمیل بزنه}

هنوز شرکتهای ایرانی به این مرحله نرسیدن و ارزش چنین سرمایه‌یی رو نمی‌دونن؟ ما تو ایران سایت خیلی تخصصی نداریم که نظر شرکتهای بزرگ رو به خودش جلب کرده باشه؟ یا شاید هم بخاطر نداشتن قانون کپی‌رایت و … مدیران و صاحبان شرکتها فکر می‌کنن چه کاریه و می‌تونیم خودمون همون مطالب رو کپی کنیم توی سایت خودمون؟ دلیلش خیلی برای من شفاف نیست ولی خیلی دوست دارم روزی شرکتها و مدیران ایرانی هم به این نگاه برسن!

.

بعدتر نوشت:

چند تا ایمیل داشتم که جای خوشحالی داره، اینکه تو مشهد چند تا استارتاپ خریداری شده و خبر دقیق‌تر اینکه ایرانسل در اسنپ و جند شرکت دیگه سرمایه‌گذاری کرده، اطلاعات و جزئیات را از این لینک ببینید.