سال جدید و هدف‌های جدید

قبلا هم توی وبلاگ اشاره کرده بودم که به این نتیجه رسیدم که برای جلو رفتن باید روند کار و پیشرفت‌مون رو لاگ کنیم که بتونیم کارهایی که در جریانه با کارهای قبلی مقایسه کنیم. اینجا در مورد اینکه چطوری و با چه اپلیکیشنی اینها رو لاگ می‌کنم نوشتم.

اوایل ژانویه، نشستم کارهایی که سال قبل انجام دادم رو دو دو تا چارتا کردم، در مجموع با توجه به شرایط جدید من تو سال ۲۰۱۸ نتیجه قابل قبولی حساب می‌شه، کاری که کردم چیزهایی رو تو سال قبل به عنوان برنامه کلی (رزولوشن) در نظر داشتم بهشون وزن دادم، بر اساس همین نتایج، بررسی کردم که چقدر به چیزهایی که می‌خواستم رسیدم. مثلا در بخش کتاب خوندن چند تا کتاب باید می‌خوندم و چقدر کتاب خوندم؟ خلاصه‌ی همه‌ی نتایج رو روی نمودار آوردم که نتیجه‌ش رو همین پایین پابلیش کردم.

 

از سالی که گذشت

.

دوباره بر اساس نتایج سال ۲۰۱۸ و بر اساس کارهایی که انجام دادم برای سال ۲۰۱۹ برنامه‌ریزی کردم؛ این برنامه‌ریزی یه چیزی مثل تعیین بودجه حساب می‌شه و خط مشی من تو سال جدیده، هدف‌های کلی رو ست کردم که دوست دارم پایان سال ۲۰۱۹ کجا باشم؛ اول هر ماه روند کارهام تو ماه قبلی رو نگاه می‌کنم و براساس روزهای تقویم و توانایی خودم هدف‌های کوتاه‌تر رو مشخص می‌کنم که مثلا از خودم انتظار دارم این ماه چقدر پادکست گوش کنم، کتاب بخونم و یا سایر چیزایی که باید محقق بشه. اینهایی که گفتم توی ذهنم نیستم، همه رو برای خودم می‌نویسم!

تو بخشی از کتابی که می‌خونم دو تا مورد در همین رابطه بود که دوست داشتم بهش اشاره کنم:

 

چرا باید هدفهای کوتاه و بلند مدت داشته باشیم؟

اول- مشخص کردن و رسیدن به هدف چیزیه که باعث یه خوشحالی و رضایتمندی درونی در وجود ما می‌شه، بهمون اعتماد به نفس می‌ده و اینکه می‌تونیم حس کنیم که مفید بودیم.

دوم- در عین اینکه باید شفاف هدف‌گذاری کنیم نباید در تعیین هدف خیلی غیرمنطقی فکر کنیم، هدف غیر منطقی یعنی قرار نیست بهش برسیم و همین نرسیدن به هدف تاثیر منفی در وجودمون داره، باعث می‌شه اعتماد به نفسمون کم بشه و اون حس رضایت درونمون از بین بره؛ در مواردی حتی ممکنه به افسردگی و مشکلات جدی‌تری منجر بشه.

/
یه چیز دیگه‌یی که بهش رسیدم همون بحث فرموله کردن و عادته که اینجا در موردش نوشته بودم. مثلا در مورد من اینطوری شده که اگه بتونم پادکستم رو توی مسیر گوش کنم و موقع قهوه خوردن لغت‌های هفتگیم رو بررسی کنم این انگیزه‌یی بهم می‌ده که بقیه روز هم به کارهایی که می‌خوام برسم. برعکس این موضوع اینه که گاهی که تنبلی می‌کنم و این کارهای کوچیک و ساده رو انجام نمی‌دم معمولا توی روز، به کارهای دیگه‌یی که قرار بوده هم نمی‌رسم. انگار که اون استارت اولیه باید درست زده بشه.

حالا چرا این چیزها و نمودار رو چرا منتشر می‌کنم؟ اول اینکه شاید برای خیلی از آدمهایی که مثل خودم دغدغه این چیزها رو دارن باعث بشه که اونام چنین روندی رو داشته باشن {و اگر دارید خوشحال می‌شم که با من به اشتراک بگذاریدش} – دوم اینکه جایی خوندم که وقتی در مورد برنامه‌ها و به دستاوردهامون حرف می‌زنیم باعث می‌شه که انگیزه دو چندان بگیریم.

دوباره

حدود یک هفته‌ست که می‌خوام اینجا رو آپدیت کنم. وقتی فاصله‌ی نوشتن‌ها کمی طولانی می‌شه، نوشتن سخت می‌شه. می‌خواستم از همه اینهایی که پایین لیست کردم بنویسم، نوشتم و پاک کردم حالا شاید نوشتن و پابلیش کردن این نوشته‌ی کوتاه باعث شکستن طلسم بشه و دوباره از روزمره‌هام در مهاجرت بنویسم.

.

الف- کارهایی که سال ۲۰۱۸ انجام دادم و برنامه‌هایی که برای ۲۰۱۹ دارم +

ب – از تجربه‌ی مهاجرت و حالا بعد چند سال آسمون اینجا چه رنگیه؟ گفته بودم که مثل خیلی چیزای دیگه زندگی حالت سینوسی داره؟

ج- از کتابی که دارم می‌خونم و به جرات یکی از بهترین‌هایی است که تا حالا خوندم!

د- برای ماههای آینده {و بعد از مدتها} دو تا مسافرت هیجان انگیز داخلی بوک کردیم.

ه- مزایای مهاجرت از دید خودم و بعضی آدمهایی که می‌شناسم.

 

.

امیدوارم به زودی بیام و به همه‌ی اینها لینک بدم که نوشتم و نوشتم و نوشتم!

تغییرات بعد از مهاجرت

شاید چهار پنج سال جای دیگه‌یی زندگی کردن خیلی طولانی به نظر نرسه، تو خیلی از مواقع حتی ممکنه خودمون به عنوان یه مهاجر متوجه خیلی تغییرات نباشیم؛ حتی ممکنه توی سن و سال ما تغییرات به سرعت کمتری شکل بگیره و اونجوری زیر و رومون نکنه.

تو ماه گذشته مهمون داشتیم و خیلی چیزها و مقایسه‌ی اون باعث شد به یکسری تغییرات بیشتر توجه کنم، کاری به مثبت و منفی بودن ماجرا ندارم بیشتر دوست داشتم از این تغییر بنویسم.

اول- قانون‌مداری: توی ایران هم خیلی از ما آدمهای فراری از قانون نبودیم! اما انگار اینجا بیشتر از قبل خودمون رو مقید به پذیرش قانون می‌دونیم. همینطوری و براساس نگاه من؛ فکر می‌کنم که تو خیلی موارد چه بسا مهاجرها بیشتر از خود اوزی‌ها پایبند قانون هستن، منظور این نیست که اونا قانون شکن هستن و ما آریایی‌ها اومدیم که این سرزمین رو احیا کنیم‌ها ولی در حالت کلی چنین حسی دارم. فکر می‌کنم و می‌بینم خیلی بیشتر به قوانین و اینکه چه بکنیم و نکنیم توجه می‌کنم!

دوم- صبر کردن: تو خیلی از وقتها ما عجله داریم، توی صف عجله داریم که زودتر به سرصف برسیم؛ توی خیابون و پشت چراغ بی‌دلیل عجله داریم. خونسردی این آدمها و اینکه چه با حوصله به کارهاشون می‌رسن انگاری که روی ما هم اثر گذاشته! تو یکی از صف‌ها وقتی مهمونِ ما ازم پرسید حالا تا کی باید اینجا صبر کنیم، ناخداگاه گفتم حالا عجله‌مون برای چیه؟ قراره چی کار کنیم؟ کجا بریم؟

سوم- مصرف درست: نوع زندگی اینجا، نوع پول خرج کردن باعث شده حواسمون بیشتر به مصرفمون باشه، این مصرف شامل برق و گاز تا خیلی از اقلام مصرفیه؛ الان رو نمی‌دونم اما گاهی اون وقتها توی تهران بد بود که ظرف یکبار مصرف از رستوران می‌گرفتیم تا باقیمانده غذا رو ببریم، اما اینجا خیلی دنبال اینکه حالا بقیه چی فکر کنن نیستیم. چه اشکالی داره؟ البته من بر اساس اطراف خودم حرف می‌زنم، چه بسا الان این فرهنگ اونجا هم برقرار باشه و جا افتاده باشه.

چهارم- پول و صرفه‌جویی!: گاهی وقتی کسی از ایران می‌آد اینجا و می‌گیم فلان بزرگراه Toll داره (همون عوارض جاده‌‌ای) یا مثلا اونجا پارکینگ گرونه، یا بهتر و ارزونتره اگه با قطار بریم اونجا، حس می‌‌کنم دوستان و آشنایان فکر می‌کنن چرا اینا این همه مقتصد شدن (یا بهتر بگم خسیس!). ولی واقعیت اینه که زندگی بیرون از ایران بهمون یاد داده بیشتر در مورد اینکه چطوری خرج کنیم فکر کنیم.

نمی‌دونم چرا، دلم خواست بعد از مدتها کمی در مورد این تغییرات رفتاری بنویسم. دوست دارم و امیدوارم که بیشتر اینجا رو آپدیت کنم!

کیندل

این کیندل به جرات یکی از بهترین و مفیدترین گجت‌هایی که تا حالا خریدم، تا قبل از این فکر می‌کردم تبلت می‌تونه کار کیندل رو هم انجام بده ولی بعد از تجربه‌ی استفاده از کیندل متوجه شدم در مورد مطالعه و خوندن این دو وسیله قابل مقایسه با هم نیستن!

.

اما دلایل اصلی و مزایای استفاده از کیندل:

  • کیندل صرفا برای مطالعه طراحی شده، بر اساس تجربه من مطالعه با تبلت برای مدت طولانی و خصوصا در مواقع تاریک خیلی سخته و چشم رو اذیت می‌کنه، مورد دیگه اینکه من جزء دسته آدمهایی هستم که با نگاه کردن به تبلت و موبایل در حین حرکت اتوبوس یا قطار حالم بد می‌شه، چیزی که از وقتی که از کیندل استفاده می‌کنم، این مشکل رو ندارم. صفحه‌ی نمایش کیندل مثل کتاب طراحی شده تکنولوژی که به E ink معروفه و بر خلاف تبلت فکر می‌کنید یا کتاب کاغذی مواجه هستید!
  • قیمت مناسب‌تر برای کتاب/ سبکی/محیط زیست: وقتی می‌شه یک نسخه کتاب کیندل رو خیلی ارزونتر خرید چرا باید پول نسخه کاغذی بدم؟ اون هم کتاب کاغذی که حمل و نقلش سخت‌تره، خیلی وقتها در دسترس نیست و همین طور داستان درختها و محیط زیست رو هم داره، در عوض با کیندل خیلی راحت همیشه کتابخونه‌مون همراهمه.
  • فیچرهای مفید: کیندل فیچرهای جالبی داره، اینکه می‌شه حاشیه مطالب Note گذاشت، بخش‌های مختلف کتاب رو Highlight کرد، بخش‌هایی از اون رو با بقیه Share کرد، از دیکشنری آفلاین کیندل استفاده کرد ولی جالب‌ترین فیچری که من خیلی دوستش دارم اینه که لغتهایی رو که بلد نیستم در بخش Vocabulary builder اضافه می‌کنم و از اونجا می‌شه از Flash Card کیندل برای یادگرفتن لغتهای جدید استفاده کرد. اینجا قبلا در مورد یاد گرفتن لغتهای جدید نوشته بودم، حالا با کیندل و با استفاده از این فیچر، همیشه لغتهای جدیدی برای یاد گرفتن دارم.

.

مزایای کیندل نسبت به تبلت

 

 

.
پیشنهاد می‌کنم اگر اهل خوندن و کتاب هستید حتما خریدن کیندل رو توی برنامه‌تون بذارید، از اون بخش‌های لذت‌بخش تکنولوژی که حتما ازش لذت خواهید برد!

ملبورن کاپ

اگرچه «ملبورن کاپ» به صورت رسمی فقط در ایالت ویکتوریا تعطیله اما این event برای استرالیایی‌ها اونقدر بزرگه که عملا ایالت‌های دیگه رو هم تحت تاثیر قرار می‌ده، معمولا توی شرکتها (گاهی هم افراد) از چند هفته قبل در موردش برنامه‌ریزی می‌کنن.

اگه تو این روز به بانک یا اداره‌یی در استرالیا مراجعه کردین و دیدین خانمها کلا‌ههای ژیگولی پوشیدن، یا آقایون تیپ‌های جالبی زدن تعجب نکنید؛ من یه دفعه که دیدم توی NSW Service (شاید یه چیزی معادل پلیس + ۱۰) دیدم خانمها کلاههای گنده رنگی‌رنگی سرشون کردن به ذوق اومدم!

ملبورن کاپ

 

.

اما توی ملبورن کاپ چی کار می‌کنن؟

اصلی‌ترین کار اینه که شرکتها و جاهای مختلف روی اسب‌ها شرط بندی می‌کنن، خیلی شرکتها تو ساعت برگزاری مسابقه برنامه ویژه دارن و پرسنل مسابقه رو به صورت زنده نگاه می‌کنن اما نکته‌ی جالب همه‌ی این برنامه ریزی و هیجان فقط برای کمتر از دو سه دقیقه‌ست. سال اول من در حال حرف زدن و خوردن و نوشیدن بودم که مسابقه شروع و تموم شد. هی تو ذهنم بود بگم فقط همین؟ تموم شد؟

اما خب می‌تونه برنامه فان و جالبی باشه، این چیزیه که از روزها قبل استرالیایی‌ها تو محافل مختلف ازش صحبت می‌کنند و خیلی علاقه دارن که روی اسبها شرط بندی کنند. امسال به یکی از همکارهای استرالیایی گفتم ولی حیف که تو NSW تعطیل نیستیم، گفت همچین فرقی هم با تعطیلی نداره دیگه از ساعت دو سه بعد از ظهر همه پیگیر مسابقه هستن. خیلیاشون هم علاقه دارن که مسابقه رو تو جاهای شلوغ مثل Pubها نگاه کنند.

 

 

.

پ.ن: امسال اولین سالی بود که من هم به مبلغ خیلی کمی توی شرط بندی شرکت برنده شدم :‌)

.

عکس از اینجا

در ادامه قصه مهاجرت

از یه زمانی ارتباطم با بعضی دوستان قدیم قطع شد، شاید این رو هم باید از معایب مهاجرت دونست که بعد از چند سالی ارتباط‌ ها اونی که بود نیست.
شاید هم باید حق داد. ذهنم مشغول چند تکستی بود که فرستادم و هیچ وقت جوابی بهش داده نشد، توی ذهنم ازش گذشتم.

دوباره بعد چند ماه فکر کردم ممکنه اون طرف فکر کرده که خب که چی؟ اینکه پاشده رفته و هر از گاهی یه چیزی از اون سر دنیا می‌فرسته.
یا شایدم یه طرف اشکال این قضیه من بودم، با خودش فکر کرده شاید هر چند سالی یه سری بیاد ایران و سهم ما از این سفر بشه یکی دو ساعت.

شایدم باید بهش حق داد؛ در هر حال این هم جزئی از قصه‌ی مهاجرته…

بچه‌ها و چالش مهاجرت برای پدرها و مادرها

یکی از چالش‌های مهاجرت برای خیلی از ما بچه‌ها هستن، قبل مهاجرت من هم گاهی بهش فکر می‌کردم. آینده بچه‌ها چی می‌شه؟ گاهی حتی نگران می‌شدم، نگران از اینکه بعدها نکنه فکر کنن چرا ما به عنوان پدر و مادر مهاجرت کردیم و در نتیجه‌ی اون؛ اینجا ارتباط فامیلی‌مون قطع شده، ارتباط با بچه‌هایی که زبان اصلی و اولیشون انگلیسیه چطور می‌شه؟ بعدها می‌شه باهاشون راحت‌ ارتباط برقرار کرد؟ براشون شعر خوند، حرف دل زد؟ نکنه یه وقتی دوباره اونا فکر مهاجرت به جای دیگه بکنن؟ چه کنیم با دغدغه بچه‌هایی که جایی رشد می‌کنن که ما تجربه‌ی مشابهی از اون فضا نداریم؟

 

توی ایران موقع خداحافظی یکی از همکارها گفت واسه بچه‌هاتون خوب می‌شه؛ چیزی که خیلیا می‌گفتن. موقع رفتن از ایران بچه‌یی نبود اما این چیزی بود که هر کسی بهش به نوعی اشاره می‌کرد.
اون وقتها می‌گفتم در درجه اول برای خودمون مهاجرت می‌کنیم، ما هنوز هستیم؛ تموم نشدیم! دلمون نمی‌خواد بعدها تو ذهنمون باشه که کاش رفته بودیم و اگه…!

الان بعد این چند سال و با وجود بچه‌یی که حالا هست و عزیزترین توی زندگی ماست، همچنان خیلی از این دغدغه‌ها وجود داره، بعضیاش حتی پررنگ‌تر هم شده اما از طرفی فکر می‌کنم شاید اینجا جای بهتری برای بچه‌هامون باشه، شاید بتونن بیشتر به چیزایی که می‌خواهن برسن، شاید ما راحت‌تر بتونیم چیزایی رو که دوست داریم/ دوست دارن و آرزو داریم رو براشون فراهم کنیم.

 

خیلی سخته چیزهای این طوری رو از حالا پیش‌بینی کنم ولی به هر حال این همه بخشی از زندگی و چالش‌های مهاجرته، باید بپذیریم دنیا اون دنیای زمان بچگی ما نیست! بخاطر خیلی چیزایی که تو بخش فواید مهاجرت نوشتم فکر می‌کنم اینجا جای بهتری برای زندگی بچه‌هامون خواهد بود. یکی می‌گفت همچین گاهی می‌گی فضا، بابا الان حتی تو ایران هم مدرسه‌ها، دنیای بچه‌ها با چیزی که تو تجربه‌ش کردی متفاوته، دیگه هیچی اون دنیای قبلی نیست.

راستش تو لیست مزایای مهاجرت فکر می‌کنم اینا رو هم باید اضافه کنم که وقتی دغدغه مسائل اولیه زندگی رو ندارم، فرصت بیشتری دارم که با خانواده و بچه‌م بگذرونم؛ از طرفی دوست ندارم اینجا به محدودیت‌ها و چیزهایی که تو ایران باهاش مواجه هستیم فکر کنم.

بهتره که همین پست رو همینجا تموم کنم!

درآمد و پیدا کردن کار در استرالیا

از اون جایی که چند تا ایمیل مختلف در مورد کار پیدا کردن تو استرالیا، در مورد حقوق و درآمد گرفته بودم تصمیم گرفتم یک پست مستقل در موردش بنویسم. پیشنهاد می‌کنم مطلبی که در مورد هزینه‌های زندگی در استرالیا نوشتم رو اینجا بخونید. در این بخش هم در مورد محیط کار چیزهایی نوشتم!

.

الف- چقدر طول می‌کشه کار پیدا کنیم؟

پروسه کار پیدا کردن تو استرالیا تا جایی که می‌دونم خیلی متفاوت از ایرانه، در بیشتر مواقع شرکتها خیلی آروم و با حوصله پروسه استخدام رو دنبال می‌کنن. در نتیجه معمولا یک بازه سه ماه تا شش ماهه ممکنه دنبال کار باشید. معمولا شرکتها برای استخدام این مراحل رو اجرا می‌کنند:

  • – یه لیست از Job description آماده می‌کنن (ممکنه خودشون به صورت مخفف بهش بگن JD)
    – بر اساس این JD شغل جدید رو به رکروترها معرفی می‌کنند، بعضی شرکتها خودشون کار رکروتر رو انجام می‌دهن و بعضی هم اون رو به شرکتهای تخصصی واگذار می‌کنند.
    – شغل روی سایتهایی مثل seek.com.au آگهی می‌شه و بسته به نوع شغل یک بازه دو تا یکماهه باز می‌مونه تا آدمها اپلای کنن.
    – در این حین با افرادی که Apply کردن تلفنی و یا یک مصاحبه عمومی برگزار می‌کنن، گاهی ممکنه سوال و حتی تست‌های تخصصی هم داشته باشن و بعد به قول خودشون یک Short list آماده می‌کنن.
    – مرحله بعد این Short list تخصصی‌تر بررسی می‌شه تا نفر منتخب رو پیدا کنن و بهش رسما Offer بدهند.

.

ب- چه عواملی برای پیدا کردن کار موثره؟

من همیشه اعتقاد دارم یه مثلث زبان – مهارت تخصصی و شانس رو داریم.
زبان: هر چقدر هم که توی کار فنی خوب باشید وقتی نتونین یه مکالمه خوب برقرار کنید شانس بزرگی رو از دست خواهید داد! اینجا حرف زدن، پرزنت کردن خیلی تاثیر داره، برای همین همیشه توصیه می‌کنم زبان و مهارت تخصصی رو جدی بگیرید!
مهارت تخصصی: گاهی مصاحبه فنی شامل یکسری سوالهای کلی می‌شه که طرف متقاعد بشه کار رو بلدین اما متاسفانه گاهی فراتر از سوال و جوابه، کار به تست و امتحان می‌رسه. شرکتهای بزرگتر تست‌های آنلاین دارن که بدونن طرف مهارت لازم برای گرفتن کار رو داره!
شانس: این ضلع آخر هم که دست ما نیست اما به قول اینها فرد مناسب تو زمان و مکان مناسب! گاهی این اتفاق خیلی زود می‌افته و طرف دو ماهه کار می‌گیره برای بعضی هم این پروسه بیشتر از اینها طول می‌کشه.

.
ج- اگه هنوز نیومدید چی کار می‌شه کرد که بشه زودتر کار بگیریم؟

روی زبان خیلی خیلی کار کنید؛ داشتن مدرک آیلتس، دیدن فیلمهای زبان اصلی دلیل بر خوب بود زبان نیست.
سایتهای کاریابی مثل seek.com.au رو به صورت جدی و روزمره زیر و رو کنید، ببینید چه مهارتهایی لازمه و چی باید یاد بگیرید. یاد گرفتن تو ایران خیلی ارزونتره، ضمن اینکه اینجا در بدو ورود ممکنه شرایط مختلف روی آدم فشار بیاره! تا می‌تونید عمیق یادبگیرید.

اگر که شرایط گرفتن مدارک بین‌المللی رو دارید، تلاشتون رو بکنید دو تا مزیت بزرگ داره، اول اینکه کمک می‌کنه که واقعی و عمیق مطلب رو یاد بگیرید و دوم اینکه اینها زیاد آشنایی با دانشگاهها، شرکتهای ایران ندارن، در نتیجه داشتن این مدارک توی رزومه‌تون می‌تونه خیلی بولد بشه.

درست کردن رزومه استرالیا پسند! از اونجایی که درست کردن رزومه کمی با چیزی که تو ایران داشتیم متفاوته، برای رزومه درست کردن زمان بگذارید، این رزومه چیزیه که با یک نگاه ده ثانیه‌یی طرف فکر می‌کنه باید باهاتون تماس بگیره یا نه؟ پس پیشنهاد می‌کنم یک روزمه خوب و مرتب داشته باشید.

 

حقوق و درآمد در استرالیا

.

د- چقدر حقوق می‌دن حالا؟

خوشبختانه سیستم حقوق و پرداخت توی استرالیا خیلی خوب و شفافه، خیلی راحت می‌تونید بدونید که عنوان شغلی شما چقدر می‌تونه حقوق بگیره، پیشنهاد می‌کنم این فایل رو از این لینک دانلود کنید. برای بچه‌های IT مشخص می‌کنه که در کدوم ایالت چقدر می‌تونید بابت کار پرمننت یا کانترکت پول بگیرید. یه توضیح هم اینکه بخش زیادی از حقوق بابت مالیات و سوپر (معادل بازنشستگی خودمون) به صورت ماهیانه از حقوقتون کم می‌شه. پس مثلا اگه دیدین صدهزار تا در سال درآمد دارید معنیش صدهزار دلار توی جیب نیست! لینکهای مفید برای راهنمای دریافت حقوق در استرالیا رو هم از این لینک و این لینک ببینید.

مزایای زندگی در استرالیا |بخش یک

مدتهاست که می‌خوام در مورد مزایای زندگی اینجا بنویسم. راستش ماجرا از اونجا شروع شد که مدتها پیش آشنایی ازم پرسید اونجا چطوریه؟ اصلا چرا زندگی تو استرالیا رو دوست داری؟ چی به دست آوردی؟ قبلا در مورد سختی‌های مهاجرت نوشته بودم، از این نوشتم که چطوری ممکنه شما زندگی جای دیگه دنیا رو دوست داشته باشید یا بر عکس؛ به قول اینجایی‌ها برای شما کار نکنه!

اما چیزایی که من به صورت کلی دوست دارم رو پایین {و در پست دیگه‌یی که بعدا منتشر می‌کنم} لیست کردم. قبل اینکه بیشتر وارد جزئیات بشم باید بگم که قاعدتا مثل هر چیز دیگه‌یی تو وبلاگم اینها فقط دیدگاههای خودمه! تو خیلی موارد مثل هر جای دیگه دنیا می‌تونه مثالهای نقیض هم داشته باشه، یه نفر دیگه می‌تونه بگه من رفتم فلان جا و باهام برخورد خوبی نشد، من فقط در حالت کلی و بر اساس تجربه خودم می‌نویسم!

.

زندگی اینجا چه چیزهایی به من داد؟

احترام و اعتماد: منظور از بی‌احترامی لزوما این نیست که یکی بیاد و توی روی آدم به آدم توهین کنه، خیلی از برخوردها سنگین‌تر از هزار تا فحش و ناسزاست! متاسفانه توی ایران بر اساس تجربه و شرایط حس می‌کردم بیشتر آدمها پیش‌فرضشون رو روی بی‌اعتمادی گذاشته بودن. اینجا توی محل کار، بیرون توی جامعه (بر اساس اون چارچوب و مقرراتی که دارن احترام می‌ذارن)، تجربه‌ی من بر این بوده که بهت اعتماد می‌کنن مگر اینکه کار خلافی انجام بدی و باعث بشی که اون اعتماد رو خدشه‌دار کنی! شاید حرف خوبی نباشه اما من در بیشتر مواقع و در برخورد با آدمها بیشتر از هر وقتی توی عمرم احترام گذاشتن و اعتماد به آدمها رو اینجا و توی این کشور تجربه کردم. این احترام شامل خیلی چیزهاست، یکیش احترام به عقاید و وارد نشدن به حوزه‌های شخصی و خصوصی زندگی آدمها.

.

آرامش روانی: اوایل مهاجرت، شاید چندین ماه و چند سال اول، فشار زیادی روی آدمه، اینکه بتونیم توی جامعه جا بیفتیم. نگرانی از اینکه اون پول ناچیزی رو که از ایران آوردیم اینجا تموم نشه، اینکه بتونیم کار کنیم، اینکه بتونیم جا بیفتیم اما بعد از اینکه سر بالایی‌ها تموم می‌شه {واقعا تموم می‌شه؟} و به قولی اوضاع روی غلتک می‌افته آدم حس آرامش می‌کنه. مطمئنا بخشی از این آرامش به خاطر امنیت، وضعیت اقتصادی و هزار تا فاکتور دیگه‌ست.

توی ایران یه مدت زیادی دنبال کردن خبرها رو قطع کرده بودم، اینکه هر روز خبرهای سیاسی مختلف رو توی سایتها و ماهواره‌ها دنبال می‌کردم برای من به شکنجه روزانه تبدیل شده بود، وقتی هم دنبال کردن خبرها رو قطع کردم بعضی چیزهای توی جامعه بودن که دنبالم بودن و رهام نمی‌کردن. مثل وضعیت این روزهای دلار و گرونی… می‌شد نادیده گرفتش؟

اینجا خیلی بیشتر اون آرامش روانی رو دارم، اگرچه هنوز دل‌نگرانی‌هایی دارم اما شاید آینده خیلی بیشتر از قبل برام روشنه، فرصت کافی برای رسیدن به تفریح و کارهایی که دوست داشتم رو دارم و مجموع این چیزهاست که منجر به داشتن آرامش روانی می‌شه.

.

احترام به زمان آدمها: خیلی‌ها که من رو از قبل می‌شناسن می‌تونن اعتراف کنن که همیشه آدم خوش قولی بودم، به همین نسبت اینکه کسی به زمان و وقت من اهمیت نده یه طورایی حس می‌کنم بهم توهین شده! وقتی یه بار توی ایران برای مصاحبه کاری به دفتر شرکتی رفتم و دو ساعت توی نوبت نشستم مجبور شدم اعتراض کنم و وقتی که خارج از نوبت به اتاق مصاحبه رفتم، فرد مصاحبه شونده با لحن طلبکار به من گفت باید صبور باشید و این صبور بودن بخشی از مصاحبه‌ و آزمون امروز بود. مسلما که تا آخر مصاحبه نموندم و زدم بیرون!

.
وقتی می‌بینم اینجا برای چیزای کوچیک مثل اهدای خون، وقت گرفتن برای امتحان رانندگی و هزار تا چیز دیگه می‌تونیم آنلاین بوک کنیم و معمولا سر نوبت کارمون راه می‌افته حس خوبی می‌کنم!

چیزایی که دوست دارم

بعد از مهاجرت وقتی یه نفر از من پرسید به چه کاری علاقه داری؛ یه لحظه موندم که چی جواب بدم؟ راستش اون قدری سالهای آخر درگیر پروسه مهاجرت بودم که فرصت اینکه به این چیزها فکر کنم رو نداشتم، به چهار تا چیز مثل کتاب خوندن و موسیقی هم که علاقمند بودم کم‌کم فراموشم شده بود. نمی‌دونم شاید همه‌ی اینهایی که گفتم فقط توجیه کردن باشه. این سوالش مدتی فکرم رو مشغول کرده بود، حتی گاهی فکر می‌کردم این خوب نیست که چیزی تو لیست علاقمندی‌هات نباشه!

چه چیزایی رو دوست دارم؟

اما راستش حالا و بعد چند سال از اون گفتگو خیلی با جدیت می‌تونم بگم چه چیزایی تو لیست علاقمندی‌‌های من قرار داره، مسلما همه‌ی اینها بعد از وقت گذروندن با خانواده‌م هستن و به قولی فقط «چیزها» ست، بدون هیچ ترتیب خاصی.

 

  • کار کردن و داشتن گجت‌ها: این شامل چیزهای معمولی از تبلت و لپتاپه تا ساعت‌های هوشمند و کیندل و هزار تا ابزار کوچیک و بزرگ دیگه.از کارهایی که دوست دارم
  • گوش کردن به پادکست: هزار تا پادکست برای گوش کردن دارم و تقریبا هر روز مسیر رفت و برگشت تا خونه، زمان خوبی برای گوش کردن و از این شاخه به اون شاخه پریدن‌هاست.
    سفر: بیشتر از هر وقت دیگه‌یی تو زندگی سفر رفتن روی دوست دارم، منتظر فرصت هستم که بتونیم بریم جاهایی رو که دوست داریم ببینم!
    عکاسی: از اون کارهایی که دوست دارم یاد بگیرم، دوست دارم که زمان بذارم و چیزی بخونم و برای عکاسی کردن و یاد گرفتن زمان بذارم. هنوز هم مثل سالها قبل «عکس» برام قشنگتر و موندگارتر از فیلمه؛ عکسهایی رو که دوست دارم چاپ می‌کنم و می‌ذارم جایی جلوی چشم که بتونم ببینم و فراموشش نکنم!
    باغبونی و گلکاری: شاید خیلی کار «پیرمردی» به حساب بیاد، ولی وقتی سرم به باغبونی گرم می‌شه و شاهد رشد چیزایی هستم که کاشتم یه حس خیلی خوبی می‌گیرم. امسال برای اولین بار باغچه خونه رو آماده کردم و امیدوارم که توی چیزایی مثل سبزیجات و گوجه و خیار و بادمجون خودکفا بشیم! اگه که پروژه موفقیت‌آمیز بود عکسهاش رو اینجا هم می‌ذارم.

 

.

بر اساس تجربه‌ی خودم می‌گم سعی کنید برای خودتون علاقمندی توی زندگی داشته باشید. باعث می‌شه همیشه حس شادی داشته باشید. آدمایی که همه چیز رو مسخره می‌دونن زودتر پیر می‌شن و زندگی براشون کسالت‌ آوره!