مهاجرت به آلمان، استرالیا یا کانادا؟

من این روزها زیاد می‌شنوم که آدمها می‌پرسن کجا باید مهاجرت کنیم؟ آلمان، استرالیا یا کانادا. حتی آشنایی داریم که می‌گفت من نمی‌دونم کجا برم؟ برم آلمان یا مثلا استرالیا و کانادا!

به نظر من بخشی از این سوال ناشی از ناآگاهی آدمها از مهاجرته؛ بحث فقط بحث خواستن ما نیست! باید بررسی کنیم که شرایط مهاجرت هر کدوم از کشورها چطوریه؟ آیا اصلا شرایط ما برای مهاجرت به اونجا کافیه یا نه؟ یکی از چیزایی که باید بهش توجه کنیم اینه که هدف نهایی رسیدن نیست! بلکه کار و زندگی تو کشور مقصد باید هدفمون باشه، مهاجرت مسافرت توریستی نیست که بریم و بعد دو ماه برگردیم به زندگی خودمون؛ برای همین باید جوانب رو حسابی بررسی کنیم. 

مهاجرت به اروپا استرالیا یا کانادااینکه بدونیم هر کشوری چه شرایطی داره و کدوم برای ما بهتره خیلی لازمه! ولی داستان اینکه این طوری سوال بپرسیم که کجا باید برم؛ به نظرم سوال عجیبی می‌آد؛ این از اون سوالهاست که بعد از بررسی‌ لازم و صحبت با آدمهایی که تو اون کشورها زندگی می‌کنن خودتون باید به نتیجه برسید. شاید یکی از اصلی‌ترین فاکتورها اینه که از نظر شغلی کجا می‌تونید زندگی کنید و کجا براتون شغل مناسب هست؟ و آیا شرایط لازم و کافی برای مهاجرت رو دارید یا نه؟

 

همین آدمی که اشاره کردم یکی دو سال پیش سوالی کرد، براش چیزایی نوشتم و پیشنهاد کردم سایت اداره مهاجرت استرالیا رو ببینه که بدونه بر اساس رشته تحصیلیش شانسی داره یا نه؛ همون جا گفت آخه اینا همش انگلیسیه. نخواستم بگم خب دوست عزیز بعد مهاجرت قراره داستان چی باشه؟ وقتی توانایی و حوصله خوندن پنج تا صفحه رو نداری باید با باقی ماجرا چه کنی؟ در عوضش چند تا لینک فارسی براش فرستادم، نمی‌دونم چرا خیلی از ما حتی حوصله خوندن مطالب رو نداریم، یعنی ترجیح می‌دهیم یکی برامون تعریف کنه که ماجرا از چه قراره!

 

پ.ن: یه چیزی که اون هفته‌های اول مهاجرت در موردش حرف می‌زدیم این بود که مهاجرت یه طورایی خیلی یک طرفه‌ست! کشوری مثل استرالیا (و البته مثل باقی کشورها) تمامی هزینه‌های مربوط به صدور ویزا، اسس کردن مدارک و … رو از متقاضی می‌گیرن، بعد از ورود هم بلافاصله مجبور هستید که پول خرج کنید و مالیات بپردازید، اگر که تونستید کار پیدا کنید و مسیر رو پیدا کردید که خب به نفع شما و البته کشوری که تونسته یک نیروی متخصص با حداقل هفت-هشت سال کار رو جذب بکنه و اگر که ناموفق بودین کشور مربوطه هیچ ضرری نمی‌کنه؛ همه هزینه‌ها رو قبلا دریافت کرده و نهایت سراغ نفر بعدی خواهد رفت!

چرا برای پیدا کردن کار جدید تنبلی می‌کنیم؟

اینکه می‌خوام بنویسم ربطی به این نداره کجا کار می‌کنیم ایران یا هر جایی، بخشی از این یادداشت هم فقط واسه خودمه که بتونم این رو توی برنامه آینده‌م بذارم!

موندن برای مدت طولانی تو محیط کار مثل هر چیزی مزایا و معایبی داره، به نظر من و در حالت کلی اشکالاتش خیلی بیشتر از فوایدشه، اما چی می‌شه که می‌چسبیم به جایی و به جای دیگه فکر نمی‌کنیم. می‌تونه دلایل مختافی داشته باشه:

.

– کم بودن قدرت ریسک‌پذیری: ریسک کردن کار راحتی نیست، احتمالا وقتی یه جایی مستقر شدیم فکر کردن به اینکه جای جدید باید با آدمهای جدید، ابزار جدید و محیط جدید کار کنیم کار آسونی نیست! مخصوصا اگه زیاد اهل جابه‌جا شدین نباشیم این کار سخت‌تر هم می‌شه.
– آمادگی لازم برای پیدا کردن کار: اصولا برای کار جدید لازمه خودمون رو آپدیت کنیم. ممکنه لازم باشه چیز جدید بخونیم، رزومه‌مون رو آپدیت کنیم. خصوصا اگه در زمینه تکنولوژی فعال هستید حتما می‌دونید که وقتی گپ با ابزارهای جدید داشته باشیم برای این آپدیت کردن باید زمان بذاریم و هزینه کنیم!

– تنبلی و شکستن روتین: وقتی جایی برای مدتی کار می‌کنیم آدمها و شرایط و اشکالات رو می‌شناسیم، یه روتینی داریم و خیلی از ما برای شکستن این روتین و اینکه خودمون رو بندازیم توی کار جدید تنبلی می‌کنیم، ممکنه با خودمون فکر کنیم خب هستیم دیگه، چه کاریه؟

.
ولی چرا خوب و لازمه که کارمون رو عوض کنیم؟

– تا جایی که تجربه دارم این مورد در استرالیا و ایران یکیه! وقتی جایی مشغول کار هستیم خیلی سخته که بتونیم دستمزدمون رو بالا ببریم؛ باید هزار جور چونه زنی بکنیم که درصدی با اما و اگر روی حقوق‌مون بذارن. در حالیکه می‌بینیم آدمای جدید تو همین شرکت خودمون با حقوق‌های بالاتری کار رو شروع می‌کنن. به هر حال بخش مهمی از کار کردن هم پول در آوردنه؛ یکی از راههاش اینه دنبال کار و شرایط بهتری از چیزی که داریم باشیم!

– بیشتر یاد می‌گیریم: یه آشنایی داشتیم حدود بیست سال پیش، تو یه شرکتی کار می‌کرد و تخصصی داشت که فقط به درد همونجا می‌خورد، هیچ وقت شاخک‌هاش کار نکرده بود که این کار دائمی نیست، وقتی که عذرش رو خواستن دانش و مهارت زیادی برای کارهای موجود در مارکت نداشت. عوض کردن کار جدید اگر با هدف باشه بهمون کمک می‌کنه تجربه کنیم و بیشتر یاد بگیریم.

– ارتباط با آدمها: تو شرکت فعلی با چند نفر در ارتباط هستید؟ به قول اینجایی‌ها چند تا کانکشن دارید؟ پنج تا؛ ده نفر یا بیشتر؟ جابجا شدن و محیط کار جدید باعث می‌شه با آدمهای بیشتری در ارتباط باشیم. بخش بزرگی از دنیای امروز هم همین ارتباط و کانکشن‌هاست. احتمالا موندن طولانی مدت در محیط کار باعث می‌شه خودمون رو از این ارتباط و شناختن آدمهای بیشتر محروم کنیم.

– به فکر خودمون باشیم: شاید گفتنش با این صراحت درست نباشه ولی واقعیت اینه که علیرغم خیلی حرفها شرکتها ما رو به عنوان یک آبجکت می‌بینن که داریم در راستای هدفشون حرکت می‌کنیم، باید به فکر خودمون باشیم، باید بدونیم که باید در راستای هدف کاری خودمون حرکت کنیم. لازم نیست همیشه یک کار Junior یا Mid-level رو دنبال کنیم!

– تجربه‌ی بیشتر: یاد گرفتنی که بهش اشاره کردم همیشه و لزوما شامل تکنولوژی و ابزار نیست واقعیتش اینه که ما تو محیط کار یاد می‌گیریم چطوری با آدمها تعامل کنیم، چی بگیم، چی نگیم و چطوری رفتار کنیم. این موضوع در مورد کارهای اول و خصوصا بعد از مهاجرت بیشتر از هر وقتی نمود پیدا می‌کنه، خیلی وقتها ناگزیر هستیم که تجربه کنیم و به مرحله بعدی وارد بشیم.

خیلی چیزا درد داره!

همین یکی دو هفته پیش تو یکی از سایتهای خبری اینجا خبر مربوط به گشت ارشاد و برخوردش با اون دختر ایرانی رو منتشر کرد. تو یکی دو تا پاراگراف اول توضیح داده بود که پلیس اخلاقی چی و چی کار می‌کنه، بعدش هم تشریح کرده بود چرا وقتی که یه نفر روسریش نصفه‌ست این پلیس اخلاقی وارد عمل می‌شه و در ادامه هم باقی ماجرا رو گفته بود!

 

انعکاس خبر پلیس اخلاقی

دو روز پیش هم همین ماجرا به نوع دیگه‌یی تکرار شده بود در مورد دخترهایی که با گریم به جای پسرها روی سکوی ورزشگاهها نشسته بودن و عکس انداخته بودن.

.

اول اینکه ببینید سرعت بالای انتقال اطلاعات چه می‌کنه و چه چیزهایی می‌تونه تیتر اصلی سایتهای خبری تو یه گوشه دیگه دنیا بشه! اون روز مدام به این فکر می‌کردم که اینها چی فکر می‌کنن؟ یعنی ممکنه که ما مدعی باشیم که وقتی شماها نبودین ما تمدن و فلان داشتیم (توهم آریایی داریم دیگه!) ولی واقعا این چیزها از دید کشورهای آزاد خیلی سخته؛ یعنی سخته که ماجرا رو تصور کنن، گاهی هم شاید بهشون باید حق داد اگه فکر کنن که اون سر دنیا تو خاورمیانه چه خبره و برای مسافرت می‌شه احساس امنیت کرد یا نه؟ کسی چیزی نپرسید ولی توضیحش سخته واقعا.

امروز صبح هم خبر فیلترینگ تلگرام رو خوندم، کاری به جزئیات و چیزایی که نوشتن و تحلیل‌ها ندارم، ولی بقیه دنیا چی کار می‌کنن واقعا؟ هر کدومشون یه پیام رسان امن واسه خودشون نوشتن و سرورهاش رو گذاشتن وسط مملکت که امنیت اطلاعات رو تضمین کنن؟
به این فکر کردم که هزارها شغلی که از طریق همین تلگرام برای جوان‌های مملکت ایجاد شده از دست خواهد رفت. یکسری آدمی که فکر می‌کردن داره اوضاع بهتر می‌شه و تونستن یه شغلی با خلاقیت خودشون درست کنن صبح بیدار می‌شن و می‌بینن همه چی باد هوا! هیچی ندارن دیگه…. نه؟

.

از اون طرف می‌خوندم که مسئولان ارشد مملکتی چه تحلیل‌هایی در مورد بازار ارز دارن، فرقی نداره وزیر رئیس جمهور سابق اینا رو بگه یا معاون رئیس‌جمهور دولت اعتدال! خنده‌داره وقتی بگیم دلیلش اینه که «سفرهای خارجی در ایران بیش از حد معمول است» بیش از حد معمول یعنی چی؟ با کجا مقایسه شده؟ معیارش چیه؟ باید آدمها رو زودی نگه داشت که بمونید؟ عوارض خروج از کشور رو چندین و چند برابر کردن که بجای ترکیه برن شیراز؟

 

.

سیاسی نکنم داستان رو؛ اما خیلی چیزا درد داره! حتی از این گوشه‌ی دنیا هم درد داره!

سیدنی زیبا

اولش می‌خواستم با همین عکس توضیح اضافی ننویسم و به همین سیدنی زیبا قناعت کنم! ولی بعدا تصمیم گرفتم چند خطی در مورد زندگی در سیدنی بنویسم، اینکه چی خوبه چه بده؟ البته شاید بیشتر اینها مختص سیدنی نباشه و بشه به اکثر شهرهای بزرگ استرالیا هم بسطش داد.

سیدنی پل هاربر

.
مزایا:

طبیعت بسیار زیبا – در مورد طبیعت استرالیا؛ حرف زدن خیلی سخته یعنی نمی‌شه در قالب کلمه‌ها گفتش. یه چیز جالبی دیده بودم که اگر در استرالیا هر روز به سراغ یک ساحل جدید بروید ۲۷ سال طول می‌کشه که همه سواحل استرالیا رو ببینید! خیلی از چیزهای حیات وحش اینجا منحصرا مربوط به همین منطقه‌ست و شاید هیچ جای دیگه نشه تجربه‌ش کرد!

 

آب و هوای بسیار خوب – در اکثر مناطق شهری خصوصا در بخش شرقی استرالیا آب و هوای بسیار خوب و معتدلی وجود داره؛ از نظر شخصی من نمی‌شه تاثیر آب و هوای خوب رو در روحیه آدمها نادیده گرفت.

 

وضعیت اقتصادی نسبتا خوب – این خیلی بستگی به شغل و میزان مهارتتون داره، قطعا در مورد مشاغل مختلف می‌تونه اوضاع متفاوت باشه، ولی به نظر من وضعیت رفاه در استرالیا در میزان قابل قبولی قرار داره.

 

فرهنگ چند ملیتی – در شهرهای بزرگ می‌تونید اکثر ملیت‌ها رو ببینید، در خیلی از محیط های کاری می‌تونید آدمها از ملیت‌های مختلف ببینید. چهره‌های متفاوت، فرهنگ مختلف، رستوران‌ و غذاها، لهجه‌های متفاوت… اگر اهل تجربه کردن باشید این تفاوت‌ها می‌تونه در نوع خودش جالب باشه.

 

دید یکسان و تقریبا نبود تبعیض نژادی – این چیزیه که شاید دید شخصی من باشه، بر اساس تجربه‌ی شخصی من و حداقل در شهرهای بزرگ چیزی نبوده که شخصا باهاش مواجه شده باشم! به نظر من اگر در مورد کاری که انجام می‌دهیم مهارت کافی رو داشته باشیم و بتونیم قواعد بازی رو یاد بگیریم می‌تونیم پیشرفت خوبی توی کار و زندگی داشته باشیم. در خیلی بخش‌ها حتی مدیران بالا آدمهایی از ملیت‌های دیگه هستن، حتی بعضی‌ها که اکسنت خیلی مشخصی دارن.

.

معایب:

هزینه بالای زندگی – استرالیا به دلیل فاصله از کشورهای دیگه و بخشی هم به دلیل هزینه نیرو انسانی کشور خیلی گرونی به حساب می‌آد. قبلا در مورد هزینه‌های زندگی اینجا نوشته بودم؛ ولی مخصوصا وقتی اول قضیه از کشوری مثل ایران مهاجرت کردید هزینه اجاره ۲۰۰۰ دلاری در ماه و خیلی چیزای دیگه، مواردی هستن که کار رو سخت‌تر می‌کنه.

 

فاصله – استرالیا این گوشه‌ی گوشه دنیا قرار گرفته، فاصله حداقلی ۲۰ ساعت تا ایران باعث می‌شه که رفت و آمد خیلی ساده نباشه! برای مسافرت (اگر جزایر اطراف و نیوزلند رو نادیده بگیریم) باید هشت ساعت مسیر پرواز هوایی رو در نظر بگیریم.

تعامل با جامعه‌ی استرالیایی

مدتها بود می‌خواستم در مورد مهاجرها و اینکه چرا بعضی‌ها حاضر نیستن با اجتماع و بقیه همراه بشن بنویسم تا اینکه موردی پیش اومد که فکر کردم بد نیست از اینجا شروع کنم.

 

تو شرکت قرار بود برای یه برنامه تیمی بریم بیرون از یکی از همکارهای خاورمیانه‌یی پرسیدم برای برنامه امروز همراهمون می‌آی؟ گفت نه من با این سفیدها جایی نمی‌آم! مونده بودم که چی باید بگم! دلم نمی‌خواست به هزار تا دلیل این مکالمه رو ادامه بدم.زندگی در استرالیا بعدا پیش خودم فکر کردم حتی اگه از سر شوخی هم چنین حرفی زده، حرف و شوخی به جایی نبوده؛ لازم نیست که بگم اگه یه نفر دیگه همین جمله رو به ما ها بگه ما می‌خواهیم هوار هوار کنیم که racist هستن و هزار تا حرف دیگه. غافل از اینکه متاسفانه خیلی از ما که خودمون از جاهای دیگه وارد این مملکت شدیم تفکر بسته و اشتباهی داریم!

بعدها برام لینکی فرستاد که در مورد تئوری Orientalism بود+ ، برام واقعا سوال بود که اگه اینقدر باور دارید که نمی‌شه و نباید به این جامعه پیوست و قراره همون روش خودمون رو دنبال کنیم چرا مهاجرت می‌کنید؟ مهاجرت فقط گرفتن آیلتس و رفتن به یه مملکت دیگه نیست باید انعطاف داشت، باید تغییر کرد، باید با جامعه تعامل داشت، ممکنه خیلی هم آسون نباشه ولی باید انجامش داد.

این جمله رو شاید تا وقتی مهاجرت نکردید و تجربه‌ش نکرده باشید باورش نکنید ولی «ارتباط برقرار کردن با آدمهای دیگه {حتی اگه دلمون بخواد} خیلی زمان لازم داره، اگه بحث زبان و ارتباط برقرار کردن با آدمها رو هم کنار بذاریم زمان لازم داره که از نظر فرهنگی و هزار تا داستان دیگه بتونیم وارد بشیم ولی به جز همه‌ی اینها باید خودمون هم بخواهیم!» متاسفانه به نظر من خیلی از ما به عنوان جامعه ایرانی توی این بخش مشکل داریم.

 

انتظارمون چیه؟

انتظارمون چیه واقعا؟ اینکه یه خارجی بیاد بهمون بگه شما چه فرهنگ غنی و فلانی دارید، چه آدمهای خوب و نایسی هستید! {اگر چه ممکنه همه ما چنین تجربه‌هایی رو هم داشته باشیم} اما خب واقعیت ماجرا این طوری نیست، ما به عنوان مهاجر باید قدم پیش بذاریم و سعی کنیم با آدمها حرف بزنیم و باهاشون در ارتباط باشیم، باید بخواهیم و تلاش کنیم که تو این جامعه باشیم.

وقتی تلاشی نکنیم، وقتی فیلم‌های خودمون رو نگاه کنیم و خبری از برنامه‌های تلویویونی اینجا نداشته باشیم، وقتی خبرهای اینجا رو پیگیری نکنیم، وقتی که به جای موزیکی که اینجا گوش می‌کنن فقط رادیو جوان گوش کنیم، خب باید از چی صحبت کنیم؟ حرف مشترکمون قراره چی باشه؟

از قوانین و باید و نبایدها محل کار

معمولا شرکت‌های بزرگ به جز Policy های مختلف که تهیه کردن و جایی برای کارمندهاشون Share کردن، دوره‌های کوتاه آنلاینی دارن که باید به صورت دوره‌ای اونها رو ببینیم و پاس کنیم. جاهای کوچیک‌تر احتمالا چنین دوره‌هایی رو ندارن و سعی می‌کنن حداکثر با داکیومنت‌ها و Policyها سر و ته قضیه رو هم بیارن.

قوانین محل کار

چند هفته پیش باید یکی دو تا از Trainingها رو می‌دیدم و پاس می‌کردم؛ خیلی چیز پیچیده‌ای نیست لاگین می‌کنیم یکسری متن هست که می‌خونیم بعضی وقتها هم به جای متن صدا داره و در پایان هر بخش هم چند تا تست که مطمئن باشن فقط روی کلید بعدی کلیک نکردیم!

دفعه‌ی پیش چند تا از همین دوره‌ها بود که از نظر محتوایی برای من خیلی جالب بود؛ چیزهایی که یاد می‌داد اگر تو محیط کار بر اساس هر چیزی از رنگ پوست، باورها، جنسیت و … تبعیض قائل شدن چه کاری باید کرد و پرسنل چه حقی دارن؟ اصلا چه چیزهایی به قول خارجی‌ها جزء Sexual harassment یا Bullying حساب می‌آد و چه چیزهایی نه.

 

شاید به نظر ساده بیاد، اما به نظر من، اینکه روی این به عنوان فرهنگ کار می‌کنن و حتی تلاش می‌کنن که یادآوری کنن چه حقوقی نسبت به هم داریم خیلی جالب و قابل تحسینه!

 

باز هم هیچ جایی بهشت نیست!

لازمه یه چیزی رو یادآوری کنم، این به این معنی نیست که تو سطح کشوری مثل استرالیا یا هر جای دیگه دنیا این داستانها توی محیط کار اصلا نیست حتما مشکلات اساسی هم هست. خیلی از افراد بدبین هم هستن که اعتقاد دارن اینا بیشتر ادا و اطواره! بیشتر چیزی که کمپانی‌ها و جوامع می‌خوان نشون بدن که ببینید ما کارمون رو کردیم!
ولی من فکر می‌کنم حتی اگر در همین حد هم باشه چیز بدی نیست، همون طوری که گفتم خیلی چیزها باید کم‌کم و از جایی شروع بشه.

 

من تا اینجای کار خودم واقعا چیزی از تبعیض نژادی تو استرالیا ندیدم و حداقل من تجربه‌ش نکردم؛ خیلی دوست دارم که بعدها چیزهای بیشتری در مورد این رفتارها بنویسم.

حرفهای حاتمی‌کیا در جشنواره فجر

من فیلم «به وقت شام» حاتمی‌کیا رو ندیدم، اصولا اون قدری هم طرفدار سینما نیستم که خبرهای مربوط به سینما رو پیگیری کنم. دیروز اتفاقی ویدئوی واکنش حاتمی‌کیا در جشنواره فجر رو دیدم و به دنبالش ویدئوهایی که قبلا تو برنامه رشید‌پور پخش شده بود رو نگاه کردم.

از اونجایی که حرفی که دارم ربطی به محتوای فیلم نداره، پس می‌تونم همین حالا و علیرغم ندیدن فیلم بنویسمش.

این طوری فرض کنیم که یه فیلمی رو تو یه برنامه تلویزیونی نقد کردن، چطوریه که ظرفیت پذیرش نظر مخالف رو نداریم؟ چرا نمی‌تونیم فکر کنیم که خب یه عده‌یی به هر دلیلی می‌تونن مخالف این فیلم و یا حتی جریان فکری ما باشن؟

شاید که توجیه آدمی مثل حاتمی‌کیا این بوده که مثلا ناجوانمردانه و به دور از انصاف نقدش کردن (که البته با دیدن اون ویدئو من چنین تحلیلی هم ندارم) اما می‌شه برای جواب نقد مطلب نوشت؛ می‌شه در موردش حرف زد ولی اینکه با این حجم عصبانیت این طوری حرف بزنیم خیلی جالبه! جالبه یا خطرناک راستی؟
یه نکته منفی که تو جامعه‌ی ما خیلی زیاده این داستانیه که می‌تونیم همه چی رو به عقاید و باورها و هزار تا چیز دیگه پیوند بزنیم که بتونیم راحت‌تر به طرف مقابل ضربه بزنیم. تو خیلی وقتها می‌تونن کفن پوش توی خیابون بریزن! حرف حاتمی‌کیا خصوصا اون بخشی که می‌گفت من شکایتم از مدیران شبکه رو به خدا می‌برم هم از اون حرفها بود و البته بخش بزرگی از حرفهاش که دوست ندارم اینجا تکرارش کنم.

.

نقدناپذیری ما تا حرفهای حاتمی کیا در جشنواره فجر

 

 

 

.

نقد ناپذیری حاتمی‌کیا فقط در مورد فیلمسازمون نیست، می‌تونه در مورد تک‌تک ما باشه، ما به عنوان مردم معمول جامعه، هنرمندهامون، سیاست‌مدارهامون و خیلی‌های دیگه که نمی‌تونیم صدای مخالف رو بشنویم.

بستن وسایل و مهاجرت برای همیشه

یکی از همکاران قبلی تو ایران یه بار به من گفت که من خیلی به مهاجرت و رفتن فکر می‌کنم، ولی همیشه تو جریان همین فکرها وقتی به گذاشتن خیلی از وسایل و افراد فکر می‌کنم متوقف می‌شم؛ یعنی هیچ وقت به مرحله جلوتر از این فکر نرسیدم.

بهش گفتم مهاجرت کار راحتی نیست، حتی وقتی پات به سرزمینی که می‌خواستی برسه. خیلی چیزها رو به دست می‌آری و خیلی چیزها و لحظات رو هم می‌بازی؛ این بسته به شرایط آدمهاست که تصمیم می‌گیرن کدوم رو انتخاب می‌کنند. مهاجرت هم خوبه هم بد!

 

 

جمع کردن وسایل و مهاجرت

 

.
ا

اولویتهایی که دیگه ممکنه مهم نباشن

ین عکس برای من یادآور روزهای آخری که تو ایران داشتم وسایلم رو می‌بستم. جعبه سی‌دی‌هایی که دوست داشتم گذاشتم کنار. ولی راستش حالا که خوب فکر می‌کنم احتمالا خیلی از وسایلی رو که گذاشته بودم کنار دیگه لازم ندارم، در این مورد خاص به شدت قبل موسیقی رو دنبال نمی‌کنم، اگه چیزی رو هم بخوام تو یوتیوب و هزار سایت دیگه هست. خیلی چیزهای دیگه هم گذشت زمان باعث می‌شه فکر کنی لازمشون داری یا نه!

برخورد با مشتری

رفتیم داروخانه و چند تا آیتمی که لازم داشتیم خریدیم، وقتی رسیدیم خونه متوجه شدیم که یکی از آیتمها رو باهامون حساب کرده ولی تو کیسه خرید نیست. روز بعدی دوباره رفتیم و توضیح دادیم که داستان این بوده، ما رو فرستادن پیش نفر دیگه، گفت چند دقیقه صبر کنید و بعد از مدتی همون آیتم رو از تو قفسه‌ها برداشت و داد به من؛ معذرت خواهی کرد که این اتفاق پیش اومده، حتی با اینکه اینجا اصلا مرسوم نیست که چیزی رو که خریدیم چک کنیم ولی ازمون نپرسید خب چرا خودتون کیسه خرید رو چک نکردید {واقعا اینجا مرسوم نیست}؛ راستش توی ذهنم داشتم خودم رو آماده می‌کردم اگه هر دلیلی آورد بگم می‌تونم با سوپروایزرت صحبت کنم؟ ولی مثل اکثر مواقع دیگه ساده‌تر از چیزی که فکر می‌کردم حل شد.

آیتم اون قدری چیز گرون قیمتی نبود که بگم اووه دوباره باید دوازده سیزده دلار پول بدم اما همین رفتار و برخوردشون با مشتری باعث می‌شه که به عنوان مشتری حس خوبی پیدا کنیم، همون موقع چند تا چیز دیگه‌یی که فراموش کرده بودیم رو هم خریدیم و اومدیم بیرون.

.

یه چیزی رو اضافه کنم، اینجا داروخانه‌ها خیلی بزرگ و متفاوت با ایران هستن، معمولا بیشتر اقلام و داروها در دسترس هستند، خودت می‌تونی از توی قفسه برشون داری، موارد دارویی که احتیاج به نسخه پزشک داره، یا فقط بعضی اقلام خاص هستن که در دسترس نیستن و باید ازشون بخوای که تحویل بدن.

 

نکته‌هایی در مورد گوش کردن به پادکست

این یادداشت شاید خیلی پراکنده و غیرمسنجم باشه، تنها نقطه اشتراکش اینه که در مورد پادکستهایی‌ست که گوش می‌کنم، لیست پادکست‌هایی که گوش می‌کنم رو اینجا ببینید.

 

توی کتاب First 20 steps یه جایی اشاره می‌کنه که بهترین روش برای یادگیری اینه که اون مبحث رو بخشی از علایق خودتون بکنید، {اینو خودم با بخش عادت‌ها ترکیب می‌کنم و می‌گم می‌شه اون بحث رو به یکی از عادت‌های زندگی‌مون تبدیل کنیم!} که البته می‌دونیم علاقمند شدن به موضوعی همیشه و برای هر چیزی امکان‌پذیر نیست.من می‌تونم بگم گوش کردن به پادکست یکی از علاقمندی‌های من شده فقط در ماه گذشته نزدیک به ۲۴-۲۵ ساعت پادکست گوش کردم! (از کجا می‌دونم؟ از اون جایی که این‌ها رو در قالب پروژه لاگ و با یه اپلیکیشن روی موبایلم ثبت می‌کنم!)

اصولا بیشترین تایمی که پادکست گوش می‌کنم توی مسیر رفت و آمدم از خونه به محل کار و برعکسه؛ تو این مدت سعی می‌کنم روی چیزی که گوش کنم تمرکز کنم، همزمان با موبایلم بازی نمی‌کنم! بعضی پادکست‌ها که معمولا یه ساعته‌ست بیشتر از یک بار گوش کردم.

.

چرا گوش کردن به پادکست؟

.

گوش کردن به پادکست چه فایده ای داره؟

یکی اینکه دید ما از کشورها و مردم مختلف خیلی با واقعیت فاصله داره، مثلا چیزایی که در مورد تبعیض نژادی در مورد رنگ‌پوست تا همین سی – چهل سال قبل توی آمریکا و در بین لایه‌های مردم وجود داشته، خیلی جالبه که بدونیم مراحل پیشرفت و تغییر قدم به قدم و در طی سالها ممکنه انجام بشه.

پس اگه در مورد خیلی چیزها تو ایران فکر می‌کنیم خیلی با ایده‌آل فاصله داریم لازم نیست که به تغییر یکباره فکر کنیم خیلی چیزا یه شبه درست نمی‌شه، خیلی از مسائل اجتماعی ممکنه به مرور زمان و طی سالها به سمت بهتر شدن پیش بره!

یه پادکست دیگه‌یی گوش می‌کردم که یه نکته خیلی جالبی داشت، تو بخشی از اون اشاره می‌کرد که اگه که تا حالا چیزی انجام نشده به این معنا نیست که شما هم نمی‌تونید بهش برسید، ممکنه شما اولین نفری باشید که بهش دست پیدا می‌کنید، پس برای هر هدفی برنامه‌ریزی کنید و به قول خارجکی‌ها Keep going! .

چند تا پادکست خیلی خوب در مورد محیط زیست و اینکه چطور می‌تونیم دنیای بهتری داشته باشیم گوش کردم. خیلی دوست دارم که بتونم تو یه فرصتی دوباره گوشش کنم و اگه شد بخش‌هاییش رو اینجا پیاده سازی کنم. دروغ چرا؟ یه چند روزی به صورت بزرگ و در حد یه پروژه روش فکر می‌کردم، شایدم انجامش بدم!

مورد آخر که شاید یکی از مزایای پادکست برای اونایی که برنامه یادگیری زبان دارن باشه اینه گاهی وقتها پیش می‌آد کلمه‌یی رو که تو لیست فلش‌کارت‌های اخیر اضافه کردم توی پادکست می‌شنوم، این کمک زیادی بهم می‌کنه که معنی اون لغت رو هیچ وقت فراموش نکنم. اگر که تجربه‌ی این مورد رو داشته باشید می‌دونید که چه حس لذت‌بخشیه!

.

گوش کردن با شنیدن فرق داره:

در کل؛ به نظرم گوش کردن به پادکست خیلی ایده خوبیه که بتونیم علاوه بر تقویت زبان (اگر که پادکست مناسب پیدا کنیم) اطلاعات جالب و مختلفی از آدمها و جاهای مختلف دنیا به دست بیاریم. زمانی که توی ایران بودم یکسری پادکست از جاهایی مثل British council دانلود کرده بودم و گوش می‌دادم.

از طرفی «گوش کردن» با «شنیدن» خیلی متفاوته؛ دوم اینکه با وضعیت اینترنت و ابزارهای آنلاین الان خیلی راحت می‌تونیم به حجم وسیعی از پادکستهایی که دوست داریم دست پیدا کنیم!