یادگیری زبان انگلیسی – بخش دوم

یکی دو هفته‌ی پیش یادگیری زبان انگلیسی رو منتشر کرده بودم، همون طور که اونجا توضیح دادم این مطلب رو بر اساس یکی از پادکست‌هایی که گوش کردم پیاده سازی کردم، چون به نظرم مطلب جالبی بود اون رو توی وبلاگم منتشر کردم. پیشنهاد می‌کنم قسمت اول این مطلب را از اینجا بخوانید.

.
حوصله ندارید؟ یک گام کوچک بردارید!

بعضی وقتها در روند یادگیری احساس خستگی و تنبلی می‌کنید. حوصله اینکه امروز چیز جدیدی بخونید و حتی حس اینکه چیزی گوش کنید نیست! بسیار خوب این ممکنه خیلی طبیعی باشه. سعی کنید اون روز یه کار کوچیک انجام بدهید، این خیلی بهتر از اونه که روند یادگیری رو کلا متوقف کنید. Baby step یعنی یه گام خیلی کوچیک بردارید! یادگرفتن زبان انگلیسی یک پروسه بسیار بسیار طولانیه، چیزی که شاید حتی سالها طول بکشه، برای همین طبیعیه که گاهی احساس خستگی کنید (و حتی انگیزه رو از دست بدهید!)؛ اووه من امروز باید این کار رو بکنم، باید فلان مطلب رو یادبگیرم در حالی که اصلا حوصله‌ش رو ندارم!

در عوضش به خودتون بگید امروز یه کار کوچیک می‌کنم مثلا فقط برای ده دقیقه یک مطلبی می‌خونم، یا فقط به یه پادکست کوچیک زبان گوش می‌کنم! به یک متن انگلیسی کوتاه گوش می‌کنم و لغتهایی رو که بلد نیستم به لیست لغتهام اضافه می‌کنم. (من قبلا مطلبی درباره یادگرفتن لغتهای جدید نوشته بودم+) فقط ۵ دقیقه روی لغتهایی که بلد نیستم تمرکز می‌کنم! ممکنه بعد از چند دقیقه دوباره احساس قبلی برگرده و به یادگیری‌تون ادامه بدهید. بعضی وقتها شروع کردن سخته! از طرفی انجام یک کار کوچیک بهتر از استاپ کردن و ادامه ندادن است!

 

.

استراحت و جایزه را دست‌کم نگیرید!

برای استراحت کردن پلن داشته باشید؛ و البته برای برگشتن به یادگیری هم برنامه داشته باشید! بعضی از افرادی که شروع به یادگرفتن زبان انگلیسی می‌کنند توقع خیلی زیادی از خودشون دارند، اونها فکر می‌کنند باید هر روز و هر ساعت مطالعه بکنن بدون اینکه به استراحت و brake فکر بکنن! البته که مطالعه و کار سخت رو پیشنهاد می‌کنم اما در نظر داشته باشید گاهی وقتها استراحت و حتی جایزه کوچیک می‌تونه بهمون انگیزه بیشتری برای یادگیری بده!

همه آدمها به استراحت احتیاج دارن! اگر که یک روز شلوغ و سخت کاری داشتید می‌تونید اون روز رو به خودتون استراحت بدهید، به شرطی که روز بعد به ادامه یادگیری ادامه بدهید. اگر به مسافرت چند روزه می‌روید و توی اون چند روز برنامه جدیدی برای یادگرفتن ندارید مشکلی نیست! از مسافرت لذت ببرید و تلاش کنید تا بعد از اون به یادگیری برگردید! درگیر بودن با کار و زندگی نباید وقفه چند هفته‌یی و چند ماهه روی یادگیری زبان انگلیسی بندازه! در برنامه‌یی که برای یادگیری خودتون آماده می‌کنید جای انعطاف بذارید! 

.

از یادگرفتن لذت ببرید!

لازم نیست برنامه یادگیری‌تون مثل مدرسه‌ها در یک ساعت مشخص هر روز باشه. ممکنه یک روز روی گرامر وقت بذارید، یک روز دیگه چند تا پادکست مفید گوش کنید و روی لیسنینگ کار کنید، یک روز دیگه هم لغتهای جدید یاد بگیرید، یک روز هم برای خودتون برنامه فان داشته باشید. مثلا یه TV show که دوست دارید رو نگاه کنید! همه این موارد تاثیر مثبتی روی روند یادگرفتن زبان انگلیسی برای شما داره، نکته مثبت اینه که باعث می‌شه شما از یادگرفتن خسته نشوید!

انگلیسی رو طوری یادبگیرید که خشک نباشه و براتون فان داشته باشه، مثلا در حوزه علاقمندی‌هاتون مطلب برای یادگرفتن آماده کنید. به فیلم علاقه دارید؟ بخشی از یادگیری‌تون رو صرف فیلم‌ها بکنید؛ به ورزش علاقه دارید؟ خبرهای انگلیسی ورزشی را پیگیری کنید. کتابهایی رو که دوست دارید بخونید! به سیاست، هنر یا تاریخ علاقه دارید؟ پادکست‌های همین موضوعات رو دنبال کنید. این طوری یادگرفتن رو راحت‌تر می‌کنید.

.

گروه و پارتنر برای یادگیری

برای یادگرفتن پارتنر پیدا کنید یا به صورت گروهی یاد بگیرید! یکی از راههای بالا بردن انگیزه اینه که خودمون رو بخشی از یک گروه قرار بدهیم. به گروهها و افرادی بپیوندیم که سطح و هدفی مثل خودمون دارن. می‌تونید به گروههای مختلف روی فیس‌بوک بپیوندید یا به صورت online افراد مختلفی رو پیدا کنید (به عنوان نمونه این سایت را ببینید!) که حاضر باشن باهاتون مکالمه داشته باشن. داشتن دوست با هدف یکسان همیشه کمک می‌کنه که بتونیم بهتر و راحت‌تر مطالب جدید یاد بگیریم.

 

.
هدف‌های کوتاه مدت

برای خودتون هدف‌های کوتاه مدت بذارید و وقتی به اون هدف رسیدید خودتون رو تشویق کنید، برای خودتون جایزه‌های کوچیک بخرید. گاهی وقتها وقتی برای یادگرفتن عضو گروهی نیستیم یا پارتنری نداریم کسی نیست که بهمون بگه آفرین به هدفی که داشتی رسیدی و بیا این رو جشن بگیریم! پس خودتون برای 

برای خودتون جایزه بخرید!

خودتون جایزه بگیرید! این باعث می‌شه که انگیزه داشته باشید، هیچ وقت استاپ نکنید و همیشه ادامه بدهید. اگرچه هدف نهایی یادگرفتن کامل انگلیسیه که بتونیم روان و کامل صحبت کنید، بخونیم اما هدفهای کوچک هستن که راه رو برای رسیدن به اون هدف بزرگتر باز می‌کنن!

به عنوان نمونه تموم کردن یک کتاب انگلیسی؛ یا یادگرفتن ده لغت جدید برای هر روز به مدت یک ماه؛ مهارت اینکه ۵ دقیقه به زبان انگلیسی بدون وقفه صحبت کنیم. یا یکی از هدفها می‌تونه این باشه که یک وبلاگ انگلیسی داشته باشید و برای یکسال به صورت هفتگی مطلبی توی وبلاگتون بنویسید.

برای خودتون هدف‌های کوچکی مشخص کنید که در عین حالی که سخت هستن، دست یافتنی هستند! به عنوان نمونه اگر که تازه به یادگرفتن زبان مشغول شده‌اید اینکه یک مکالمه طولانی مدت انگلیسی رو گوش کنید و همون بار اول بفهمید چی می‌گن ممکنه هدف بزرگ و تا حدودی دست نیافتنی برای شروع باشه! بعد از رسیدن به هدف‌های کوچیک این رو با همکلاسی‌ها،دوستانتون یا معلمتون به اشتراک بگذارید و به دنبال چلنج بعدی باشید!

همیشه راه دیگه‌یی هم هست!

یه چیزی تو ذهنمه که نمی‌دونم چطوری بگم که بتونم منظورم رو برسونم؛ خیلی وقتها فکر می‌کنم برای هر مشکلی یه راه حل دیگه‌یی به جز چیزی که شاید همه فکر می‌کنن (منظورم اینه که خیلی عمومی‌تره، نه اینکه من علامه دهر باشم!) وجود داره.

 

یه وقتی همون اوایل که اومده بودیم می‌خواستم یه چیزی بگم که الان یادم نیست چی، به عنوان مثلا  خواستم بگم «فلان محل نزدیکه!» ولی تو ذهنم نمی‌اومد چی بگم دقیقا. یه همکاری داشتم که گفتش Not too far (یعنی چیزی که من میخواستم بگم رو به نوع دیگه مطرح کرد)؛ هدفم اضافه کردن چیز جدیدی در مورد مهارت حرف زدن و زبان انگیسی نبود. ولی از اون موقع بیشتر به این فکر می‌کنم همیشه یه راه دیگه‌یی هم هست که منظورمون رو بگیم. اگه مثلا در مورد کلمه‌یی به بن‌بست رسیدیم می‌شه یه طور دیگه‌یی گفت.

.

یه مورد دیگه که شاید یه کمی تکنیکال و حوصله‌سربر باشه؛ یه جدولی از یه دیتابیسی تو یه پروژه‌یی خراب شده بود، از اونجایی که حجمش زیاد بود و وقت پروژه محدود؛ سخت بود که کل دیتابیس رو بیاریم روی سرور. برای همین شروع کردیم فقط به بازیابی همون یه جدول؛ {جدول رو بریز تو به فایل و هزار تا داستان دنبالش!) خلاصه که کلی زمان گذاشتیم که این کار رو انجام بدیم {که حالا وارد حواشی کار نمی‌شم} ولی همین کار به اصطلاح کوچیک به مشکلات خیلی بزرگتری خورد که چند ساعتی درگیرش بودیم.

وقتی که سبک شدم و تونستم یه کمی فکر کنم یه مجموع دستوراتی یادم اومد که گوگل کردم و فهمیدم میشد اون اطلاعات خراب رو یه طورایی به شکلی که می‌خواستیم برگردوند. آخرش به خودم گفتم ببین! بازم راه دیگه‌یی بود، شاید به جای چهار ساعتی که روی اون کار زمان گذاشته بودی به این راه فکر می‌کردی خیلی زودتر به نتیجه می‌رسیدی!

 

خلاصه‌ی داستان همونطور که گفتم همیشه سعی می‌کنم فکر کنم راه بهتری هست، می‌شه از یه طور دیگه فکر کردن مسائل رو به شکل دیگه‌یی حل کرد!

از دست شغل از ایران تا در مهاجرت!

ایران که بودم وقتی از دوستان بیرون ایران می‌پرسیدم اوضاع احوال چطوریه، خیلی‌ها می‌گفتن کار! یعنی می‌گفتن تا وقتی کار داری خوبه ولی وقتی کارت رو به هر دلیلی از دست بدی….. بعد تو ادامه‌ی حرفشون یه چیزایی رو لیست می‌کردن مثل اجاره، کردیت‌کارت، قسط ماشین، بیمه فلان و برو تا آخر!

من همون وقت‌ها فکر می‌کردم خب یعنی چی؟ هر جای دنیا {حداقل برای ما جماعت کارمند!} داستان همین طوریه، مگه نیست؟ مثلا من اگه همین وسط ایران کارم رو از دست بدم مگه نباید قبض آب و برق و قسط خونه و اجاره و مابقی هزینه‌ها رو پرداخت کنم؟ در مورد ما چی فکر می‌کنن این خارج نشین‌ها؟!!

یه جورایی تو همه‌ی جای دنیا یه داستان مشترکی هست، مگه چند درصد ما که تو ایران بودیم {یا هستیم} اگه کارمون رو از دست بدیم پشتوانه خیلی محکمی داشتیم که برای ماهها بتونیم همین طوری بچرخیم و آب از آب تکون نخوره؟ {میانگین حداقل هزینه زندگی چقدره الان؟ سه چهار میلیون حداقل؟ همین رو ضربدر شش ماه کنید می‌شه ۲۵-۲۴ میلیون؛ چنین پس‌انداز و پشتوانه‌ای هست؟}

.

تفاوت داستان کجاست؟

  • اصولا تو مملکت جدید و بعد مهاجرت، نه تنها برای ما که حتی برای خودشون یه کمی دنیای کار بی‌رحم‌تره. خیلی راحت‌تر ممکنه روزی که می‌ری سرکار عصرش کار نداشته باشی! {یکی از دوستان هفته‌ی پیش بهم می‌گفت الان ایران هم همینه، اصلا کجا این نیست؟ ثبات شغلی واسه قدیم‌ها بود} ولی چیزی که من تو ایران و بر اساس تجربه‌م خاطرمه خیلی جاها مراعات می‌کردن، می‌گفتن طرف بچه بزرگ داره، تازه بچه‌دار شده و از همین حرفها!
    توی ایران شاید دست و بالمون از نظر ارتباطات باز تر بود! دوست و آشنا و ارتباطاتی پیدا کرده بودیم که بعد از سالها می‌دونستیم می‌شه یه کاری دست و پا کرد و بی‌کار نبود. ولی کار کردن اینجا شکل و فرم دیگه‌یی داره…
    شاید یه دلیل بزرگ و اصلی، مساله روانی ماجرا باشه! وقتی ایران هستی و کارت رو از دست دادی، همونجا هستی! {یعنی آپشن دیگه‌یی نیست که!} ولی جای دیگه آدم یه کمی استرس می‌گیره، که حالا چی کار کنم؟ نکنه دیر کار پیدا کنم و از همین حرف‌ها.

خلاصه‌ امروز داشتم به چیزایی که قبلا شنیده بودم فکر می‌کردم و بر اساس تجربه‌یی که پیدا کردم به این سوال جواب می‌دادم که اگر چه بخشی از دنیای کارمندی همه‌ی جا کلیت یکسانی داره، ولی اگه یکی بیرون از ایران بهتون گفت چرا کار کردن مهمه و الباقی ماجرا؛ قصه چیه!

 

مهاجرت و کار - از دست دادن شغل

 

 

از دنیای کارمندی: یه دوست داشتم که در مورد کارمندی می‌گفت ما عملا داریم زمین مردم رو بیل می‌زنیم، حالا فرقی نداره اگه که پشت کامپیوتر نشستیم یا خودکار و مداد دستمون، اصل قضیه همینه و بس!

 

.

عکس از اینجا

کیسه‌های پلاستیکی

فکر می‌کنم استرالیا در مورد جمع کردن کیسه‌های خرید از خیلی جاهای دنیا عقب بوده؛ منظورم همین کیسه‌هایی که وقتی خرید می‌کنم وسایلی که خریدیم رو توش می‌ذاریم و چرخه‌ی بازگشت اون به محیط زیست با مشکلات جدی مواجه است.

البته ظاهرا در ایالت‌های غربی استرالیا این کار قبلا انجام شده، چند هفته‌ی پیش اعلام کردن که دو فروشگاه بزرگ استرالیا یعنی Coles و Woolworth از سال دیگه این کیسه‌های پلاستیکی رو به صورت مجانی در اختیار مشتریانشون قرار نخواهند داد+ ؛ برای هر کیسه باید حداقل ۱۵ سنت پرداخت بشه و همین مجانی نبودن اینجا تو این مملکت معنیش اینه که خب از کیسه‌های غیر یکبار مصرف خودمون استفاده می‌کنیم!

قبل از مهاجرت در مورد تفکیک زباله و سطل‌های رنگی مختلف زبان در استرالیا توی وبلاگ‌های مختلف خونده بودم، به نظرم می‌رسید مشکلاتی که در ماههای اول مهاجرت باهاش مواجه هستیم خیلی بزرگتر از اینه که قرار باشه در مورد این چیزا بنویسم ولی حالا که تو این پست در مورد محیط زیست و کیسه‌های زباله نوشتم می‌خوام این رو اضافه کنم که اینجا بایستی زباله‌های رو تفکیک کنیم. زباله‌های تر / زباله‌های خشک و کاغذ / زباله‌های سبز مربوط به طبیعت و در بعضی مناطق بطری‌های پلاستیکی هم به صورت جداگانه بایستی تفکیک بشن.

من خودم خیلی شفاف بودن این اطلاعات رو دوست دارم، اینکه سالی یکبار از Council منطقه نامه‌یی ارسال می‌کنن که چند در صد زباله‌های منطقه تفکیک می‌شه و راهنمای مختصری که منظور از تفکیک زباله چیه و باید چی کار کنیم. برام جالب بود که دیدم حتی تفکیک باتری و لامپ به صورت مستقل و در مراکز مختلفی انجام می‌شه و یک نکته کلیدی: بدون اینکه عملا زحمت و مشکلی برای شهروندها ایجاد بشه.

تفکیک زباله در استرالیا

 

چی می‌شه اگه زباله‌هامون رو اینجا تفکیک نکنیم؟

ظاهرا پیدا کردن این مورد اگه خیلی زیاد و مشخص باشه در مورد Houseها کار خیلی سختی نیست و می‌تونه منجر به جریمه شدن بشه؛ اما برای آپارتمانها عملا پیدا کردن اینکه کی تفکیک نکرده خیلی امکان‌پذیر نیست.
من خیلی بیشتر از قبل به این تفکیک اهمیت می‌دم. وقتی می‌بینم سیستم داره تلاشش رو می‌کنه و این کار برای من هیچ سختی و هزینه‌ای نداره (خیلی سخته زباله خشک رو توی سطل جداگانه بریزیم؟) خب چرا این کار رو نکنم؟
شاید جالب باشه اگه بگم با اینکه خیلی مرتبط نیست اما حتی تعداد و چیزایی که پرینت می‌گیرم هم کمتر از قبل شده، قبل اینکه پرینت بگیرم فکر می‌کنم اگه لزومی نداره و قراره این کاغذ رو قاطی خیلی چیزا آرشیو کنم، چرا باید پرینت بگیرمش؟

.

اگر که دوست دارید و علاقمند هستید به عنوان نمونه سایت Council منطقه ما رو اینجا ببینید، به نظرم خیلی خوبه که در مورد همه چی اطلاعات کافی و لازم رو در اختیارمون قرار می‌دهن و می‌دونیم داستان چیه.

از ســـانسور اطلاعات

اولش بگم اینکه این نوشته رو اصلا نوشته سیاسی در نظر نگیرید؛ یعنی لال بشم اگه بخوام اینجا سیاسی حرف بزنم!

همه‌مون می‌دونیم که ســـانسور چقدر بده! ولی نمی‌دونم انگار باید مدتی دور شد، فاصله گرفت، چیزای دیگه رو دید تا به عمق ماجرا پی برد.
از طرفی می‌خوام بگم حداقل و بر اساس چیزایی که دیدم وقتی که این لعنتی نیست اتفاقات خیلی عجیبی هم پیش نمی‌آد. به نظرم هزینه‌های مختلف این کار خیلی بالاتر از چیزیه که احتمالا تصور می‌کنیم.

.

اولش می‌خواستم فقط خیلی کوتاه بنویسم که فقط در نظر بگیرید همین ســـانسور در ابعاد مختلف از کتاب تا اینترنت و موسیقی و سینما و خبر و همه چی! (حتی به نوعی زندگی اجتماعی) چه هزینه‌ی سنگینی برای کشور داره، این همه دستگاه عریض و طویل و تلاش برای اینکه چی رو بشنویم، چی رو ببینیم؛ چی رو نه!

 

یکی از مزایای ســـانسور نکردن و شفاف بودن اطلاعات اینه که می‌شه به عنوان شهروند از خیلی چیزایی که به هر حال داره از جیب ما خرج می‌شه اطلاع داشته باشیم.

بگذریم!

یادگیری زبان انگلیسی – بخش اول

این مطلب در مورد یادگرفتن زبان انگلیسی رو از یک پادکست پیاده‌سازی کردم. البته ترجمه کلمه به کلمه نیست؛ از اونجایی که یه کمی مطلب طولانی بود قسمت دومش رو به زودی و به صورت جداگانه منتشر می‌کنم! قسمت دوم را از اینجا ببینید!

 

توصیه هایی برای یادگرفتن زبان انگلیسی

اعتماد به نفس داشته باشید!

انگلیسی شما بهتر از چیزیه که فکر می‌کنید، این مورد برای خیلی از کسانی که دارن انگلیسی یاد می‌گیرن وجود داره، فقط شاید نداشتن اعتماد به نفس یا تفکر منفی باعث می‌شه که خودمون رو پایین‌تر از چیزی که هستیم بدونیم. چیزایی مثل «انگلیسی من افتضاحه!» – «یکساله دارم کار می‌کنم ولی…» – «بقیه متوجه نمی‌شن من چی می‌گم!». اینا جمله‌هایی است که ممکنه به ذهن هر کسی که در حال یادگیریه برسه؛ ولی واقعیت اینه که بیشتر افراد بهتر از چیزی که فکر می‌کنن بلد هستن. منفی نگاه نکنید! روی این فوکوس کنید چی کاری می‌تونید بکنید نه روی اینکه چه کارهایی نمی‌تونید بکنید!

.

خودتون رو با افراد دیگه به خصوص native مقایسه نکنید!

انگلیسی خودتون رو با افراد دیگه و به خصوص با افراد native مقایسه نکنید!  این کار باعث می‌شه شما دچار دید منفی نسبت به خودتون بشید. لزومی نداره در مورد یاد گرفتن زبان، خودتون رو با کسی مقایسه کنید به خصوص فردی که با اون زبان بزرگ شده!

فقط فکر کنید یک فرد آمریکایی- انگلیسی- استرالیایی سالها سالهای به صورت ۲۴ ساعته با این زبان بزرگ شده، میلیون‌ها مکالمه داشته، سالهای سال در مدرسه آموزش دیده و با همین زبان درس خونده، با همین زبان از بچگی با آدمهای مختلف دوست شده، ممکنه هزاران کتاب و مقاله به زبان خودش خونده باشه، ساعتها فیلم و انواع برنامه تلویزیونی و سینمایی دیده باشه… مطمئن باشید اگه شما هم اگه این کارها رو می‌کردید حتما مثل ‌native‌ها بود!

در نظر داشته باشید که هر فردی با فرد دیگه فرق می‌کنه ممکنه استعداد آدمها در یادگیری زبان (انگلیسی) با دیگر افراد متفاوت باشه. بعضی افراد هستند که در یادگیری سریع‌تر از بقیه هستند و بعضی دیگه ممکنه روند کندتری داشته باشن. از طرفی مقدار زمانی که به صورت عمیق در حال یادگیری زبان انگلیسی هستید، بک‌گراندی که در قبل داشته‌اید با هم تفاوت داره، پس خودتون رو با کسی مقایسه نکنید و فقط به پیشرفت خودتون تمرکز کنید!  این کاملا طبیعیه که مثل یک فرد native صحبت نکنید!

.

از اشکالاتی که دارید ناراحت نشوید!

بابت اشکالاتی که دارید ناراحت نشید یا خودتون رو سرزنش نکنید. همین اشتباهات هستن که به مرور زمان موجب پیشرفت شما در یادگیری زبان انگلیسی می‌شوند. از اینکه کسی اشکالتون رو می‌گیره یا خودتون می‌فهمید مشکلتون چی بوده خوشحال باشید. از طرفی بسیاری از اشکالات، اشکالات کوچکی هستن و تاثیری در روند مکالمه و تفهیم موضوع بر روی فرد مقابل نداره. البته که بایستی این مشکلات را بر طرف کنیم اما خیلی از این موارد، چیزهای بسیار جدی نیستند!

درمورد خودتون و اشکالاتی که دارید نگاه منفی نداشته باشید. این اشتباهات بخشی از پروسه یادگرفتن زبان هستن! اشتباهات باعث نمی‌شه که شما آدم ابلهی جلوه کنید! از این اشتباهات به عنوان یک موقعیت برای یادگیری و تقویت بیشتر زبان استفاده کنید!

.

چرا دارید زبان یاد می‌گیرید

می‌دونید چرا دارید زبان یاد می‌گیرید؟ قراره مهاجرت کنید؟ جایی زندگی کنید یا در یک شرکت مالتی نشنال کار کنید؟ می‌خواهید مسافرت کنید و با افراد مختلف ارتباط برقرار کنید؟ بتوانید کتاب و مقالات مختلف را به زبان انگلیسی بخوانید؟ یا شاید هم امتحان آیلتس را پاس کنید؟ یا فیلم ببینید؟ تعیین هدف؛ نقش مهمی روی یادگرفتن زبان انگلیسی شما دارد.

بر این اساس می‌توانید بدانید باید چه کاری بکنید، چه چیزی یاد بگیرید. در ذهنتان همیشه هدفتان را پررنگ کنید و خودتون را در حالتی تصور کنید که می‌توانید به هدفی که دارید برسید! خودتان را تصور کنید که می‌توانید برای یکسری افراد در موقعیت‌های مختلف مطلبی را پرسنت کنید. یا یک فیلم انگلیسی را بدون زیرنویس ببینید و از دیدن آن لذت ببرید و همه لغتها رو متوجه شوید. هر مطلب و هر زمانی که برای یادگرفتن صرف می‌کنید شما را به هدفتان نزدیک و نزدیکتر می‌کند. اگر چه ممکن است که این پروسه به کندی انجام شود، بخاطر اینکه شما هدفتان را می‌شناسید و در راستای رسیدن به همین هدف گام بر می‌دارید.

.

روند پیشرفتتون چطوریه؟

روند پیشرفت خودتان را رکورد (لاگ) کنید! این کار باعث بالا روند انگیزه شما می‌شود. بعد از هر روز و هر session یادداشت کنید که چه کاری انجام داده‌اید چند ساعت زمان صرف کرده‌اید. این کار اولا باعث می‌شه که برای یادگیری مقید شوید و همچنین با مقایسه روند کار، می‌تونید پیشرفت خودتون را اندازه بگیرید. همین طور با برگشتن به لاگهای قدیمی می‌توانید ببینید چه چیزهایی را مطالعه کرده‌اید.

 

.

عکس از اینجا

سرود ملی

برام جالب بود در مورد سرود ملی استرالیا اطلاعات کلی داشته باشم، یه گوشه‌ای نوشته بودم که هر وقتی زمان داشتم در موردش یه چیزی بخونم، شاید این رو هم بشه گذاشت تو لیست یه چیزایی که ما به عنوان مهاجر باید بدونیم.
برای همین هفته‌ی پیش یه نیم ساعت یک ساعتی زمان گذاشتم تا چیزهایی در موردش بخونم. تا قبل از سال ۱۹۷۴ ؛ استرالیا از یه سرود ملی دیگه‌یی به اسم God save the queen استفاده می‌کرده چیزی که ظاهرا در مورد کانادا و نیوزلند هم همین بوده، ببینید این انگلیس چه کرده با این همه مستعمره، یه مملکتی یه طرف دیگه دنیا سرود ملی‌شون این بود که خدایا سایه ملکه رو از سرمون کم نکن!

خلاصه‌ی داستان که از اون سال‌ها به بعد سرود ملی استرالیا به Advance Australia fair تغییر پیدا می‌کنه، این سرود یه حالت ملی داره و توی اون اشاره‌یی به ملکه و مسائل سیاسی نداره، ظاهرا برای استرالیایی‌ها جزء سرودهای شناخته شده بوده، اگه که دوست دارید متن سرود رو از اینجا ببینید. من شخصا از بین چند اجرایی که ازش گوش کردم این اجرا رو بیشتر دوست داشتم. (اومدم روی آپارات آپلود کنم پیغام داد شرمنده سرویس بارگذاری از یوتیوب از کار افتاده!)

.

از سرودهای ملی و وطنی خودمان:

پ.ن: خیلی سال پیش که تو ایران بودم و سودای مهاجرت نداشتم به این فکر می‌کردم بعضی سرودهای وطنی ایران مثل ای ایران – یا اجرای وطن ای هستی من؛ چه حس غروری به آدم می‌ده؛ حسش خیلی فرق داره، چه خوب می‌شد اگه یه چنین چیزی سرود ملی ایران می‌بود.

در ادامه‌ی پ.ن: هر جایی که باشیم به نظرم سرود ملی جزء چیزایی که برای مردم اون مملکت باید مهم تلقی بشه، من جزء اون نسلی هستم که هنوز سرود ملی قبلی ایران رو تقریبا از حفظم؛ وقتی سرود ملی جدید (همین سرود ملی فعلی یعنی!) آماده می‌شد یادمه که دلایلی که برای تغییرش اعلام می‌کردن چی بود و سایر حواشی ماجرا…. با این حساب چند روز پیش به این فکر می‌کردم بخش‌هایی از سرود ملی‌مون چقدر سخته مثلا اگه بهمون بگن همون اول «سر زد از افق مهر خاوران….» این رو چی تفسیر می‌کنیم؟ یعنی چی؟ شاید باید یه زمانی بذارم یه چیزایی هم در مورد این بخونم! راستی عجیب نیست که من چیزی از سرود ملی ایران تو موتورهای جستجو و در بین سایتهای رسمی و سازمانی ایران پیدا نکردم؟

 

.

بی‌ربط: این مطلب مربوط به سرود ملی چقدر طولانی شد! الان تو بین لینک‌های مختلف این ویدئو رو هم تو یوتیوب پیدا کردم. ونزوئلا با سرود شاهنشاهی از احمدی نژاد استقبال کرد…

پادکست برای تقویت زبان انگلیسی

یکی از مهارت‌های اصلی چهارگانه برای هر زبانی قدرت فهمیدن مطالب از طریق گوش کردنه؛ یعنی همون چیزی که به عنوان Listening می‌شناسیمش. تو یه وبلاگی خوندم که شاید یکی از سخت‌ترین بخش‌های یادگرفتن زبان Listening هستش (که البته می‌تونه با توجه به افراد مختلف متفاوت باشه)
من مدتیه که دوباره گوش کردن به پادکست رو توی برنامه روزانه‌م گذاشتم. هر روز سعی می‌کنم روزی نیم ساعت تا یکساعت توی مسیر یا هر زمان خالی به پادکست گوش کنم. {بعدا بیشتر در مورد برنامه‌ روزانه‌ای که آماده کردم می‌نویسم}

چرا گوش کردن به پادکست

گوش کردن به پادکست از چند جهت می‌تونه بهمون کمک کنه.

  • اول- خارج از بحث زبان انگلیسی می‌تونیم از زمان‌هایی که داریم توی مسیر رفت و آمد می‌کنیم، به مطالبی که دوست داریم و مورد علاقه‌مون هستن گوش کنیم. این روزها کلی مطالب مختلف از اخبار تا تکنولوژی، از مسائل  هنری و گفتگوهای مختلف رو می‌شه روی اینترنت به صورت پادکست پیدا کرد.
  • دوم- من سعی می‌کنم که یک پادکست با موضوع مشخص رو گوش نکنم. شاید گوش کردن پادکست با موضوعات متفاوت این کمک رو بکنه که از نظر شنوایی (و به مرور زمان) گستردگی لغت‌های بیشتری در زمینه‌های مختلف رو به دست بیارم. از طرف دیگه خیلی وقتها هست که ما به گویش یک فرد مشخص عادت می‌کنیم و اون رو راحت‌تر می‌فهمیم. برای همین من معمولا گوش کردن به پادکست‌هایی که توی برنامه‌شون مهمون دارن و با نفرات مختلف در مورد موضوعات مختلف صحبت می‌کنن رو دنبال می‌کنم. به عنوان نمونه دیروز یه Gay مهمون برنامه‌یی بود که گوش می‌کردم، امروز یه خانومی که کارهای هنری انجام می‌داد! {سطح گسترده موضوعات رو توجه دارید دیگه؟!}
  • سوم- من از لحاظ تقویت زبان خودم سعی می‌کنم پادکست‌هایی رو گوش کنم که تو استرالیا و با لهجه آزی‌‌ها تولید می‌شن. خوبی که داره اینه که بیشتر درگیر لهجه اینجا می‌شم. چند وقت پیش یه پادکست آمریکایی گوش کردم همون وسط هاش فکر کردم چه خوب و شفاف صحبت می‌کنن. در هر حال اگر شما هم برنامه مهاجرت یا فقط تقویت زبان رو دارید می‌تونید به پادکستهایی که گوش می‌کنید جهت بدین!

 

چطور لیسنینگ زبان انگلیسی را تقویت کنیم؟

 

چه پادکستی گوش می‌کنم؟

سعی می‌کنم اگه پادکست بهتری پیدا کردم تو همین بخش آپدیتش کنم. اگر شما هم اهل گوش کردن به پادکست انگلیسی هستید کمک کنید تا این لیست رو کاملتر کنیم!

– Espresso English : این رو می‌تونید اطلاعات بیشترش رو از این لینک پیدا کنید. اما محور اصلی پادکست آموزش زبانه و معمولا پادکست‌های خیلی کوتاهی رو منتشر می‌کنه. اگه فرصت و حوصله‌ش رو دارید دنبال کردنش خوبه، گاهی اون وسط‌ ها و از طریق وب‌سایتش EBookهای خوب و کاربردی هم می‌تونید پیدا کنید.

– دومین پادکستی که جدیدا گوش می‌کنم It’s a long story : من این رو توی Spotify پیدا کردم و همونجا دنبال می‌کنم. معمولا پادکستهای نیم ساعته با افراد مختلف داره، و خوبیش برای من اینه که تو استرالیا تولید می‌شه.

– پادکستهای BBC : اگه دنبال پادکست‌های روزانه خبری هستید روی سایت BBC هم یکسری پادکست روزانه هست که می‌تونید ازش استفاده کنید. اگه زمان و حوصله‌ش رو دارید همراه پادکست‌ها یک سری سوال و جمع‌بندی هم طراحی شده که می‌تونه برای یادگرفتن مفید باشه.

 

.
همونطوری که گفتم اگر که شما هم اهل گوش کردن به پادکست هستید و مرجعی سراغ دارید به من ایمیل بزنید تا هم این پست کاملتر بشه و هم اینکه منابع بیشتری برای دنبال کردن داشته باشیم! 

.

عکس از اینجا

ارزش اجتماعی انسان‌ها

ما بر اساس فرهنگ و تربیت خودمون تو خیلی موارد فکر می‌کنیم «زشت نباشه»؛ «یه وقتی بد نشه!». چنین مفاهیمی که گاهی وقتها (و البته نه همیشه) باعث می‌شه که خودمون رو توی معذوریت قرار بدیم. ولی اصولا خیلی از فرهنگ‌ها چنین چیزی رو ندارن، نمی‌دونم تا چه اندازه می‌شه اسم خودخواهی روش گذاشت، اما به هر حال خودشون توی اولویت هستن و تعارف ندارن با کسی.
گاهی وقتها خصوصا اوایل مهاجرت و اگر تجربه‌ی زندگی و کار کردن باهاشون رو نداشته باشیم ممکنه ناراحتمون کنه ولی خب ماجرا غیر این نیست که به چیزی مثل تعارف اعتقادی ندارن.

تعارف کردن و بفرمایید‌های محل کار

ممکنه غذاشون رو بهتون تعارف نکن – البته خیلی وقتها هم اگه واقعا احساس نزدیکی و صمیمت کنن بهت می‌گن Try it! ولی اصولا فقط یه بار! {بفرما و جون مادرت ندارن}

جلوی در آسانسور و درب‌ورودی اول شما و این داستانها نیست! ممکنه گاهی و در شرایط فقط برای یکبار بگن After you!
اگه که شما چیزی تعارف کنین ممکنه بردارن، ممکنم هست بگن نه؛ نه یعنی نه! من اوایل بیسکویت یا شکلات تعارف می‌کردم و وقتی طرف گفت I am fine ؛ می‌گفتم Are you sure  بعد طرف یه طوری نیگام کرد که رفتم نشستم پشت میزم!

 

همون هفته‌های اول مدیر مدیرم {یعنی از لحاظ سازمانی حداقل دو درجه بالاتر از من و رئیس اصلی دپارتمان} اومد جلوی میز من؛ با اینکه می‌دونستم نباید از روی صندلیم بلند بشم و لزومی نداره معذب بودم، ته ذهنم فکر می‌کردم زشت نباشه! اینجا چیز غریبی نیست تو اکثر موارد ممکنه مدیر یا حتی افرادی که از نظر سازمانی خیلی بالاتر از ما هستن بیان جلوی میزمون سوالی بپرسن یا چیزی بخوان؛ کمتر پیش می‌آد که بگن فلانی بیا اینجا ببینم! در صورتی اینو می‌گن که واقعا چیزی باشه که مثلا باید روی لپتاپش نشون بدن یا واقعا لازم باشه.

.

خانم وزیر در برنامه تلویزیونی

تو همین مورد یه چیز جالبی که دیدم تو یه برنامه Morning show رفته بودن محل کار وزیر امور خارجه استرالیا؛ خب توی ذهن ما آقای وزیر – آقای وزیر همچین بولده! (خانم وزیر که نداریم تو کابینه؛ داریم؟) ولی دیدم حتی خانم وزیر می‌رفت بالای میز افراد وزارتخونه و می‌گفت فلانی کارش اینه و الان داریم فلان کار رو می‌کنیم. اگه دوست دارید بخشی از همین ویدئو رو از لینک پایین ببینید.
حیف که قسمت آخر ویدئو که خانم وزیر توی مسابقه شرکت می‌کنه توی این ویدئو نیست. واقعا این فرهنگ و اینکه آدمها ارزش انسانی یکسانی دارن رو خیلی توی این جامعه دوست دارم! کاش که می‌شد بخش‌هایی از دیگر فرهنگهایی که خوب و انسانی هستن می‌بریدیم و به فرهنگ خودمون وصله می‌زدیم!

 

از رانت تا بیزینس و خلاقیت!

با یه آشنای قدیمی صحبت از کارهای تجاری خیلی سال قبل بود؛ چیزایی که شاید اگه بخوام صادقانه بگم تجربیات زیاد و مختلفی برای من به همراه داشت اما شاید اون توقعی که از یه کار تجاری واقعی و پول‌ساز می‌رفت رو برآورده نکرد و برای همین هم متوقف شد.
ایرادی که حتی تو این مکالمه آخر به من گرفته شد این بود که شاید تو خیلی جاها اون طوری که باید منعطف رفتار نکردم و در نتیجه تو جذب مشتری موفق نبودم؛ خودم این جمله رو اینطوری تعبیر می‌کنم که این یعنی کار مفت نکردم!

چیزی که الان بهش اعتقاد دارم اینه که هدف اصلی خیلی فعالیتها یه کار اقتصادی و پول درآوردنه، اگه پولی ازش در نیاد بدون تعارف باید جمعش کرد و نباید روش خیلی انرژی و زمان گذاشت، اگه چه که من روی خیلی از اون کارها بیشتر از چیزی که باید هم انرژی صرف کردم.

.

دلم نخواست و لازم ندیدم که به اون دوستی که در مورد این چیزا حرف می‌زنیم یادآوری کنم که متاسفانه من ارتباط و روحیه‌ی ارتباط با اون مجموعه‌های اون چنانی توی ایران رو نداشتم که بتونم براشون کاری کنم!
بعضی از آدمهایی که فکر می‌کنن بیزینس می‌کنن، آدمهای موفقی هستن چون دارن پول خوبی در می‌آرن، ولی در حقیقت نمی‌خوان در مورد کلمه «رانت» فکر کنن. دوست داشتم که بی‌لفافه می‌گفتم اون ارتباطی که با فلان نهاد برقرار کردی و بهش چیزی فروختی فکر اقتصادی نیست برادر، چون پشت بخشی از این محصولات (یا خدمات) تفکر و خلاقیتی نیست، بیشتر ارتباط و رانته!