مشکل کجاست؟

هر جایی که کار می‌کنیم مشکلات خودش رو داره، گاهی هم ممکنه غر بزنیم! خیلی از ما بیرون از ایران که می‌رسیم و مشغول می‌شیم خیلی وقتا فکر می‌کنیم و می‌گیم اگه که زودتر اینجا می‌رسیدیم…. {قبلا هم گفته بودم کاشکی می‌تونستیم این کاش‌ها رو از ذهن و زندگیمون بیرون کنیم؛ فایده گفتنش و فکر کردنش چیه؟}

اینایی که می‌خوام بگم ممکنه به نوعی توی کار و کارمندی تو ایران هم مشترک باشه، اما بیرون از ایران خیلی وقتا فکر می‌کنیم فلان گروه خیلی خوب شو آف می‌کنن لعنتی‌ها؛ معمولا آخر حرفامون هم بد و بیراهی نثارشون می‌کنیم! ممکنه بگیم فلانی هفت- هشت ده ساله اینجاست و حالا تونسته مدیر باشه و حقوق فلان بگیره، یا فکر کنیم و بگیم چرا فلان ملیت این طوری زرنگن و خوب دیده می‌شن؟ اگه بخوام این گلایه‌ها رو بنویسم می‌تونم حالا حالاها ادامه‌ش بدم.

.

قدم اول با خودمون منطقی باشیم!

اولش اینکه ما نمی‌تونیم و نمی‌شه خودمون رو با آدمهایی با بک‌گراندهای دیگه (که خیلی وقتها هم سطح ما هم نیستن) یکی کنیم، من اگه بگم چرا مدیرعامل پنجاه ساله شرکتمون این همه کارمند داره و پول در می‌آره و بخوام با خودم مقایسه‌ش کنم مقایسه بی‌ربطی کردم و خیلی از منطق به دوره!

خیلی وقتها فکر می‌کنم که اون چیزی که ازش گلایه داریم و زرنگی می‌دونیم واسه چی ناراحتمون می‌کنه؟ واسه اینکه یکی دیگه انجامش داده؟ اگه خودمون می‌تونستیم و همچین کاری می‌کردیم چی؟ فکر می‌کردیم خیلی زرنگ و مستعدیم؟

شاید خیلی چیزها ناراحتمون هم نکنه ولی می‌تونیم از این زاویه نگاه کنیم که می‌تونیم ما هم پیشرفت کنیم! فقط باید منطقی فکر کنیم که مشکل کجاست؟ لازم نیست اینکه مشکل کجاست رو برای بقیه اعتراف کنیم؛ اینکه با خودمون کنار بیایم و بدونیم مشکلی هست و باید حل بشه قدم بزرگیه.
اگه فکر می‌کنیم که طرف خوب ارتباط برقرار می‌کنه باید ببینیم مشکل ما کجاست که نمی‌تونیم ارتباط برقرار کنیم؟ تو چی مشکل داریم و لازمه چی کار کنیم؟ اگه فکر می‌کنیم فلانی کارش رو خوب شو آف می‌کنه (اگه که اعتقاد داریم کار اخلاقی هم هست!) باید فکر کنیم چرا ما نمی‌تونیم؟ لازمه کاری کنیم؟ لازمه مهارتی رو تو خودمون تقویت کنیم؟ برای کارمون لازمه تکنیکالمون رو قوی کنیم؟

 

بعد یه عمر کارمندی فکر می‌کنم کارمندی هم مثل خیلی چیزای دیگه زندگی قوانین خودش رو داره، دوست داشته باشیم یا نه برای موفقیت باید با قاعده بازی کنیم! باید قوانین رو یاد بگیریم و درست بازی کنیم!

کتاب بیست ساعت تا موفقیت

من به صورت اتفاقی ویدئوی Josh Kaufman رو توی یوتیوب دیدم+ که درباره اینکه چطوری می‌شه تو ۲۰ ساعت هر چیزی رو یادگرفت توضیح می‌داد. موضوع به نظرم جذاب اومد برای همین هم کتاب The First 20 Hours رو خریدم و شروع به خوندن کردم.
اگر چه به نظرم بخش زیادی از کتاب برای اینکه نشون بده نویسنده چطوری برنامه‌نویسی، یوگا، ukulele رو در ۲۰ ساعت یادگرفته زیاد از حد وارد جزئیات شده (شاید کتاب رو میتونست در حد یه مقاله یا پست وبلاگ بنویسه!) اما حداقل برای من قسمتهای جالبی داشت. بعد از خوندن کتاب به این فکر کردم شاید چقدر در مورد چیزهایی که یادگرفتم (و یا تلاش کردم یادبگیرم اما ناموفق بودم) اشتباه عمل کردم و کاشکی این کتاب رو خیلی وقت پیش خونده بودم! در هر حال؛ هیچ وقت دیر نیست.

.

من چند تا بخش از کتاب که برام جالب اومد تو بخش پایین نوشتم.

If you rely on finding time to do something, it will never be done. If you want to find time, you must make time!
Instead of trying to be perfect, focus on practicing as much as you can as quickly as you can, while maintaining “good enough: form.

 

The First 20 Hours: How to Learn Anything . . . Fast!

Here’s the checklist for rapid skill acquisition:
– Choose a lovable project.
– Focused your energy on one skill at a time.
– Define your target performance level.
– Deconstruct the skill into subskills.
– Obtain critical tools.
– Eliminate barriers to practice.
– Make dedicated time for practice.
– Create fast feedback loops.
– Practice by the clock in short bursts.
– Emphasize quantity and speed.

Remember: No practice, no skill acquisition.

اطلاعات مربوط به کتاب:

The First 20 Hours: How to Learn Anything . . . Fast  
Josh Kaufman

لینک کتاب در آمازون

 

وب سایت مربوط به کتاب رو هم از اینجا ببینید.

دنیای خالص کارمندی در استرالیا

توی استرالیا اوایل که به دنبال کار بودیم بعضی شرکتها Local experience رو بهونه می‌کردن و می‌گفتن دنبال کسی هستیم که اینجا سابقه کار داشته باشه، اگه بیشتر سمج بازی در می‌آوردیم می‌گفتن باید با کالچر کار کردن اینجا آشنا باشی که خب البته بی‌راه هم نمی‌گفتن. 

 

اینجا و حداقل بر اساس تجربه‌ی من، خیلی چیزایی که توی ایران داشتیم هست، شاید اسمش عوض شده؛ اینجا هم خیلی باید مراقب این باشی چی می‌گی، چی ایمیل می‌زنی، اینجا هم رابطه‌یی که آدمها باهم دارن گاهی پررنگه و باید شاخک‌هات درست کار کنه. گاهی وقتا فکر می‌کنم تو یه چیزایی چقدر همه جا شبیه هم هستن و گاهی هم چه دور از هم! 

 

شاید فقط اسمش عوض شده!

یه موردی از هفته‌ی پیش فکرم رو مشغول کرده بود که باید بگم یا نه؟ درست قضیه این بود که باید می‌گفتم ولی اینجا هم ممکنه طرف مقابل باهات سخت کار کنه! به هر حال قراره کاری کنیم دیگه؛ بعد از هزار تا دودوتا چارتا و حرف زدن با یکی دو نفر دیگه یه ایمیل آماده کردم و درست وقتی فرستادمش که عصبانی نباشم. ایمیل رو به مدیر اصلیم فرستادم و مدیر مستقیم رو cc کردم. زودتر از اون که حتی فکرش رو می‌کردم مدیر مستقیم توی چت ازم پرسید دلیل خاصی داشته که این ایمیل رو به مدیر بزرگ فرستادی؟ باید چه می‌گفتم؟ کارمندیه دیگه؛ یه بهونه‌یی جور کردم که چون از قبل در جریان این داستان بوده، نمی‌شه که به مدیر مستقیمت بگی واسه اینکه حس می‌کنم حالیت نیست و واست مهم نیست. اینجا واست مهم نیست رو می‌گیم You don’t care! ولی دقیقا همون مفهومه خودمونه؛ دقیقا هم مثل «کارمندی» خودمون تو ایران فکر کردم نکنه که برام بد بشه؟

 

توی راه با خودم فکر می‌کردم احساس خطر کرده و ترسیده که دور بزنمش و مستقیم با مدیر اصلی حرف بزنم. نه اینکه من در حدی باشم که نگران جایگاهش باشه، فقط شاید از این بابت که برای خودش خوب نشه. پیش خودم استدلال کردم منم بودم همین کار رو می‌کردم، مگه غیر اینه؟

در هر حال ایمیل زده که اوکی فردا باهم صحبت می‌کنیم. می‌دونم که حتی اگه پارسال همین موقع بود می‌گفتم بی‌خیال چرا باید اصلا ایمیل بزنم و درصدی ریسک کنم؟ ولی حالا و تو این مقطع به نظرم رسید کار درست اینه که توضیح بدم.

 

.
پ.ن: همه‌ی ماجرایی که گفتم صرفا مساله کاری بوده و بس! سطح دسترسی یکی از افراد تیم به چیزایی (این چیزا هم داستانی داره!) که تحت کنترل منِ و قاعدتا نباید دسترسی داشته باشه.
در هر حال همچنان در حال یادگرفتن و تجربه کردن تو محیط کار هستیم و نامحسوس داریم تو کالچر کاری غرق می‌شیم!

روز استرالیا

یکی از کارهایی که دوست داشتم شروع کنم این بود که در مورد روزهای مهم و تعطیل استرالیا، با بهتر بگم ایالت NSW بنویسم، حالا بیشتر توضیح می‌دهم چرا NSW ؟

.

روز ملی استرالیا یا Australia Day

بیست ششم ژانویه روز ملی استرالیا یا Australia Day هستش، این جزء معدود روزهایی‌ست که اولا در سراسر استرالیا یکسانه، چون اینجا تعطیلات و بعضی روزهای رسمی بسته به هر ایالت متفاوته، مثلا تولد ملکه تو هر ایالت به صورت سمبلیک یه روز برگزار می‌شه {آخه چه کاریه؟ مگه تاریخ تولد ملکه معلوم نیست؟} مورد دوم اینکه تو استرالیا خبری از تعطیلات وسط هفته نیست، یعنی همه تعطیلی‌ها رو به سمت دوشنبه اول هدایت کردن که به قول خودشون Long weekend باشه و از طرفی تکلیف هفته‌ی کاری هم معلوم باشه. ولی ۲۶ ژانویه از این قضیه مسثتنی‌ست و همیشه در روز خودش و به عنوان یه روز تعطیل در کل استرالیا برگزار می‌شه. هر چند مدتیه حرف و حدیث‌هایی در مورد تغییر این روز وجود داره ولی همچنان و در حال حاضر Australia Day امروزه!

 

حالا چی کار می‌کنن؟

معمولا از چند هفته جلوتر توی فروشگاههای مختلف پرچم‌های استرالیا آویزون می‌شه و ممکنه تو اون هفته پرچم استرالیا رو سردر بعضی خونه‌ها ببینیم و حتی نمادهایی رو که به ماشین‌هاشون وصل کردن. در کل و بر اساس چیزی که من دیدم واقعا جشن و شادی در بین خود مردم وجود داره و اون شکلی نیست که از طرف دولت و سازمان‌های فلان و بیانیه برگزارش کنن. شاید دلیلش این باشه که خیلی ماجرا سیاسی نیست و روزیه که می‌شه خوش بود.

روز استرالیا

 

امروز صبح توی تلویزیون و توی TV Show معروف استرالیا مجری‌ها توی ایالت‌های مختلف بودن، خیلی تاکید می‌کردن که امروز احتمالا بساط باربیکیو تو جاهای مختلف و بک‌یارد خونه‌ها برقراره همون کله‌ی صبح هم توی برنامه باربیکیو درست کرده بودن و مشغول خوردن پای و سوسیس بودن {که هر دو بسیار مورد علاقه آزی‌هاست}. اصولا آزی‌ها مردم خوشگذرونی هستن و به خاطر آب و هوا، سعی می‌کنن اکثر برنامه‌هاشون رو بیرون از خونه برگزار کنن.

روزهای مهم و تعطیل در استرالیا

 

آخر شب هم برنامه رسمی با آتیش‌بازی تو محل‌های مختلف به پایان می‌رسه. اصولا آتش‌بازی شب سال نو سیدنی در کنار هاربر و اپراهاوس خیلی معروف و پرسر و صداست، اما امروز مجری Perth می‌گفت امسال بزرگترین آتیش بازی برای روز استرالیا تو Perth برگزار می‌شه و سر این موضوع با هم کل‌کل داشتن.

روز تعطیل بود و ما هم رفتیم سمت یکی از beachهای معروف، همون که حدس می‌زدیم شلوغتر از روزهای تعطیل معمول بود، گوشه‌های مختلف برنامه‌های مختلفی برپا بود و خیلی از اون‌ها هم به خوردن و نوشیدن ختم می‌شد. بقیه ملت همیشه در صحنه هم که حوله و بساط‌شون رو توی ساحل پهن کرده بودن و مشغول آفتاب گرفتن و خوش گذروندن بودن. چرا که نه؟

.

شاید در آینده چیزهایی به این پست اضافه کردم، هدف فعلیم اینه که در مورد روزهای مهم و Eventهای استرالیا اضافه کردم. به هر حال و قاعدتا چیزهایی که می‌نویسم بر اساس نگاه و تجربه‌ی خودمه.

تو هر ایالت برنامه‌های مختلفی هم هست که مثلا تو این سایت می‌تونید ببینید و انتخاب کنید که دوست دارید تو چه برنامه‌یی شرکت کنید.

روزها و مناسبتهای NSW

 

.

عکس از اینجا

تاریخ و تمدن به چی می‌گن؟

یه مطلبی رو خوندم و زیرش نگاهی به کامنت‌ها انداختم؛ حجم فحاشی بعضی از ایرانی‌ها قابل درک نیست. نکته‌ی منفی داستان اینه که فرقی نداره مطلب چی باشه، ورزشی، سیاسی، هنری یه سری آدم هستن که به هم می‌پرن و بدترین چیزایی رو که ممکنه نثار هم می‌کنن!

یکی تصمیم گرفته طور دیگه زندگی کنه، دلش می‌خواد به گروهی علاقه داشته باشه یا مثلا فلان خواننده رو دوست داشته باشه، به نظرم این حجم فحاشی و ناسزا خطرناکه! من اگه به چیزی علاقه نداشته باشم می‌تونم نخونم، نبینمش یا حتی یه کامنت انتقادی بنویسم ولی دلیل این حجم فحاشی چه می‌تونه باشه؟

.

نمی‌تونم بگم نیست؛ حتی نمی‌تونم بگم که من همه کامنت‌های مطالبی خارجی رو هم زیر و رو می‌کنم ولی اون محدودی رو که دیدم {چه بسا با موضوعات بیشتر چالشی} زیاد به این نوع رفتار برنخورد نکردم.

محیط کار ایران تا استرالیا

اول- قطارهای شهری NSW برای چند روزی اعتصاب کردن + {که اگر چه خوندنش جالبه که بدونیم آدمها حق اعتراض دارن و نمی‌شه با بزن و بگیر شرایط رو به اصطلاح آروم کرد!} اما بحثی که دارم چیز دیگه‌ست. مدیرمون هفته‌ی پیش ایمیل زده که با توجه به اینکه دوشنبه هم دوباره اعتصاب خواهد بود اونایی که با قطار می‌آن می‌تونن از تو خونه کار کنن و مشکلی نیست؛ لازم نیست توضیح اضافه بدیم، لازم نیست که ثابت کنیم کجا هستیم و از کجا با قطار می‌آیم.
صبح توی رادیو شنیدم خیلی شرکتهای بزرگ هم به کارمندهاشون آفر دادن که می‌تونن از توی خونه کار کنن.

 

سیستم حمل و نقل عمومی در سیدنی

دوم- بیشترین چیزی که سرکار و توی محیط کار روش تمرکز می‌کنن «کار کردن و ارتباط با آدمهاست» این اصلا به این معنی نیست که مشکل مدیریتی وجود نداره اما هیچ کاری به عقاید و باورها و مسائل شخصی ندارن. از نظر من که حداقل ده دوازده سالی هم تو ایران کار کردم می‌تونم ببینم کار کردن چقدر راحت و روونه، تنش بین آدمها کمتره و هزینه‌هایی که توی ایران برای کنترل و تشویش عقاید آدمها داشتیم خبری ازش نیست؛ برای من که خیلی سال پیش و تو اداره‌ی دولتی که کار می‌کردم و فقط برای شرکت نکردن تو زیارت عاشورا تا مرز اخراج هم پیش رفتم جالبه که می‌بینم محیط کار چقدر می‌تونه بدون تنش و حتی سالمتر باشه!

.

سوم- مدیر بزرگ شرکت ما {شاید یکی از پردرآمد‌ترین شرکتها در استرالیا} اکثر روزها می‌بینمش که رفته از کافه پایین برای خودش قهوه بخره یا چند باری دیدمش که لباسهاش رو از خشکشویی گرفته بود. آدم در همین اندازه توی ایران می‌شناختم که به جز گماشته، راننده هم شخصی داشت.
اینها رو مقایسه کنید با فرهنگ مدیریتی ما ایرانی‌ها که مدیر اداره‌های دولتی‌مون ظرف غذاشون رو با خودشون بالا نمی‌آرن و آبدارچی شرکت وسایل رو براشون بالا می‌آره و مدیرهای بخش خصوصی که اونها هم برای خودشون کلی آدم در خدمت دارن! از اینکه اینجا خیلی وقتها این آدمها رو می‌بینم که توی صف مایکروویو واستادن یا می‌رن برای خودشون کافی می‌خرن هنوزم خوشحالم!

 

 

.
اینایی که گفتم فقط بخشی از تفاوت کار کردن تو محیط کاری اینجا و ایرانه؛ معنیش این نیست که اشکالی نیست و فقط امیدوارم که بتونیم یه چیزایی رو هم تو مملکت خودمون اصلاح کنیم.

کجا هستیم و قراره به کجا برسیم

به دست آوردن موفقیت تصادفی نیست؛ نسخه خارجیش اینکه: «no pain no gain» توی سن و سال من {یه طوری مثل آدمهای بالای شصت سال گفتم اینو!} موفقیت معنی دقیق‌تری برام پیدا کرده بیشترش شاید به دلیل این باشه که به صورت دقیق‌تر و البته منطقی‌تر می‌دونم که از زندگی و به خصوص سال جدید چی می‌خوام. برای خودم یه لیست بر اساس چیزایی که هفته‌ی پیش خوندم آماده کردم و در پایین هر هدف کلی مشخص کردم که برای رسیدن بهش چه برنامه‌یی دارم و باید چی کار کنم.

چیزایی که در همین رابطه خوندم رو تیتروار اینجا می‌نویسم:

تعیین هدف:

همه‌ی افراد موفق در حوزه‌های مختلف از بیزینس تا ورزش و هر حرفه‌ای برای آینده بلند مدت خودشون اهداف مشخصی رو تعیین می‌کنن و تلاش می‌کنن در اون راستا حرکت کنن. تعیین هدف باعث می‌شه که روی هدف‌های بلند مدت تمرکز بیشتری داشته باشیم، از روزمرگی‌ها جلوگیری کنیم و از طرفی باعث می‌شه که بتونیم از منابع مختلف استفاده بیشتری ببریم.
یکی از نکات مهم در تعیین هدف اینه که بتونیم اون رو اندازه‌گیری کنیم، (یکی از دلایلی که من سعی می‌کنم این روند رو در قالب پروژه لاگ برای خودم ثبت کنم؛ اینجا توضیح دادم من چطوری کارهای هفتگیم رو ثبت می‌کنم +) بعد از یادداشت کارهایی که در راستای رسیدن به هدف انجام می‌دهیم می‌تونیم روند پیشرفت خودمون، قابلیت‌هایی رو که دوست داریم دقیق‌تر و به نحو درستی بسنجیم.

.

از کجا شروع کنیم؟

• مرحله اول اهداف رو که داریم در قالب یک تصویر بزرگ (Big picture) بنویسیم.
• مرحله دوم فکر کنیم با توجه به شرایط و منابع (زمان و امکانات) چه کارهایی می‌تونیم برای رسیدن به هدف بزرگ انجام بدهیم. باید بدونیم کجا هستیم و قراره به کجا برسیم.
• مرحله سوم تعیین برنامه زمان‌بندی دقیق هفتگی برای رسیدن به اهداف بزرگ.
• مرحله چهارم: حالا که پلن دقیق‌تری داریم شروع کنیم! یادمون نره که حتما مراحل پیشرفت کار رو در جایی که قابل اندازه‌گیری باشه ثبت کنیم.

برنامه هایی برای آینده در سال جدید

 

.

تو سال جدید قراره به چی برسیم:

من خودم از این لیست استفاده کردم و برای هر مورد یک یا چندین مورد مشخص کردم و در زیرمجموعه اونها اینکه برای رسیدن به اون هدف من قراره چی کار کنم رو یادداشت کردم. همون طور که گفتم بدون اینکه کاری کنیم و بدون برنامه بعیده بتونیم به هدف‌هامون برسیم.

شغلی: قراره از نظر شغلی به کجا برسم؟ برای رسیدن به هدف چه باید کرد؟ قطعا لازمه موارد مختلفی رو از موارد تخصصی و تکنیکال تا موارد دیگه مثل موارد رفتاری رو یاد بگیریم.
مالی: در سال آینده چقدر قراره پول در بیارم؟ این هدف قاعدتا خیلی به هدف قبلی نزدیک خواهد بود. ممکنه بخشی از این هدف در قالب کنترل هزینه‌های مختلف زندگی باشه.
آموزش: قراره با نگاه آینده چیز جدیدی یاد بگیریم؟ کتاب‌های بیشتری بخونیم؟ برای این منظور چند ساعت در ماه را صرف یادگرفتن و خواندن بکنیم؟
خانواده: قراره برای خانواده چی برنامه‌یی داشته باشیم؟ لازمه آموزش و اطلاعاتی بیشتری در مورد اینکه قراره در نقش‌های جدید یا قبلی بهتر باشیم رو ببینیم؟
هنری: برنامه‌یی برای یاد گرفتن و ورود به رشته‌های هنری داریم؟
شخصیتی: لازمه که بخشی از شخصیت و رفتارهامون رو اصلاح کنیم؟ اگه چنین هدفی داریم باید چیزی یادبگیریم؟ یا لازمه چیزی رو تمرین کنیم؟
فیزیکالی: تو نگاه بلند مدت برنامه‌یی برای سلامت خودمون داریم؟ چیزایی از قبیل ورزش کردن، رسیدن به وزن ایده‌ال، رژیم غذایی که با بالا رفتن سن نیاز به رعایت داریم، همه و همه در این بخش طبقه‌بندی خواهند شد.
برنامه‌های تفریحی: برای تفریح‌ چه برنامه‌یی داریم؟ از چی قراره لذت ببریم؟ مسافرت؟ مهمونی؟ برنامه‌یی برای دیدن دوستان، خرید وسایل کوچکی که از داشتنشون لذت می‌بریم؟
سرویس‌های عمومی: این یکی خیلی خارجکیه! ولی به نظرم جالبه که بدونیم به نوبه‌ی خودمون برای اینکه دنیا جای بهتری برای زندگی باشه چی کار می‌تونیم بکنیم؟ کمک به حفظ محیط زیست؛ کمک به انجمن‌های مختلف حمایت از حیوانات و …

.

من تا پایان هفته‌ی قبلی لیست خودم رو کامل کردم، برای رسیدن به چیزهایی که می‌خوام برنامه ریزی کردم و امیدوارم که بتونم تو پایان سال به هدف‌هایی که دارم برسم و شاید هم یه آپدیتی اینجا داشته باشم.

کریسمس گرم در استرالیا

سالِ نو اینجا حال و هوایی خوبی داره، درختهای کریسمسی که از هفته‌ها قبل هر گوشه و کناری گذاشتن، دکورهای مختلفی که به در و دیوار خونه‌ها آویزون می‌کنن و هزار تا جزئیات دیگه که از هرجایی می‌شه بوی سال نو رو احساس کرد.

خیلی چیزها شاید تکراری باشه، ممکنه خیلی‌ها هر سال یه سری دکورهایی رو که دارن از تو انباری‌ها بیرون بکشن؛ توی شاپینگ‌سنترها هر سال همون دکورهای قبلی رو سرجاش می‌ذارن و بابانوئل که روی صندلی می‌شینه تا بچه‌ها باهاش عکس بگیرن. هفته‌ی پیش فکر می‌کردم چند ساله که همین روتین تکرار می‌شه و چه جالب که هنوزم براشون جالبه و مث هر سال جدی برگزارش می‌کنن!

 

شاید تکراری… 

حرف تکراری که شاید از خیلیا که دور از ایران هستن شنیدید ولی منم باید تکرار کنم از وقتی که اینجام بیشتر درک می‌کنم که ما هم سنت‌های قشنگی مثل نوروز و شبِ‌یلدا و هزار تا سنت دیگه داریم و چه حیف که خیلی از اینا کمرنگ‌تر می‌شه، شاید دور بودن و دیدن و مقایسه کردن سنت‌های خودمون با اینجا من رو بیشتر به این نتیجه می‌رسونه که چقدر خیلی از سنت‌ها به نسبت بیست سال و سی‌سال (که حداقل من به خاطر دارم) توی ایران کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌شه.

 

بابا نوئل - سانتا و حاجی فیروز!

یه نمونه‌ی کوچیک بگم، اینجا هنوزم کارت تبریک می‌خرن و سال نو رو بهم تبریک می‌گن؛ هر سال درست روز آخر سال یه کارت تبریک روی میز کارم بود که بعد سالها حس کردم بعضی وقتها همچین چیزهای کوچیکی چه حس خوبی برای آدمها می‌سازه؛ امسال خودمم چند تا کارت خریدم.
باید اعتراف کنم اگه معدود دفعاتی توی ایران چنین چیزی می‌دیدم فکر می‌کردم کارت تبریک برای کسی که هر روز می‌بینیش نیست و اصلا یعنی که چی؟ یادم نیست توی ایران آخرین بار کی کارت تبریک سال نو خریده بودم و به کسی داده بودم!

 

.

پ.ن: تو سال ۲۰۱۸ می‌خوام روزهای مهم و رسمی استرالیا و اینکه داستانش چیه رو تو یه کتگوری جدا معرفی کنم.

برنامه یادگیری روزانه من

یه پروژه جدی رو برای یادگرفتن خودم شروع کردم، قبلا هم چنین چیزی داشتم ولی راستش هیچ وقت به این سمت نرفته بودم که جایی پابلیشش کنم، یه مشکلی هم که مثل خیلی از آدمهای دیگه دارم اینه که بعضی وقتها از روی تنبلی برنامه رو اجرا نمی‌کنم و بعد مدت کوتاهی متوقف می‌کنم، حالا با این کار سعی می‌کنم خودم رو مقید کنم که یه چیزایی رو جزء برنامه‌های هر روزم بذارم و شاید بتونم اونها رو تبدیل به عادت کنم!

.

حالا چرا اصلا اینا رو لاگ می‌کنم؟ حالا چرا اصلا اینا رو لاگ می‌کنم؟ 

  • من جزء از اون آدمهایی هستم که نوشتن روی کاغذ (و البته با کیبورد!) و برنامه‌ریزی من رو مقید به انجام کارهام می‌کنه، تا همین چند سال پیش یه دفترچه داشتم که کارها و برنامه‌های روزانه‌م رو اونجا یادداشت می‌کردم. حالا همونها رو توی اپلیکیشن‌های مختلف و Calendar موبایلم می‌نویسم، خیلی خلاصه که نوشتن برنامه‌هام به زندگی من نظم می‌ده!
  • این سبک لاگ کردن به من کمک می‌کنه که بدونم توی روزها و هفته‌های اخیر چی کار کردم؟ از طرفی با ثبت اینکه توقعم از خودم چی بوده و چی کار کردم می‌تونم خودم رو با روزهای قبلی مقایسه کنم. {تو یه بخشی از اینجا هم بهش اشاره کرده بودم.+ }
  • برای خودم یه هدف کوچیک گذاشتم که سعی کنم سه ماه بدون وقفه این کارها رو ادامه بدم! 
  • مورد آخر هم: شاید این کار باعث بشه کسانی که اینجا رو می‌خونن تشویق بشن همچین کاری بکنن. همین طور که من با دیدن این پست تصمیمم برای این کار جدی شد! 

.

حالا قراره چی یاد بگیرم؟

راستش فقط جریان یادگرفتن نیست؛ این شامل هر چیزیه که دوست دارم جزء برنامه‌های زندگیم باشه. برای همین هم کتاب خوندن رو تو اولین ستون ثابت برنامه‌های روزانه‌م اضافه کردم. چیزهای دیگه مثل گوش کردن به پادکست، یادگرفتن لغتهای جدید هم که جزء برنامه‌های همیشگی من شده، یه طوری این کار رو دوست دارم و شاید بتونم بگم بهش عادت کردم.
برای کاری که می‌کنم (یعنی شغلم!) هم برنامه دارم؛ یه لیست دارم از چیزهایی که باید یادبگیرم، کتابهایی که باید بخونم. 

خیلی چیزای دیگه رو هم برای آینده شغلی باید بدونم، برای همین این لیست هم حالا حالاها ادامه داره.
به جز موارد تکنیکال و فنی؛ یه چیزایی هم هست که دوست دارم در موردش بخونم. می‌تونه هر چیزی باشه از مسائلی که بهش علاقمندم تا چیزای کوچیک بزرگی که فکر می‌کنم و گفتم به عنوان یک مهاجر باید بدونم! هفته‌یی یکی دو بار هم باید بتونم برای این کار زمان بذارم.

.

 

کی باید برای مطالعه و یادگرفتن و گوش کردن برنامه بذاریم؟

یه مدیری داشتیم که می‌گفت باید وقت رو برای خودت درست کنی؛ اولا من سعی کردم برنامه‌ام طوری باشه که بیشتر از چیزی که واقعا می‌تونم از خودم توقع نداشته باشم! ولی روزی نیم ساعت تا محل کار فرصت کتاب خوندن توی قطار رو دارم؛ خیلی بهتر از چک کردن شبکه‌های اجتماعی و نگاه کردن به در و دیواره + ! موقع برگشتن و پیاده روی و چنین زمان‌هایی سعی می‌کنم روزی نیم ساعت پادکست گوش کنم. {همچنان سعی می‌کنم لیست پادکست‌هایی که گوش می‌کنم اینجا آپدیت کنم}

از روی اینترنت کلی منابع خوب و ویدئو برای یادگرفتن جمع کردن، برنامه‌م اینه وقتی رسیدم خونه هم یک ساعت برای این کار وقت صرف کنم.

.

 

این کار رو قراره تا کجا ادامه بدهم؟

الان برنامه من اینه که این کار رو برای حداقل شش ماه ادامه بدم. روند کارهایی رو که می‌کنم گذاشتم اینجا و سعی می‌کنم هر ماه آپدیتش کنم، به عنوان نمونه تو ماه قبلی کارم خیلی خوب نبوده و حتی نسبت به برآورد خودم هم خیلی فاصله داشتم.
اول هر ماه بر اساس یک فایل Excel که دارم روزهای ماه و روزهای تعطیل رو محاسبه می‌کنم؛ Topicهایی که قراره روش کار کنم هم توی فایل اکسل هستش و بر اساس یک فرمولی و بر اساس تعداد روزهای غیر تعطیل یه برآورد کلی از کارهایی که باید بکنم رو برام آماده می‌کنم، از یه اپلیکیشن هم برای ثبت روزانه کارهام استفاده می کنم {اینجا در موردش نوشتم} که در پایان ماه برآورد و کاری رو که انجام دادم در کنار هم می‌ذارم تا خودم مقایسه کنم چقدر تونستم به چیزی که می‌خواستم برسم.
اگه شد یه نتیجه کلی هم به صورت سالانه برای خودم آماده می‌کنم که بدونم چی خوندم، چی کار کردم و چی یاد گرفتم. اگه دوست دارید پروژه لاگ من رو از این صفحه ببینید.

دیجی‌کالا و اندوه آبان و سود بیشتر!

دیروز دنبال چک کردن قیمت چیزی روی دیجی‌کالا بودم که به صفحه «اندوه آبان» رسیدم. صفحه‌یی که ظاهرا دیجی‌کالا برای کمک به زلزله‌زدگان اخیر راه اندازی کرده:

 

دیجی کالا و اندوه آبان یا سود بیشتر؟

 

علیرغم اینکه می‌دونم و قبلا هم گفتم جریان بیزینس و پول چیزی دیگه‌یی و شاید نمی‌تونیم خیلی انتظاری داشته باشیم که شرکتها بار اشکالاتی که توی سیستم و سازمانهای دولتی وجود داره به دوش بکشن، ولی به طور خیلی خلاصه من اسم این حرکت رو به هیچ وجه نمی‌تونم کمک یا همیاری بذارم! چون که به نظرم هیچ مشارکت بزرگی از طرف دیجی‌کالا وجود نداره؛ شما کالاها رو نقد بخرید و بنوسید «حمایت از زلزله‌زدگان کرمانشاه!» و اون وقت دیجی‌کالای مهربون! این کالاها رو به دست اونها برسونه! به نظرم زمانی این حرکت زیبا بود که دیجی‌کالا هم سهمی بر عهده داشت، یعنی مثلا درصدی از فروش همین کالاها رو خودش به صورت نقدی به این افراد کمک می‌کرد یا اینکه همین اجناس رو با تخفیف در اختیار مشتری‌ها می‌ذاشت که به نوعی خودش هم مشارکت می‌داشت.

 

قیمتهای اصلی دیجی‌کالا تقاوتی با کمپین نداره!

راستش اگه یه طور بدبینانه‌یی بخوام به قضیه نگاه کنم این مشارکت و «اندوه آبان» یه طوری سوء استفاده کردن از مردم در جهت فروش بیشتر و بالاتر بردن سود دیجی‌کالاست! من قیمت کالاهای این کمپین رو با قیمتهای اصلی سایت دیجی‌کالا چک کردم و هیچ تفاوتی نداره، این یعنی دیجی‌کالا حتی تو این کمپین حاضر نیست از سهم سود خودش چشم پوشی کنه. ای کاش که دیجی‌کالا هیچ وقت تصمیم به ایجاد چنین بستری نمی‌گرفت.

 

.
اگر چه تو بخشی از توضیحات ذکر شده «پس از ارسال اولین سری کمک‌های خود…» ولی به نظر من چنین جمله کوتاهی برای چنین حرکتی کافی نیست!

 

باز هم کمپین دیجی کالا