سیدنی زیبا

اولش می‌خواستم با همین عکس توضیح اضافی ننویسم و به همین سیدنی زیبا قناعت کنم! ولی بعدا تصمیم گرفتم چند خطی در مورد زندگی در سیدنی بنویسم، اینکه چی خوبه چه بده؟ البته شاید بیشتر اینها مختص سیدنی نباشه و بشه به اکثر شهرهای بزرگ استرالیا هم بسطش داد.

سیدنی پل هاربر

.
مزایا:

طبیعت بسیار زیبا – در مورد طبیعت استرالیا؛ حرف زدن خیلی سخته یعنی نمی‌شه در قالب کلمه‌ها گفتش. یه چیز جالبی دیده بودم که اگر در استرالیا هر روز به سراغ یک ساحل جدید بروید ۲۷ سال طول می‌کشه که همه سواحل استرالیا رو ببینید! خیلی از چیزهای حیات وحش اینجا منحصرا مربوط به همین منطقه‌ست و شاید هیچ جای دیگه نشه تجربه‌ش کرد!

 

آب و هوای بسیار خوب – در اکثر مناطق شهری خصوصا در بخش شرقی استرالیا آب و هوای بسیار خوب و معتدلی وجود داره؛ از نظر شخصی من نمی‌شه تاثیر آب و هوای خوب رو در روحیه آدمها نادیده گرفت.

 

وضعیت اقتصادی نسبتا خوب – این خیلی بستگی به شغل و میزان مهارتتون داره، قطعا در مورد مشاغل مختلف می‌تونه اوضاع متفاوت باشه، ولی به نظر من وضعیت رفاه در استرالیا در میزان قابل قبولی قرار داره.

 

فرهنگ چند ملیتی – در شهرهای بزرگ می‌تونید اکثر ملیت‌ها رو ببینید، در خیلی از محیط های کاری می‌تونید آدمها از ملیت‌های مختلف ببینید. چهره‌های متفاوت، فرهنگ مختلف، رستوران‌ و غذاها، لهجه‌های متفاوت… اگر اهل تجربه کردن باشید این تفاوت‌ها می‌تونه در نوع خودش جالب باشه.

 

دید یکسان و تقریبا نبود تبعیض نژادی – این چیزیه که شاید دید شخصی من باشه، بر اساس تجربه‌ی شخصی من و حداقل در شهرهای بزرگ چیزی نبوده که شخصا باهاش مواجه شده باشم! به نظر من اگر در مورد کاری که انجام می‌دهیم مهارت کافی رو داشته باشیم و بتونیم قواعد بازی رو یاد بگیریم می‌تونیم پیشرفت خوبی توی کار و زندگی داشته باشیم. در خیلی بخش‌ها حتی مدیران بالا آدمهایی از ملیت‌های دیگه هستن، حتی بعضی‌ها که اکسنت خیلی مشخصی دارن.

.

معایب:

هزینه بالای زندگی – استرالیا به دلیل فاصله از کشورهای دیگه و بخشی هم به دلیل هزینه نیرو انسانی کشور خیلی گرونی به حساب می‌آد. قبلا در مورد هزینه‌های زندگی اینجا نوشته بودم؛ ولی مخصوصا وقتی اول قضیه از کشوری مثل ایران مهاجرت کردید هزینه اجاره ۲۰۰۰ دلاری در ماه و خیلی چیزای دیگه، مواردی هستن که کار رو سخت‌تر می‌کنه.

 

فاصله – استرالیا این گوشه‌ی گوشه دنیا قرار گرفته، فاصله حداقلی ۲۰ ساعت تا ایران باعث می‌شه که رفت و آمد خیلی ساده نباشه! برای مسافرت (اگر جزایر اطراف و نیوزلند رو نادیده بگیریم) باید هشت ساعت مسیر پرواز هوایی رو در نظر بگیریم.

تعامل با جامعه‌ی استرالیایی

مدتها بود می‌خواستم در مورد مهاجرها و اینکه چرا بعضی‌ها حاضر نیستن با اجتماع و بقیه همراه بشن بنویسم تا اینکه موردی پیش اومد که فکر کردم بد نیست از اینجا شروع کنم.

 

تو شرکت قرار بود برای یه برنامه تیمی بریم بیرون از یکی از همکارهای خاورمیانه‌یی پرسیدم برای برنامه امروز همراهمون می‌آی؟ گفت نه من با این سفیدها جایی نمی‌آم! مونده بودم که چی باید بگم! دلم نمی‌خواست به هزار تا دلیل این مکالمه رو ادامه بدم.زندگی در استرالیا بعدا پیش خودم فکر کردم حتی اگه از سر شوخی هم چنین حرفی زده، حرف و شوخی به جایی نبوده؛ لازم نیست که بگم اگه یه نفر دیگه همین جمله رو به ما ها بگه ما می‌خواهیم هوار هوار کنیم که racist هستن و هزار تا حرف دیگه. غافل از اینکه متاسفانه خیلی از ما که خودمون از جاهای دیگه وارد این مملکت شدیم تفکر بسته و اشتباهی داریم!

بعدها برام لینکی فرستاد که در مورد تئوری Orientalism بود+ ، برام واقعا سوال بود که اگه اینقدر باور دارید که نمی‌شه و نباید به این جامعه پیوست و قراره همون روش خودمون رو دنبال کنیم چرا مهاجرت می‌کنید؟ مهاجرت فقط گرفتن آیلتس و رفتن به یه مملکت دیگه نیست باید انعطاف داشت، باید تغییر کرد، باید با جامعه تعامل داشت، ممکنه خیلی هم آسون نباشه ولی باید انجامش داد.

این جمله رو شاید تا وقتی مهاجرت نکردید و تجربه‌ش نکرده باشید باورش نکنید ولی «ارتباط برقرار کردن با آدمهای دیگه {حتی اگه دلمون بخواد} خیلی زمان لازم داره، اگه بحث زبان و ارتباط برقرار کردن با آدمها رو هم کنار بذاریم زمان لازم داره که از نظر فرهنگی و هزار تا داستان دیگه بتونیم وارد بشیم ولی به جز همه‌ی اینها باید خودمون هم بخواهیم!» متاسفانه به نظر من خیلی از ما به عنوان جامعه ایرانی توی این بخش مشکل داریم.

 

انتظارمون چیه؟

انتظارمون چیه واقعا؟ اینکه یه خارجی بیاد بهمون بگه شما چه فرهنگ غنی و فلانی دارید، چه آدمهای خوب و نایسی هستید! {اگر چه ممکنه همه ما چنین تجربه‌هایی رو هم داشته باشیم} اما خب واقعیت ماجرا این طوری نیست، ما به عنوان مهاجر باید قدم پیش بذاریم و سعی کنیم با آدمها حرف بزنیم و باهاشون در ارتباط باشیم، باید بخواهیم و تلاش کنیم که تو این جامعه باشیم.

وقتی تلاشی نکنیم، وقتی فیلم‌های خودمون رو نگاه کنیم و خبری از برنامه‌های تلویویونی اینجا نداشته باشیم، وقتی خبرهای اینجا رو پیگیری نکنیم، وقتی که به جای موزیکی که اینجا گوش می‌کنن فقط رادیو جوان گوش کنیم، خب باید از چی صحبت کنیم؟ حرف مشترکمون قراره چی باشه؟

برخورد با مشتری

رفتیم داروخانه و چند تا آیتمی که لازم داشتیم خریدیم، وقتی رسیدیم خونه متوجه شدیم که یکی از آیتمها رو باهامون حساب کرده ولی تو کیسه خرید نیست. روز بعدی دوباره رفتیم و توضیح دادیم که داستان این بوده، ما رو فرستادن پیش نفر دیگه، گفت چند دقیقه صبر کنید و بعد از مدتی همون آیتم رو از تو قفسه‌ها برداشت و داد به من؛ معذرت خواهی کرد که این اتفاق پیش اومده، حتی با اینکه اینجا اصلا مرسوم نیست که چیزی رو که خریدیم چک کنیم ولی ازمون نپرسید خب چرا خودتون کیسه خرید رو چک نکردید {واقعا اینجا مرسوم نیست}؛ راستش توی ذهنم داشتم خودم رو آماده می‌کردم اگه هر دلیلی آورد بگم می‌تونم با سوپروایزرت صحبت کنم؟ ولی مثل اکثر مواقع دیگه ساده‌تر از چیزی که فکر می‌کردم حل شد.

آیتم اون قدری چیز گرون قیمتی نبود که بگم اووه دوباره باید دوازده سیزده دلار پول بدم اما همین رفتار و برخوردشون با مشتری باعث می‌شه که به عنوان مشتری حس خوبی پیدا کنیم، همون موقع چند تا چیز دیگه‌یی که فراموش کرده بودیم رو هم خریدیم و اومدیم بیرون.

.

یه چیزی رو اضافه کنم، اینجا داروخانه‌ها خیلی بزرگ و متفاوت با ایران هستن، معمولا بیشتر اقلام و داروها در دسترس هستند، خودت می‌تونی از توی قفسه برشون داری، موارد دارویی که احتیاج به نسخه پزشک داره، یا فقط بعضی اقلام خاص هستن که در دسترس نیستن و باید ازشون بخوای که تحویل بدن.

 

استرالیایی‌ها چطور صحبت می‌کنند؟

اگر که برنامه مهاجرت به استرالیا رو دارید یا اگه ویزاتون اومده احتمالا یکی از دغدغه‌های اصلی‌تون اینه که استرالیاها چطور حرف می‌زنن؟ این اکسنتی که ازشون شنیدید چقدر درسته؟ حتی تو محیط کار هم همینطوری حرف می‌زنن؟ باید نگران لهجه آزی باشیم یا نه؟ اصلا قبل از مهاجرت باید چی کار کنیم؟

تو ویدئو پایین (و البته اگه حوصله کنید، در اواسط ویدئو) می‌تونید چند تا جمله کوتاه و چند Slang استرالیایی ببینید. این Slang ها کلماتی هستند که در بین انگلیسی زبان‌ها مشترک نیستن، یعنی احتمالا آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها هم ایده‌ای ندارن که منظور از Arvo یا هزار تا اصطلاح دیگه چیه؟

.

نکته اصلی: چقدر باید نگران اکسنت استرالیایی باشیم؟

به نظر من اگه که برنامه مهاجرت دارید، بحث اکسنت رو توی راس کار خودتون نذارید! اگر چه که توصیه می‌کنم پادکست گوش کنید ولی به نظرم و در کل اگه زبان رو تقویت کنید خیلی موثرتر از اینه که اصطلاحات رو یادبگیرید و در گیر لهجه باشید! ما توی ایران همیشه بحث‌مون اینه اکسنت بریتیش داری یا امریکن؟ بابا بحث اکسنت رو رها کن و سعی کن درست صحبت کنی!

باید در نظر داشته باشیم تو محل کار معمولا همه پرسنل آزی نیستن که حالا همه قرار باشه این طوری صحبت بکنن. اگر که چه وضعیت و سطح زبان در هر وضعی که باشه، برای ما به عنوان مهاجر یکی از اصلی‌ترین چالش‌ها خواهد بود! ولی بهتره که روی این کار کنیم چطور دامنه لغت‌ رو بالا ببریم، روی این کار کنیم که با گوش کردن پادکست بتونیم متوجه بشیم در مورد چی صحبت می‌کنن و اینکه بتونیم خودمون رو آماده کنیم که چطور درگیر مکالمه‌های روزمره بشیم.

.

 
 
.
اگه که دوست داشتید اصل ویدئو رو از اینجا تو یوتیوب ببینید.

روز استرالیا

یکی از کارهایی که دوست داشتم شروع کنم این بود که در مورد روزهای مهم و تعطیل استرالیا، با بهتر بگم ایالت NSW بنویسم، حالا بیشتر توضیح می‌دهم چرا NSW ؟

.

روز ملی استرالیا یا Australia Day

بیست ششم ژانویه روز ملی استرالیا یا Australia Day هستش، این جزء معدود روزهایی‌ست که اولا در سراسر استرالیا یکسانه، چون اینجا تعطیلات و بعضی روزهای رسمی بسته به هر ایالت متفاوته، مثلا تولد ملکه تو هر ایالت به صورت سمبلیک یه روز برگزار می‌شه {آخه چه کاریه؟ مگه تاریخ تولد ملکه معلوم نیست؟} مورد دوم اینکه تو استرالیا خبری از تعطیلات وسط هفته نیست، یعنی همه تعطیلی‌ها رو به سمت دوشنبه اول هدایت کردن که به قول خودشون Long weekend باشه و از طرفی تکلیف هفته‌ی کاری هم معلوم باشه. ولی ۲۶ ژانویه از این قضیه مسثتنی‌ست و همیشه در روز خودش و به عنوان یه روز تعطیل در کل استرالیا برگزار می‌شه. هر چند مدتیه حرف و حدیث‌هایی در مورد تغییر این روز وجود داره ولی همچنان و در حال حاضر Australia Day امروزه!

 

حالا چی کار می‌کنن؟

معمولا از چند هفته جلوتر توی فروشگاههای مختلف پرچم‌های استرالیا آویزون می‌شه و ممکنه تو اون هفته پرچم استرالیا رو سردر بعضی خونه‌ها ببینیم و حتی نمادهایی رو که به ماشین‌هاشون وصل کردن. در کل و بر اساس چیزی که من دیدم واقعا جشن و شادی در بین خود مردم وجود داره و اون شکلی نیست که از طرف دولت و سازمان‌های فلان و بیانیه برگزارش کنن. شاید دلیلش این باشه که خیلی ماجرا سیاسی نیست و روزیه که می‌شه خوش بود.

روز استرالیا

 

امروز صبح توی تلویزیون و توی TV Show معروف استرالیا مجری‌ها توی ایالت‌های مختلف بودن، خیلی تاکید می‌کردن که امروز احتمالا بساط باربیکیو تو جاهای مختلف و بک‌یارد خونه‌ها برقراره همون کله‌ی صبح هم توی برنامه باربیکیو درست کرده بودن و مشغول خوردن پای و سوسیس بودن {که هر دو بسیار مورد علاقه آزی‌هاست}. اصولا آزی‌ها مردم خوشگذرونی هستن و به خاطر آب و هوا، سعی می‌کنن اکثر برنامه‌هاشون رو بیرون از خونه برگزار کنن.

روزهای مهم و تعطیل در استرالیا

 

آخر شب هم برنامه رسمی با آتیش‌بازی تو محل‌های مختلف به پایان می‌رسه. اصولا آتش‌بازی شب سال نو سیدنی در کنار هاربر و اپراهاوس خیلی معروف و پرسر و صداست، اما امروز مجری Perth می‌گفت امسال بزرگترین آتیش بازی برای روز استرالیا تو Perth برگزار می‌شه و سر این موضوع با هم کل‌کل داشتن.

روز تعطیل بود و ما هم رفتیم سمت یکی از beachهای معروف، همون که حدس می‌زدیم شلوغتر از روزهای تعطیل معمول بود، گوشه‌های مختلف برنامه‌های مختلفی برپا بود و خیلی از اون‌ها هم به خوردن و نوشیدن ختم می‌شد. بقیه ملت همیشه در صحنه هم که حوله و بساط‌شون رو توی ساحل پهن کرده بودن و مشغول آفتاب گرفتن و خوش گذروندن بودن. چرا که نه؟

.

شاید در آینده چیزهایی به این پست اضافه کردم، هدف فعلیم اینه که در مورد روزهای مهم و Eventهای استرالیا اضافه کردم. به هر حال و قاعدتا چیزهایی که می‌نویسم بر اساس نگاه و تجربه‌ی خودمه.

تو هر ایالت برنامه‌های مختلفی هم هست که مثلا تو این سایت می‌تونید ببینید و انتخاب کنید که دوست دارید تو چه برنامه‌یی شرکت کنید.

روزها و مناسبتهای NSW

 

.

عکس از اینجا

کار عار نیست

یکی از ویکندها تو یه کافه‌ای منتظر بودم که قهوه‌م رو بگیرم، یه نوجوان حدود دوازده سیزده ساله اومد و خواست با مدیر کافه صحبت کنه، دختری که پشت دستگاه داشت قهوه درست می‌کرد گفت منم و چه کمکی می‌تونم بکنم؟
پسر نوجوان دنبال یه کاری برای ویکندها بود و وقتی فهمید در حال حاضر دنبال کسی نیستن از تو یه پوشه‌یی که همراهش بود یک برگه رزومه‌ش رو داد و گفت اگه کاری بود باهام تماس بگیرید.

من بارها و بارها متعجب رفتار و برخورد بچه‌ها و نوجوان‌های اینجا شدم، اینکه چرا و چقدر بزرگتر از سنشون رفتار می‌کنن و چقدر خوب متوجه مسئولیت هستن.

قبول دارم که در خیلی موارد شاید فضای مناسب و سالمی برای کار کردن بچه‌ها تو ایران وجود نداشته باشه، اما بخشی از موضوع هم مربوط به فرهنگ و طرز نگاه ماست؛ در حالت کلی ما این طوری فکر می‌کنیم که اگه نوجوانی دنبال کار باشه شاید وضعیت مالی خوبی ندارن و هزار تا اما و شاید دیگه! اما اینجا وقتی به کافه‌ها، رستورانها و خیلی مغازه‌های دیگه نگاه می‌کنید تعداد زیادی از نوجوان‌ها خارج از ساعت مدرسه مشغول کار هستن. در بیشتر موارد بک‌گراند خانواده از نظر اقتصادی وضعیت خوبیه اما این بخشی از تجربه بچه‌ها و کسب درآمد برای کارهای خودشونه.

 

.

وقتی با دوستان ایرانی در موردش صحبت می‌کنم همیشه می‌گم کاشکی ما هم بتونیم همین کار رو برای بچه‌هامون انجام بدیم و اون تفکر خودمون رو از ایران با خودمون اینجا نکشیم.

کریسمس گرم در استرالیا

سالِ نو اینجا حال و هوایی خوبی داره، درختهای کریسمسی که از هفته‌ها قبل هر گوشه و کناری گذاشتن، دکورهای مختلفی که به در و دیوار خونه‌ها آویزون می‌کنن و هزار تا جزئیات دیگه که از هرجایی می‌شه بوی سال نو رو احساس کرد.

خیلی چیزها شاید تکراری باشه، ممکنه خیلی‌ها هر سال یه سری دکورهایی رو که دارن از تو انباری‌ها بیرون بکشن؛ توی شاپینگ‌سنترها هر سال همون دکورهای قبلی رو سرجاش می‌ذارن و بابانوئل که روی صندلی می‌شینه تا بچه‌ها باهاش عکس بگیرن. هفته‌ی پیش فکر می‌کردم چند ساله که همین روتین تکرار می‌شه و چه جالب که هنوزم براشون جالبه و مث هر سال جدی برگزارش می‌کنن!

 

شاید تکراری… 

حرف تکراری که شاید از خیلیا که دور از ایران هستن شنیدید ولی منم باید تکرار کنم از وقتی که اینجام بیشتر درک می‌کنم که ما هم سنت‌های قشنگی مثل نوروز و شبِ‌یلدا و هزار تا سنت دیگه داریم و چه حیف که خیلی از اینا کمرنگ‌تر می‌شه، شاید دور بودن و دیدن و مقایسه کردن سنت‌های خودمون با اینجا من رو بیشتر به این نتیجه می‌رسونه که چقدر خیلی از سنت‌ها به نسبت بیست سال و سی‌سال (که حداقل من به خاطر دارم) توی ایران کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌شه.

 

بابا نوئل - سانتا و حاجی فیروز!

یه نمونه‌ی کوچیک بگم، اینجا هنوزم کارت تبریک می‌خرن و سال نو رو بهم تبریک می‌گن؛ هر سال درست روز آخر سال یه کارت تبریک روی میز کارم بود که بعد سالها حس کردم بعضی وقتها همچین چیزهای کوچیکی چه حس خوبی برای آدمها می‌سازه؛ امسال خودمم چند تا کارت خریدم.
باید اعتراف کنم اگه معدود دفعاتی توی ایران چنین چیزی می‌دیدم فکر می‌کردم کارت تبریک برای کسی که هر روز می‌بینیش نیست و اصلا یعنی که چی؟ یادم نیست توی ایران آخرین بار کی کارت تبریک سال نو خریده بودم و به کسی داده بودم!

 

.

پ.ن: تو سال ۲۰۱۸ می‌خوام روزهای مهم و رسمی استرالیا و اینکه داستانش چیه رو تو یه کتگوری جدا معرفی کنم.

هموطن ناراضی

یه سری‌هامون هم هستیم که همیشه، هر جا، تحت هر شرایطی ناراضی هستیم! همینجا و تو این وبلاگ زیاد نوشتم که هیچ جا بهشت نیست، هر جایی اشکالات و سختی‌های خودش رو داره، هیچ سیستمی هم کامل و بی‌نقص نیست.

ولی بعضی از هموطن‌ها گاهی همچین از چیزایی حرف می‌زنن و گله می‌کنن، که آدم دلش می‌خواد بگه نکنه شما از سوئیس اومدی که همچین سطح انتظاری داری؟

.

به همه اطلاعات روی وب اعتماد نکنید!

یه چیزی رو اضافه کنم که دیدم تو خیلی وبلاگها از اجاره خونه اشتراکی می‌نویسن، یا طوری می‌نویسن که اگه فلان ساعت بری فروشگاههای بزرگ می‌تونی نون رو با قیمت پایین بگیری که آدمهایی که تو ایران هستن فکر می‌کنن که تو استرالیا (یا هر جایی بیرون از ایران!) جماعت مهاجر دم فروشگاه صف می‌کشن که مثلا نون رو نصف قیمت بخرن! قبل‌تر چیزهایی در مورد هزینه‌های زندگی تو استرالیا اینجا نوشتم.

این نگاهی بود که من هم توی ایران بودم و با خوندن بعضی وبلاگها داشتم، {راستش یه کمی هم می‌ترسیدم که من آدم این کار نیستم!} حالا خبر خوب اینکه بگم براساس تجربه و مشاهدات من چنین چیزی نیست. همه دوستانی که با ویزای تخصص اومدن بعد مدتی که مشغول کار شدن خیلی هم خوب خرج می‌کنن، برای خودشون خونه‌ی خوب اجاره کردن. خلاصه‌ی داستان اینه که شاید نباید به خیلی چیزهایی که می‌بینیم روی وب منتشر شده اعتماد کنیم! بعضی چیزایی که من می‌خونم، با توجه به اینکه خودمم اینجا زندگی می‌کنم کاملا مشخصه که درست و واقعی نیست. حتی شک‌برانگیزه که اون طرف هم اینجا زندگی می‌کنه!

بسته شدن کارخانجات تولید خودرو در استرالیا

شرکتها و بیزینس‌ها در استرالیا بیشتر خصوصیه و چیزی که برای هر بیزینسی بیشتر از هر چیزی اهمیت داره اینه که بتونن پول بیشتری در بیارن؛ اگه که به هر دلیلی حضور آدمها و حتی کل بیزینس توجیه اقتصادی نداشته باشه خیلی زود تکلیفش رو معلوم می‌کنن! یه کمی قبل‌تر در مورد امنیت شغلی در استرالیا اینجا مطلبی نوشته بودم.

.

یه نمونه‌ی خیلی بزرگ کارخونه تویوتا بود که بعد از حدود ۵۰ سال برای همیشه در ملبورن تعطیل شد، چرا که تولید و هزینه تموم شده براشون توجیه نداشت. اتفاق مشابهی که برای هولدن و فورد در استرالیا افتاد.
این فقط منحصر به تویوتا و کارخونه‌های تولید خودرو نیست به نظرم بهای تمام شده با توجه به هزینه‌های مختلف و قیمت کارگر توی استرالیا خیلی بالاست، در بیشتر موارد واردات محصول و تولیدش تو کشورهای دیگه بیشتر توجیه اقتصادی داره.
تو ایران تو خیلی مواردی که حداقل می‌شناسیم کارخونه‌ها به نوعی وابسته به دولت هستن، به عنوان نمونه ایران‌خودرو که سالهاست بر اساس حمایت‌های مختلف دولت نگه‌ش داشتن و اگه خیلی مسائل نبود باید مدتها پیش تعطیل می‌شد! تو ایران خیلی از شرکتها و کارخونه‌هایی که می‌دونیم درست یا غلط داره به صورت کژدار و مریز به کار خودشون ادامه می‌دن.

کارخانه های خودروسازی در استرالیا

 

به هر حال هفته‌ی قبل تویوتا یه مهمونی برگزار کرد (عاشق اینم که کلا همه چی رو celebrate می‌کنن!) و حساب کنید چند هزار نفر به صورت مستقیم و غیر مستقیم کارشون رو از دست دادن. بعضی افرادی که سالها از دنبال کار گشتن، مصاحبه و داستانهای مربوط به دور بودن. اگه که دوست داشتید جزئیات بیشتر رو از این لینک ببینید.

 

از دنیای مارکتینگ این روزها

خرید مایحتاج هفتگی –منظورم همون چیزایی که از سوپرمارکت می‌خریم- تو استرالیا مثل خیلی جاهای دیگه دنیا با ایران تفاوت‌های عمده‌یی داره؛ بزرگترین تفاوت اینه که فروشگاههای کوچیک لوکال خیلی کم هستن و مشتری‌های محدود و کمی هم دارن. منظورم از فروشگاههای لوکال اینه که خبری از عباس آقا و اکبر آقا نیست (توی محل ما تو تهران حسن‌آقا بود البته!) شاید دلیل اصلی اینه که از نظر ظرفیت فروشگاههای کوچیک قابلیت رقابت با فروشگاههای بزرگ و قدرتمند رو ندارن.
در عوض؛ اینجا باید از فروشگاههای بزرگ و زنجیره‌یی خرید کرد و رقابت اصلی بین چهار-پنج فروشگاه بزرگه، حالا هدفم از نوشتن این مطلب، این نبود که بگم خبری از فروشگاههای محلی نیست و حسن‌آقا نداریم، بیشتر بعضی از سیاستهای این فروشگاههای بزرگ و زنجیره‌یی برام جالب توجه بود که در موردش می‌نویسم.

.

از Loyalty کارت‌ها:

  • اکثر فروشگاهها از یه کارت Loyalty استفاده می‌کنند؛ کارت رو از فروشگاه (یا آنلاین) می‌گیرید و به ازای هر خرید امتیاز می‌گیرید، لازم نیست بگم که از طریق اپلیکیشن موبایل یا وب‌سایت فعالیتها و اطلاعات رو ترک می‌کنید. نهایتا می‌شه بابت امتیازها تخفیف گرفت، یا حتی اون رو تبدیل به انواع گیفت‌کارت و یکسری خدمات و محصولات دیگه کرد؛ فقط کافیه بعد هر خرید بارکد کارت رو اسکن کنید.
    شاید این ساده‌ترین چیزی باشه که می‌شه گفت اما در ادامه توجه کنید که چطوری همین فروشگاهها تلاش می‌کنن که به ما بگن چی بخرید، کی بخرید، از کجا، حتی کجا مسافرت برید و هزار تا قصه‌ی دیگه.
  • یکی از پلن‌های هفتگی این فروشگاهها اینه که به صاحبان Loyalty Cardها بگن این هفته چه چیزهایی تخفیف خورده و چی بخرید. نمونه‌های جالبی که برامون دیکته می‌‌کنن چی بگیری: مثلا می‌گن اگه فلان جنس رو برداری بهت ۱۰ تا پوینت بیشتر می‌دیم؛ یا فلان چیپس رو بردار سه برابر پوینت بگیر. هیجان بیشتر لازمه؟ دو هفته پی‌درپی فلان دلار (یا بیشتر) خرید کن و بعدش بهت فلان هزار تا پوینت می‌دیم.

فروشگاههای قدرتمند لعنتی!

  • همین فروشگاههای قدرتمند لعنتی! هزار تا شعبه و خدمات دیگه راه انداختن (یا با جاهای بزرگ دیگه شریک شدن) کارت اعتباری دارن – انواع خدمات بیمه از ماشین تا بیمه خصوصی و بیمه حیوانات – فروش بلیت هواپیما تا خیلی چیزهای دیگه. نتیجه؟ قراره بیمه ماشین رو تمدید کنی؟ بیا از ما سرویس بگیر در عوضش از این به بعد بهت دو برابر پوینت می‌دیم؛ بیا کارت اعتباری ما رو بگیر در عوضش امتیازهات این شکلی می‌شه؛ خودشون کلی پمپ‌بنزین دارن (که اینجا به صورت خصوصی اداره می‌شه) هر ماه بهتون آفر می‌دن از پمپ‌های ما بنزین بزنید اینقدر تخفیف بگیر یا فلان قدر پوینت بگیر؛ می‌تونید حدس بزنید دیگه که فقط اینها نیست هزار و یک سرویس و خدمات دیگه هست که همه به هم گره خوردن. همه برای اینکه بیشتر خرج کنید و چیزی رو که می‌خوان بهمون بفروشن.
  • با همین کارت‌های مشتریان وفادار (چنین اسمی فکر کنم معادل فارسیش باشه) اطلاعات بیشتری از طریق وب‌سایتشون از مشتری‌ها می‌گیرن؛ لایف استایل‌تون چطوریه؟ چند تا ماشین دارین؟ کی بیمه ماشین تموم می‌شه؟ حیوون خانگی دارید یا نه؟ تو کدوم سابرب هستید و کدوم فروشگاهها بهتون نزدیکه…. می‌بینید با همین اطلاعاتی که از تک‌تک مشتری‌ها داره می‌تونه چطوری و چه زمانی سرویسی رو که می‌خواد بهمون بفروشه؟

 

کارتهای مشتری مداری

.

و اما در ایران زیر ساخت یا توافق؟

دنبال فرصتی بودم که این چیزها رو در قالب یه پست جدا بنویسم، تا جایی که می‌دونم این کارها هنوز توی ایران جای کار داره، اگر چه خیلی مشکلات هم پیش رو هست از اینکه ساختار لازم بایستی فراهم بشه و شاید یکی از بزرگترین موارد، توافق دائمی بین شرکتها و فروشگاهها که توی ایران شاید سخت‌تر از اون زیر ساختی که ازش نوشتم باشه. خیلی دوست دارم بیشتر در مورد توافق و قرارداد و تفاوتش از ایران تا استرالیا بنویسم، خلاصه‌ی داستان استفاده از اطلاعات و داده‌ها خیلی جالب و گاهی خطرناکه!