هزینه انرژی در استرالیا

داستان انرژی تو کشوری مثل استرالیا هم خیلی متقاوت از ایران ماست! اول اینکه مثل بسیار چیزهای دیگه دولت درگیر تولید و توزیع برق به طور مستقیم نیست و این کار توسط شرکتهای مختلف انجام می‌شه، همه چی در اختیار بخش خصوصیه و دولت مالیاتش رو می‌گیره 😐

بر خلاف ایران که یه اداره برق و مخابرات داشتیم، اینجا می‌تونید انرژی رو از Providerهای مختلف دریافت کنید! نکته دیگه که به نظرم برای تازه واردها کمی گیج کننده‌ست حتی وقتی محلی رو برای اجاره تحویل می‌گیرید باید در یکی از اولین اقدام‌ها به یکی از این Providerها اعلام کنید که چه سرویسی ازشون می‌خواهید {کار سختی نیست، همه مراحل از طریق وب‌سایت و به صورت آنلاین انجام می‌شه} به این ترتیب تمام قبض‌های برق و گاز به نام کسی هستش که خونه رو اجاره کرده و نه صاحب ملک. به این ترتیب شما مسئول پرداخت و سایر مسئولیت‌های مربوط به سرویسی که می‌خرید هستید.

انرژی در استرالیا

 

هزینه انرژی:

روزهای اول تو استرالیا متوجه این شدم که برخلاف ما، همه محیط رو گرم یا سرد نمی‌کنن، یعنی در بسیار جاها این مقرون به صرفه نیست. حالا همه جا منظورم شرکتها نیست، توی شرکتها یه دمای معمولی وجود داره ولی اینطوری نیست که توی زمستون گرما از حلقتون بزنه بیرون، دما یعنی دمای معقول! و اینکه بعد از ساعات اداری این سیستم‌ها خاموش هستن.
هفته‌های اول توی دوره Skill max متوجه شدم روشنایی موسسه Tafe همه تایمر دارن، یعنی روشنایی اتاق (و سرویس‌های بهداشتی) تنظیم می‌شن و در ساعتهایی اتوماتیک خاموش می‌شدن. من اندازه‌یی برای مقایسه ندارم ولی مثلا چه دلیلی داره روشنایی سرویس بهداشتی ساختمونهای بزرگ همیشه و حتی در طول روز کاملا روشن باشن؟

مجموع این عوامل باعث شد که خیلی زود مثل خیلی از مهاجرها متوجه بشیم مصرف انرژی تو این کشور شکل دیگه‌یی هستش، لازم نیست روشنایی اتاق‌هایی که بهش احتیاج نداریم همیشه روشن باشه یا لازم نیست سیستم گرمایشی و سرمایشی خونه دائما روشن باشه! همون طور که گفتم معنی این جمله این نیست به خودمون سختی بدیم، معنیش اینه که درست مصرف کنیم.

بعد از دو سال که برای یکماه برگشتم ایران تا خانواده‌م رو ببینم، بعد از این فاصله تازه متوجه شدم که چقدر انرژی توی ایران بد مصرف می‌شه و همچنان علیرغم اینکه داخل کشور هزینه‌ش گرونه اما به خاطر ساختار غلط اقتصادی و دولتی ایران، به نسبت خیلی کشورها انرژی همچنان خیلی ارزونه، به خصوص برای بیزینس‌ها و شرکتها.

جام جهانی از استرالیا

بازی‌ها جام‌جهانی تقریبا هر جای دنیا که باشه {البته به جز همین استرالیا و اطراف!} از نظر زمان‌بندی طوریه که نمی‌شه پیگیریش کرد، حداقل برای من شدنی نیست که سه صبح به مدت دو ساعت فوتبال نگاه کنم و روز بعدی هم برم سرکار!

اما داشتم پیگیری می‌کردم که از کجا و چطوری باید بازی‌ها رو دید، اینا شبکه سه و عادل فردوسی‌پور ندارن؟ ایران هم مجوز پخش بازی‌ها رو می‌خرید دیگه احتمالا؟
از اونجایی که این جور چیزها تو استرالیا توسط بخش خصوصی انجام می‌شه و اینا صدا و سیما با بودجه دولتی ندارن، پس قاعدتا به اون شکل خبری از پخش لایو و مجانی هم نیست.

تو یه سایتی دیدم که نوشته بود می‌تونید یکی از این راهها رو برای تماشای بازی تو استرالیا امتحان کنید:

  • پخش بازی‌ها از طریق شبکه SBS (البته وب‌سایت و اپلیکیشن) که البته شامل همه بازی‌ها نیست و مثلا هیچ‌کدوم از بازی‌های ایران پخش تصویری نداره ولی به قول خودشون Better than nothing!
    مراجعه به Local Pubها و تماشای بازی از اونجا، احتمالا حال و هوای خودش رو داره ولی مثلا سه صبح بیدار بشی بری پاب بازی فوتبال نگاه کنی؟
    یکسری از کمپانی‌ها از طریق وب‌سایت و اپلیکیشن بازی‌ها رو پخش می‌کنن، به عنوان نمونه با پرداخت چیزی نزدیک ۱۵ دلار به Optus می‌شه بازی رو به صورت لایو و آنلاین نگاه کرد!
  •  

تماشای بازیهای جام جهانی

 

در هر حال نمی‌گم بده، این سیستمیه که اینجا توی استرالیا و احتمالا بعضی دیگر کشورها جواب داده و خوب هم هست ولی هیچی Free و مجانی نیست؛ حتی پخش بازی‌های جام‌جهانی.

یه نکته‌ای که شاید بی‌ربط به این پست هم نباشه، اصولا استرالیا‌یی‌ها خیلی اهل فوتبال نیستن، فوتبال تو استرالیا یعنی فوتی که هه عاشقشن! در عوض فوتبالی که تو همه دنیا می‌شناسیم اینجا به عنوان Soccer مطرحه و خب اون قدرها هم بهش علاقمند نیستن و زیاد دنبال نمی‌کنن!

بیزینس در استرالیا

خیلی قبل‌ترها یکی ازم پرسیده بود که بیزینس تو استرالیا چطوریه؟ می‌شه کسب و کاری راه انداخت؟ از اون تاریخ، مدت نسبتا زیادی گذشته و حالا که دوست دیگه‌یی ازم همین سوال رو پرسید تصمیم گرفتم اینجا و در قالب یک پست نظرم رو بنویسم. طبعا مثل همه موارد این وبلاگ این فقط نظر شخصیمه و ممکنه بر اساس نگاه و تجربه افراد دیگه متفاوت باشه.

می‌خوام از اینجا شروع کنم که اگر بر اساس ویزای «کار و تخصص» اقدام کرده باشیم احتمالا بعد از سن سی‌سالگی برای اولین بار وارد استرالیا شدیم. چرا این رو گفتم؟ به خاطر اینکه شاید برای آدمی که از بچگی تو این جامعه بزرگ شده، یا کسی که اینجا درس خونده و اینجا connectionهاش رو ایجاد کرده باشه، ماجرا خیلی متفاوت باشه.

.

حالا در نظر بگیرید با چه مشکلاتی مواجه هستیم؟

به احتمال زیاد زبان انگلیسی
اطلاع نداشتن و از قوانین و مقررات
نداشتن ارتباط و Network
اطلاع نداشتن از فرهنگ و مارکتینگ در استرالیا
مشکلات مالی برای راه‌اندازی بیزینس با توجه به هزینه‌های بالا

 

هر کدوم این موارد به خودی خود سد خیلی بزرگی برای راه‌اندازی یک کسب و کار در هر جای دنیاست؛ در نظر داشته باشید تو همون جامعه‌ی ایران اگر که نیاز بازار و روحیه مردم رو ندونیم امکان راه اندازی یک بیزینس موفق چقدره؟ همه می‌دونیم تو هر جای دنیا برای کار گرفتن (توی کار ما اسمش می‌شه پروژه) احتیاج به یکسری ارتباطات و Network قوی داریم.

در نظر بگیرید مدیرعامل یکی از شرکتهایی که من می‌شناسم حدود پنجاه سال سن داره، تو همین مملکت به دنیا اومده و درس خونده، حالا با همه این بک‌گراند شرکت و کسب و کاری برای خودش داره، به نظرتون چقدر امکان داره که ما به عنوان یک مهاجر کاملا بیگانه با همه‌ی این جزئیات بتونیم تو این مارکت حرفی برای گفتن داشته باشیم و رقابت کنیم؟

.

می‌تونم این سوال رو با حرفای دیگه، با اینکه اینجا خیلی موقعیت کاری بالاست و … جواب بدم، ولی اگر بخوام بر اساس منطق و دو تا دوتا چار تا جواب بدم متاسفانه به نظر من شانس چندانی نخواهیم داشت.

 

همین آخر کاری لازمه یادآوری کنم اینجا بیزینس‌های ایرانی رو می‌شناسم که در حد خودشون (و بیشتر در ارتباط با جامعه ایرانی) مشغول به کار هستن، حتی شرکت حوزه IT می‌شناسم که خوشبختانه توسط یک ایرانی وضعیت خوب و قابل قبولی داره، اما اگر در کل بخوام به ماجرا نگاه کنم هزینه شکست و اون افرادی که توی بیزینس موفق نبودن خیلی بیشتر از این نمونه‌های موفق بوده!

آینده شغلی از ایران تا در مهاجرت

فکر می‌کنم مدتی طول می‌کشه که آدم تصمیم بگیره واسه آینده شغلیش چی می‌خواد؟ توی مهاجرت بیشتر یاد «هرم مازلو» می‌افتم، حالا نه به اون شدت ولی خب اوایل دنبال نیازهای اولیه هستیم، شاید دنبال اینکه جایی کار بگیریم و به قول اینجایی‌ها Settle بشیم، احتمالا بعد مدتی به نیازهای جدید فکر می‌کنیم.

بعد از مهاجرت

خیلی کم پیش می‌آد که جایگاه شغلی در بدو ورود اون ایده‌آل ذهنیمون باشه، البته بگم که بد هم نیست اما بعد از مدتی به این فکر می‌کنیم که چطوری باید پیشرفت کرد، چطوری باید جلو رفت. البته فکر کنم این خیلی به شخصیت آدمها برمی‌گرده اینکه شرایط چطوری پیش می‌ره و چقدر قراره ریسک بکنیم یا که نه بشینیم و ماستمون رو بخوریم!

آینده شغلی بعد از مهاجرت

.

من تو برنامه بلندمدتی که برای خودم دارم اینه که بتونم برای سال آینده کار جدیدی بگیرم، به دلایلی که اینجا توضیح دادم احتمالا سخته ولی لازمه؛ حالا شاید تو یه پست جداگانه در مورد اینکه چی کار باید بکنم بیشتر بنویسم.

در مورد شناختی که از خودم دارم من بیشتر از اون که دوست داشته باشم آلوده کار فنی باشم یا به قول بعضی آدمها دستم تو کار باشه، دنبال یه پله بالاتر هستم، یعنی کسی که بتونه به عنوان آدم بالاتر بعضی کارها رو هندل کنه، نمی‌گم به صورت صددرصد ولی تا حدودی توی ایران هم به این سمت حرکت کرده بودم، یعنی صددرصد زمانم صرف کارهای تکنیکال نبود.

 

رسیدن به این هدف اینجا سخته، چیزی که می‌دونم اینجا برای این کار هنوز خیلی زوده، باید از نظر تجربه‌ی کار، ارتباط با آدمها، شناخت بیزینس و هزار تا چیز دیگه خیلی بیشتر کار کنم. شاید حداقل توی چهار-پنج سال آینده نتونم روی این موضوع تصمیم قطعی بگیرم و شاید لازم باشه قدم به قدم بهش نزدیک بشم. هنوز هم خیلی در مورد عنوان شغلی مورد نظرم به قطعیت نرسیدم، اینجا هزار مدل Lead داریم به عنوان نمونه همین شرکت و اطراف من:

 

Solution Delivery Leads
Application Service Delivery Lead

فعلا به عنوان هدف برای سال ۲۰۱۹ دارم به کار دیگه‌یی تو همین فیلد کار خودم و کار تکنیکال فکر می‌کنم. یه چیزایی رو یادداشت کردم که باید برای رسیدن بهش چه کار کنم؛ سعی می‌کنم اینا رو تو برنامه روزانه‌م جا بدهم و بعدا جزئیات بیشتری ازش بنویسم.

سیدنی زیبا

اولش می‌خواستم با همین عکس توضیح اضافی ننویسم و به همین سیدنی زیبا قناعت کنم! ولی بعدا تصمیم گرفتم چند خطی در مورد زندگی در سیدنی بنویسم، اینکه چی خوبه چه بده؟ البته شاید بیشتر اینها مختص سیدنی نباشه و بشه به اکثر شهرهای بزرگ استرالیا هم بسطش داد.

سیدنی پل هاربر

.
مزایا:

طبیعت بسیار زیبا – در مورد طبیعت استرالیا؛ حرف زدن خیلی سخته یعنی نمی‌شه در قالب کلمه‌ها گفتش. یه چیز جالبی دیده بودم که اگر در استرالیا هر روز به سراغ یک ساحل جدید بروید ۲۷ سال طول می‌کشه که همه سواحل استرالیا رو ببینید! خیلی از چیزهای حیات وحش اینجا منحصرا مربوط به همین منطقه‌ست و شاید هیچ جای دیگه نشه تجربه‌ش کرد!

 

آب و هوای بسیار خوب – در اکثر مناطق شهری خصوصا در بخش شرقی استرالیا آب و هوای بسیار خوب و معتدلی وجود داره؛ از نظر شخصی من نمی‌شه تاثیر آب و هوای خوب رو در روحیه آدمها نادیده گرفت.

 

وضعیت اقتصادی نسبتا خوب – این خیلی بستگی به شغل و میزان مهارتتون داره، قطعا در مورد مشاغل مختلف می‌تونه اوضاع متفاوت باشه، ولی به نظر من وضعیت رفاه در استرالیا در میزان قابل قبولی قرار داره.

 

فرهنگ چند ملیتی – در شهرهای بزرگ می‌تونید اکثر ملیت‌ها رو ببینید، در خیلی از محیط های کاری می‌تونید آدمها از ملیت‌های مختلف ببینید. چهره‌های متفاوت، فرهنگ مختلف، رستوران‌ و غذاها، لهجه‌های متفاوت… اگر اهل تجربه کردن باشید این تفاوت‌ها می‌تونه در نوع خودش جالب باشه.

 

دید یکسان و تقریبا نبود تبعیض نژادی – این چیزیه که شاید دید شخصی من باشه، بر اساس تجربه‌ی شخصی من و حداقل در شهرهای بزرگ چیزی نبوده که شخصا باهاش مواجه شده باشم! به نظر من اگر در مورد کاری که انجام می‌دهیم مهارت کافی رو داشته باشیم و بتونیم قواعد بازی رو یاد بگیریم می‌تونیم پیشرفت خوبی توی کار و زندگی داشته باشیم. در خیلی بخش‌ها حتی مدیران بالا آدمهایی از ملیت‌های دیگه هستن، حتی بعضی‌ها که اکسنت خیلی مشخصی دارن.

.

معایب:

هزینه بالای زندگی – استرالیا به دلیل فاصله از کشورهای دیگه و بخشی هم به دلیل هزینه نیرو انسانی کشور خیلی گرونی به حساب می‌آد. قبلا در مورد هزینه‌های زندگی اینجا نوشته بودم؛ ولی مخصوصا وقتی اول قضیه از کشوری مثل ایران مهاجرت کردید هزینه اجاره ۲۰۰۰ دلاری در ماه و خیلی چیزای دیگه، مواردی هستن که کار رو سخت‌تر می‌کنه.

 

فاصله – استرالیا این گوشه‌ی گوشه دنیا قرار گرفته، فاصله حداقلی ۲۰ ساعت تا ایران باعث می‌شه که رفت و آمد خیلی ساده نباشه! برای مسافرت (اگر جزایر اطراف و نیوزلند رو نادیده بگیریم) باید هشت ساعت مسیر پرواز هوایی رو در نظر بگیریم.

تعامل با جامعه‌ی استرالیایی

مدتها بود می‌خواستم در مورد مهاجرها و اینکه چرا بعضی‌ها حاضر نیستن با اجتماع و بقیه همراه بشن بنویسم تا اینکه موردی پیش اومد که فکر کردم بد نیست از اینجا شروع کنم.

 

تو شرکت قرار بود برای یه برنامه تیمی بریم بیرون از یکی از همکارهای خاورمیانه‌یی پرسیدم برای برنامه امروز همراهمون می‌آی؟ گفت نه من با این سفیدها جایی نمی‌آم! مونده بودم که چی باید بگم! دلم نمی‌خواست به هزار تا دلیل این مکالمه رو ادامه بدم.زندگی در استرالیا بعدا پیش خودم فکر کردم حتی اگه از سر شوخی هم چنین حرفی زده، حرف و شوخی به جایی نبوده؛ لازم نیست که بگم اگه یه نفر دیگه همین جمله رو به ما ها بگه ما می‌خواهیم هوار هوار کنیم که racist هستن و هزار تا حرف دیگه. غافل از اینکه متاسفانه خیلی از ما که خودمون از جاهای دیگه وارد این مملکت شدیم تفکر بسته و اشتباهی داریم!

بعدها برام لینکی فرستاد که در مورد تئوری Orientalism بود+ ، برام واقعا سوال بود که اگه اینقدر باور دارید که نمی‌شه و نباید به این جامعه پیوست و قراره همون روش خودمون رو دنبال کنیم چرا مهاجرت می‌کنید؟ مهاجرت فقط گرفتن آیلتس و رفتن به یه مملکت دیگه نیست باید انعطاف داشت، باید تغییر کرد، باید با جامعه تعامل داشت، ممکنه خیلی هم آسون نباشه ولی باید انجامش داد.

این جمله رو شاید تا وقتی مهاجرت نکردید و تجربه‌ش نکرده باشید باورش نکنید ولی «ارتباط برقرار کردن با آدمهای دیگه {حتی اگه دلمون بخواد} خیلی زمان لازم داره، اگه بحث زبان و ارتباط برقرار کردن با آدمها رو هم کنار بذاریم زمان لازم داره که از نظر فرهنگی و هزار تا داستان دیگه بتونیم وارد بشیم ولی به جز همه‌ی اینها باید خودمون هم بخواهیم!» متاسفانه به نظر من خیلی از ما به عنوان جامعه ایرانی توی این بخش مشکل داریم.

 

انتظارمون چیه؟

انتظارمون چیه واقعا؟ اینکه یه خارجی بیاد بهمون بگه شما چه فرهنگ غنی و فلانی دارید، چه آدمهای خوب و نایسی هستید! {اگر چه ممکنه همه ما چنین تجربه‌هایی رو هم داشته باشیم} اما خب واقعیت ماجرا این طوری نیست، ما به عنوان مهاجر باید قدم پیش بذاریم و سعی کنیم با آدمها حرف بزنیم و باهاشون در ارتباط باشیم، باید بخواهیم و تلاش کنیم که تو این جامعه باشیم.

وقتی تلاشی نکنیم، وقتی فیلم‌های خودمون رو نگاه کنیم و خبری از برنامه‌های تلویویونی اینجا نداشته باشیم، وقتی خبرهای اینجا رو پیگیری نکنیم، وقتی که به جای موزیکی که اینجا گوش می‌کنن فقط رادیو جوان گوش کنیم، خب باید از چی صحبت کنیم؟ حرف مشترکمون قراره چی باشه؟

برخورد با مشتری

رفتیم داروخانه و چند تا آیتمی که لازم داشتیم خریدیم، وقتی رسیدیم خونه متوجه شدیم که یکی از آیتمها رو باهامون حساب کرده ولی تو کیسه خرید نیست. روز بعدی دوباره رفتیم و توضیح دادیم که داستان این بوده، ما رو فرستادن پیش نفر دیگه، گفت چند دقیقه صبر کنید و بعد از مدتی همون آیتم رو از تو قفسه‌ها برداشت و داد به من؛ معذرت خواهی کرد که این اتفاق پیش اومده، حتی با اینکه اینجا اصلا مرسوم نیست که چیزی رو که خریدیم چک کنیم ولی ازمون نپرسید خب چرا خودتون کیسه خرید رو چک نکردید {واقعا اینجا مرسوم نیست}؛ راستش توی ذهنم داشتم خودم رو آماده می‌کردم اگه هر دلیلی آورد بگم می‌تونم با سوپروایزرت صحبت کنم؟ ولی مثل اکثر مواقع دیگه ساده‌تر از چیزی که فکر می‌کردم حل شد.

آیتم اون قدری چیز گرون قیمتی نبود که بگم اووه دوباره باید دوازده سیزده دلار پول بدم اما همین رفتار و برخوردشون با مشتری باعث می‌شه که به عنوان مشتری حس خوبی پیدا کنیم، همون موقع چند تا چیز دیگه‌یی که فراموش کرده بودیم رو هم خریدیم و اومدیم بیرون.

.

یه چیزی رو اضافه کنم، اینجا داروخانه‌ها خیلی بزرگ و متفاوت با ایران هستن، معمولا بیشتر اقلام و داروها در دسترس هستند، خودت می‌تونی از توی قفسه برشون داری، موارد دارویی که احتیاج به نسخه پزشک داره، یا فقط بعضی اقلام خاص هستن که در دسترس نیستن و باید ازشون بخوای که تحویل بدن.

 

استرالیایی‌ها چطور صحبت می‌کنند؟

اگر که برنامه مهاجرت به استرالیا رو دارید یا اگه ویزاتون اومده احتمالا یکی از دغدغه‌های اصلی‌تون اینه که استرالیاها چطور حرف می‌زنن؟ این اکسنتی که ازشون شنیدید چقدر درسته؟ حتی تو محیط کار هم همینطوری حرف می‌زنن؟ باید نگران لهجه آزی باشیم یا نه؟ اصلا قبل از مهاجرت باید چی کار کنیم؟

تو ویدئو پایین (و البته اگه حوصله کنید، در اواسط ویدئو) می‌تونید چند تا جمله کوتاه و چند Slang استرالیایی ببینید. این Slang ها کلماتی هستند که در بین انگلیسی زبان‌ها مشترک نیستن، یعنی احتمالا آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها هم ایده‌ای ندارن که منظور از Arvo یا هزار تا اصطلاح دیگه چیه؟

.

نکته اصلی: چقدر باید نگران اکسنت استرالیایی باشیم؟

به نظر من اگه که برنامه مهاجرت دارید، بحث اکسنت رو توی راس کار خودتون نذارید! اگر چه که توصیه می‌کنم پادکست گوش کنید ولی به نظرم و در کل اگه زبان رو تقویت کنید خیلی موثرتر از اینه که اصطلاحات رو یادبگیرید و در گیر لهجه باشید! ما توی ایران همیشه بحث‌مون اینه اکسنت بریتیش داری یا امریکن؟ بابا بحث اکسنت رو رها کن و سعی کن درست صحبت کنی!

باید در نظر داشته باشیم تو محل کار معمولا همه پرسنل آزی نیستن که حالا همه قرار باشه این طوری صحبت بکنن. اگر که چه وضعیت و سطح زبان در هر وضعی که باشه، برای ما به عنوان مهاجر یکی از اصلی‌ترین چالش‌ها خواهد بود! ولی بهتره که روی این کار کنیم چطور دامنه لغت‌ رو بالا ببریم، روی این کار کنیم که با گوش کردن پادکست بتونیم متوجه بشیم در مورد چی صحبت می‌کنن و اینکه بتونیم خودمون رو آماده کنیم که چطور درگیر مکالمه‌های روزمره بشیم.

.

 
 
.
اگه که دوست داشتید اصل ویدئو رو از اینجا تو یوتیوب ببینید.

روز استرالیا

یکی از کارهایی که دوست داشتم شروع کنم این بود که در مورد روزهای مهم و تعطیل استرالیا، با بهتر بگم ایالت NSW بنویسم، حالا بیشتر توضیح می‌دهم چرا NSW ؟

.

روز ملی استرالیا یا Australia Day

بیست ششم ژانویه روز ملی استرالیا یا Australia Day هستش، این جزء معدود روزهایی‌ست که اولا در سراسر استرالیا یکسانه، چون اینجا تعطیلات و بعضی روزهای رسمی بسته به هر ایالت متفاوته، مثلا تولد ملکه تو هر ایالت به صورت سمبلیک یه روز برگزار می‌شه {آخه چه کاریه؟ مگه تاریخ تولد ملکه معلوم نیست؟} مورد دوم اینکه تو استرالیا خبری از تعطیلات وسط هفته نیست، یعنی همه تعطیلی‌ها رو به سمت دوشنبه اول هدایت کردن که به قول خودشون Long weekend باشه و از طرفی تکلیف هفته‌ی کاری هم معلوم باشه. ولی ۲۶ ژانویه از این قضیه مسثتنی‌ست و همیشه در روز خودش و به عنوان یه روز تعطیل در کل استرالیا برگزار می‌شه. هر چند مدتیه حرف و حدیث‌هایی در مورد تغییر این روز وجود داره ولی همچنان و در حال حاضر Australia Day امروزه!

 

حالا چی کار می‌کنن؟

معمولا از چند هفته جلوتر توی فروشگاههای مختلف پرچم‌های استرالیا آویزون می‌شه و ممکنه تو اون هفته پرچم استرالیا رو سردر بعضی خونه‌ها ببینیم و حتی نمادهایی رو که به ماشین‌هاشون وصل کردن. در کل و بر اساس چیزی که من دیدم واقعا جشن و شادی در بین خود مردم وجود داره و اون شکلی نیست که از طرف دولت و سازمان‌های فلان و بیانیه برگزارش کنن. شاید دلیلش این باشه که خیلی ماجرا سیاسی نیست و روزیه که می‌شه خوش بود.

روز استرالیا

 

امروز صبح توی تلویزیون و توی TV Show معروف استرالیا مجری‌ها توی ایالت‌های مختلف بودن، خیلی تاکید می‌کردن که امروز احتمالا بساط باربیکیو تو جاهای مختلف و بک‌یارد خونه‌ها برقراره همون کله‌ی صبح هم توی برنامه باربیکیو درست کرده بودن و مشغول خوردن پای و سوسیس بودن {که هر دو بسیار مورد علاقه آزی‌هاست}. اصولا آزی‌ها مردم خوشگذرونی هستن و به خاطر آب و هوا، سعی می‌کنن اکثر برنامه‌هاشون رو بیرون از خونه برگزار کنن.

روزهای مهم و تعطیل در استرالیا

 

آخر شب هم برنامه رسمی با آتیش‌بازی تو محل‌های مختلف به پایان می‌رسه. اصولا آتش‌بازی شب سال نو سیدنی در کنار هاربر و اپراهاوس خیلی معروف و پرسر و صداست، اما امروز مجری Perth می‌گفت امسال بزرگترین آتیش بازی برای روز استرالیا تو Perth برگزار می‌شه و سر این موضوع با هم کل‌کل داشتن.

روز تعطیل بود و ما هم رفتیم سمت یکی از beachهای معروف، همون که حدس می‌زدیم شلوغتر از روزهای تعطیل معمول بود، گوشه‌های مختلف برنامه‌های مختلفی برپا بود و خیلی از اون‌ها هم به خوردن و نوشیدن ختم می‌شد. بقیه ملت همیشه در صحنه هم که حوله و بساط‌شون رو توی ساحل پهن کرده بودن و مشغول آفتاب گرفتن و خوش گذروندن بودن. چرا که نه؟

.

شاید در آینده چیزهایی به این پست اضافه کردم، هدف فعلیم اینه که در مورد روزهای مهم و Eventهای استرالیا اضافه کردم. به هر حال و قاعدتا چیزهایی که می‌نویسم بر اساس نگاه و تجربه‌ی خودمه.

تو هر ایالت برنامه‌های مختلفی هم هست که مثلا تو این سایت می‌تونید ببینید و انتخاب کنید که دوست دارید تو چه برنامه‌یی شرکت کنید.

روزها و مناسبتهای NSW

 

.

عکس از اینجا

کار عار نیست

یکی از ویکندها تو یه کافه‌ای منتظر بودم که قهوه‌م رو بگیرم، یه نوجوان حدود دوازده سیزده ساله اومد و خواست با مدیر کافه صحبت کنه، دختری که پشت دستگاه داشت قهوه درست می‌کرد گفت منم و چه کمکی می‌تونم بکنم؟
پسر نوجوان دنبال یه کاری برای ویکندها بود و وقتی فهمید در حال حاضر دنبال کسی نیستن از تو یه پوشه‌یی که همراهش بود یک برگه رزومه‌ش رو داد و گفت اگه کاری بود باهام تماس بگیرید.

من بارها و بارها متعجب رفتار و برخورد بچه‌ها و نوجوان‌های اینجا شدم، اینکه چرا و چقدر بزرگتر از سنشون رفتار می‌کنن و چقدر خوب متوجه مسئولیت هستن.

قبول دارم که در خیلی موارد شاید فضای مناسب و سالمی برای کار کردن بچه‌ها تو ایران وجود نداشته باشه، اما بخشی از موضوع هم مربوط به فرهنگ و طرز نگاه ماست؛ در حالت کلی ما این طوری فکر می‌کنیم که اگه نوجوانی دنبال کار باشه شاید وضعیت مالی خوبی ندارن و هزار تا اما و شاید دیگه! اما اینجا وقتی به کافه‌ها، رستورانها و خیلی مغازه‌های دیگه نگاه می‌کنید تعداد زیادی از نوجوان‌ها خارج از ساعت مدرسه مشغول کار هستن. در بیشتر موارد بک‌گراند خانواده از نظر اقتصادی وضعیت خوبیه اما این بخشی از تجربه بچه‌ها و کسب درآمد برای کارهای خودشونه.

 

.

وقتی با دوستان ایرانی در موردش صحبت می‌کنم همیشه می‌گم کاشکی ما هم بتونیم همین کار رو برای بچه‌هامون انجام بدیم و اون تفکر خودمون رو از ایران با خودمون اینجا نکشیم.