کار عار نیست

یکی از ویکندها تو یه کافه‌ای منتظر بودم که قهوه‌م رو بگیرم، یه نوجوان حدود دوازده سیزده ساله اومد و خواست با مدیر کافه صحبت کنه، دختری که پشت دستگاه داشت قهوه درست می‌کرد گفت منم و چه کمکی می‌تونم بکنم؟
پسر نوجوان دنبال یه کاری برای ویکندها بود و وقتی فهمید در حال حاضر دنبال کسی نیستن از تو یه پوشه‌یی که همراهش بود یک برگه رزومه‌ش رو داد و گفت اگه کاری بود باهام تماس بگیرید.

من بارها و بارها متعجب رفتار و برخورد بچه‌ها و نوجوان‌های اینجا شدم، اینکه چرا و چقدر بزرگتر از سنشون رفتار می‌کنن و چقدر خوب متوجه مسئولیت هستن.

قبول دارم که در خیلی موارد شاید فضای مناسب و سالمی برای کار کردن بچه‌ها تو ایران وجود نداشته باشه، اما بخشی از موضوع هم مربوط به فرهنگ و طرز نگاه ماست؛ در حالت کلی ما این طوری فکر می‌کنیم که اگه نوجوانی دنبال کار باشه شاید وضعیت مالی خوبی ندارن و هزار تا اما و شاید دیگه! اما اینجا وقتی به کافه‌ها، رستورانها و خیلی مغازه‌های دیگه نگاه می‌کنید تعداد زیادی از نوجوان‌ها خارج از ساعت مدرسه مشغول کار هستن. در بیشتر موارد بک‌گراند خانواده از نظر اقتصادی وضعیت خوبیه اما این بخشی از تجربه بچه‌ها و کسب درآمد برای کارهای خودشونه.

 

.

وقتی با دوستان ایرانی در موردش صحبت می‌کنم همیشه می‌گم کاشکی ما هم بتونیم همین کار رو برای بچه‌هامون انجام بدیم و اون تفکر خودمون رو از ایران با خودمون اینجا نکشیم.

کریسمس گرم در استرالیا

سالِ نو اینجا حال و هوایی خوبی داره، درختهای کریسمسی که از هفته‌ها قبل هر گوشه و کناری گذاشتن، دکورهای مختلفی که به در و دیوار خونه‌ها آویزون می‌کنن و هزار تا جزئیات دیگه که از هرجایی می‌شه بوی سال نو رو احساس کرد.

خیلی چیزها شاید تکراری باشه، ممکنه خیلی‌ها هر سال یه سری دکورهایی رو که دارن از تو انباری‌ها بیرون بکشن؛ توی شاپینگ‌سنترها هر سال همون دکورهای قبلی رو سرجاش می‌ذارن و بابانوئل که روی صندلی می‌شینه تا بچه‌ها باهاش عکس بگیرن. هفته‌ی پیش فکر می‌کردم چند ساله که همین روتین تکرار می‌شه و چه جالب که هنوزم براشون جالبه و مث هر سال جدی برگزارش می‌کنن!

 

شاید تکراری… 

حرف تکراری که شاید از خیلیا که دور از ایران هستن شنیدید ولی منم باید تکرار کنم از وقتی که اینجام بیشتر درک می‌کنم که ما هم سنت‌های قشنگی مثل نوروز و شبِ‌یلدا و هزار تا سنت دیگه داریم و چه حیف که خیلی از اینا کمرنگ‌تر می‌شه، شاید دور بودن و دیدن و مقایسه کردن سنت‌های خودمون با اینجا من رو بیشتر به این نتیجه می‌رسونه که چقدر خیلی از سنت‌ها به نسبت بیست سال و سی‌سال (که حداقل من به خاطر دارم) توی ایران کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌شه.

 

بابا نوئل - سانتا و حاجی فیروز!

یه نمونه‌ی کوچیک بگم، اینجا هنوزم کارت تبریک می‌خرن و سال نو رو بهم تبریک می‌گن؛ هر سال درست روز آخر سال یه کارت تبریک روی میز کارم بود که بعد سالها حس کردم بعضی وقتها همچین چیزهای کوچیکی چه حس خوبی برای آدمها می‌سازه؛ امسال خودمم چند تا کارت خریدم.
باید اعتراف کنم اگه معدود دفعاتی توی ایران چنین چیزی می‌دیدم فکر می‌کردم کارت تبریک برای کسی که هر روز می‌بینیش نیست و اصلا یعنی که چی؟ یادم نیست توی ایران آخرین بار کی کارت تبریک سال نو خریده بودم و به کسی داده بودم!

 

.

پ.ن: تو سال ۲۰۱۸ می‌خوام روزهای مهم و رسمی استرالیا و اینکه داستانش چیه رو تو یه کتگوری جدا معرفی کنم.

هموطن ناراضی

یه سری‌هامون هم هستیم که همیشه، هر جا، تحت هر شرایطی ناراضی هستیم! همینجا و تو این وبلاگ زیاد نوشتم که هیچ جا بهشت نیست، هر جایی اشکالات و سختی‌های خودش رو داره، هیچ سیستمی هم کامل و بی‌نقص نیست.

ولی بعضی از هموطن‌ها گاهی همچین از چیزایی حرف می‌زنن و گله می‌کنن، که آدم دلش می‌خواد بگه نکنه شما از سوئیس اومدی که همچین سطح انتظاری داری؟

.

به همه اطلاعات روی وب اعتماد نکنید!

یه چیزی رو اضافه کنم که دیدم تو خیلی وبلاگها از اجاره خونه اشتراکی می‌نویسن، یا طوری می‌نویسن که اگه فلان ساعت بری فروشگاههای بزرگ می‌تونی نون رو با قیمت پایین بگیری که آدمهایی که تو ایران هستن فکر می‌کنن که تو استرالیا (یا هر جایی بیرون از ایران!) جماعت مهاجر دم فروشگاه صف می‌کشن که مثلا نون رو نصف قیمت بخرن! قبل‌تر چیزهایی در مورد هزینه‌های زندگی تو استرالیا اینجا نوشتم.

این نگاهی بود که من هم توی ایران بودم و با خوندن بعضی وبلاگها داشتم، {راستش یه کمی هم می‌ترسیدم که من آدم این کار نیستم!} حالا خبر خوب اینکه بگم براساس تجربه و مشاهدات من چنین چیزی نیست. همه دوستانی که با ویزای تخصص اومدن بعد مدتی که مشغول کار شدن خیلی هم خوب خرج می‌کنن، برای خودشون خونه‌ی خوب اجاره کردن. خلاصه‌ی داستان اینه که شاید نباید به خیلی چیزهایی که می‌بینیم روی وب منتشر شده اعتماد کنیم! بعضی چیزایی که من می‌خونم، با توجه به اینکه خودمم اینجا زندگی می‌کنم کاملا مشخصه که درست و واقعی نیست. حتی شک‌برانگیزه که اون طرف هم اینجا زندگی می‌کنه!

بسته شدن کارخانجات تولید خودرو در استرالیا

شرکتها و بیزینس‌ها در استرالیا بیشتر خصوصیه و چیزی که برای هر بیزینسی بیشتر از هر چیزی اهمیت داره اینه که بتونن پول بیشتری در بیارن؛ اگه که به هر دلیلی حضور آدمها و حتی کل بیزینس توجیه اقتصادی نداشته باشه خیلی زود تکلیفش رو معلوم می‌کنن! یه کمی قبل‌تر در مورد امنیت شغلی در استرالیا اینجا مطلبی نوشته بودم.

.

یه نمونه‌ی خیلی بزرگ کارخونه تویوتا بود که بعد از حدود ۵۰ سال برای همیشه در ملبورن تعطیل شد، چرا که تولید و هزینه تموم شده براشون توجیه نداشت. اتفاق مشابهی که برای هولدن و فورد در استرالیا افتاد.
این فقط منحصر به تویوتا و کارخونه‌های تولید خودرو نیست به نظرم بهای تمام شده با توجه به هزینه‌های مختلف و قیمت کارگر توی استرالیا خیلی بالاست، در بیشتر موارد واردات محصول و تولیدش تو کشورهای دیگه بیشتر توجیه اقتصادی داره.
تو ایران تو خیلی مواردی که حداقل می‌شناسیم کارخونه‌ها به نوعی وابسته به دولت هستن، به عنوان نمونه ایران‌خودرو که سالهاست بر اساس حمایت‌های مختلف دولت نگه‌ش داشتن و اگه خیلی مسائل نبود باید مدتها پیش تعطیل می‌شد! تو ایران خیلی از شرکتها و کارخونه‌هایی که می‌دونیم درست یا غلط داره به صورت کژدار و مریز به کار خودشون ادامه می‌دن.

کارخانه های خودروسازی در استرالیا

 

به هر حال هفته‌ی قبل تویوتا یه مهمونی برگزار کرد (عاشق اینم که کلا همه چی رو celebrate می‌کنن!) و حساب کنید چند هزار نفر به صورت مستقیم و غیر مستقیم کارشون رو از دست دادن. بعضی افرادی که سالها از دنبال کار گشتن، مصاحبه و داستانهای مربوط به دور بودن. اگه که دوست داشتید جزئیات بیشتر رو از این لینک ببینید.

 

از دنیای مارکتینگ این روزها

خرید مایحتاج هفتگی –منظورم همون چیزایی که از سوپرمارکت می‌خریم- تو استرالیا مثل خیلی جاهای دیگه دنیا با ایران تفاوت‌های عمده‌یی داره؛ بزرگترین تفاوت اینه که فروشگاههای کوچیک لوکال خیلی کم هستن و مشتری‌های محدود و کمی هم دارن. منظورم از فروشگاههای لوکال اینه که خبری از عباس آقا و اکبر آقا نیست (توی محل ما تو تهران حسن‌آقا بود البته!) شاید دلیل اصلی اینه که از نظر ظرفیت فروشگاههای کوچیک قابلیت رقابت با فروشگاههای بزرگ و قدرتمند رو ندارن.
در عوض؛ اینجا باید از فروشگاههای بزرگ و زنجیره‌یی خرید کرد و رقابت اصلی بین چهار-پنج فروشگاه بزرگه، حالا هدفم از نوشتن این مطلب، این نبود که بگم خبری از فروشگاههای محلی نیست و حسن‌آقا نداریم، بیشتر بعضی از سیاستهای این فروشگاههای بزرگ و زنجیره‌یی برام جالب توجه بود که در موردش می‌نویسم.

.

از Loyalty کارت‌ها:

  • اکثر فروشگاهها از یه کارت Loyalty استفاده می‌کنند؛ کارت رو از فروشگاه (یا آنلاین) می‌گیرید و به ازای هر خرید امتیاز می‌گیرید، لازم نیست بگم که از طریق اپلیکیشن موبایل یا وب‌سایت فعالیتها و اطلاعات رو ترک می‌کنید. نهایتا می‌شه بابت امتیازها تخفیف گرفت، یا حتی اون رو تبدیل به انواع گیفت‌کارت و یکسری خدمات و محصولات دیگه کرد؛ فقط کافیه بعد هر خرید بارکد کارت رو اسکن کنید.
    شاید این ساده‌ترین چیزی باشه که می‌شه گفت اما در ادامه توجه کنید که چطوری همین فروشگاهها تلاش می‌کنن که به ما بگن چی بخرید، کی بخرید، از کجا، حتی کجا مسافرت برید و هزار تا قصه‌ی دیگه.
  • یکی از پلن‌های هفتگی این فروشگاهها اینه که به صاحبان Loyalty Cardها بگن این هفته چه چیزهایی تخفیف خورده و چی بخرید. نمونه‌های جالبی که برامون دیکته می‌‌کنن چی بگیری: مثلا می‌گن اگه فلان جنس رو برداری بهت ۱۰ تا پوینت بیشتر می‌دیم؛ یا فلان چیپس رو بردار سه برابر پوینت بگیر. هیجان بیشتر لازمه؟ دو هفته پی‌درپی فلان دلار (یا بیشتر) خرید کن و بعدش بهت فلان هزار تا پوینت می‌دیم.

فروشگاههای قدرتمند لعنتی!

  • همین فروشگاههای قدرتمند لعنتی! هزار تا شعبه و خدمات دیگه راه انداختن (یا با جاهای بزرگ دیگه شریک شدن) کارت اعتباری دارن – انواع خدمات بیمه از ماشین تا بیمه خصوصی و بیمه حیوانات – فروش بلیت هواپیما تا خیلی چیزهای دیگه. نتیجه؟ قراره بیمه ماشین رو تمدید کنی؟ بیا از ما سرویس بگیر در عوضش از این به بعد بهت دو برابر پوینت می‌دیم؛ بیا کارت اعتباری ما رو بگیر در عوضش امتیازهات این شکلی می‌شه؛ خودشون کلی پمپ‌بنزین دارن (که اینجا به صورت خصوصی اداره می‌شه) هر ماه بهتون آفر می‌دن از پمپ‌های ما بنزین بزنید اینقدر تخفیف بگیر یا فلان قدر پوینت بگیر؛ می‌تونید حدس بزنید دیگه که فقط اینها نیست هزار و یک سرویس و خدمات دیگه هست که همه به هم گره خوردن. همه برای اینکه بیشتر خرج کنید و چیزی رو که می‌خوان بهمون بفروشن.
  • با همین کارت‌های مشتریان وفادار (چنین اسمی فکر کنم معادل فارسیش باشه) اطلاعات بیشتری از طریق وب‌سایتشون از مشتری‌ها می‌گیرن؛ لایف استایل‌تون چطوریه؟ چند تا ماشین دارین؟ کی بیمه ماشین تموم می‌شه؟ حیوون خانگی دارید یا نه؟ تو کدوم سابرب هستید و کدوم فروشگاهها بهتون نزدیکه…. می‌بینید با همین اطلاعاتی که از تک‌تک مشتری‌ها داره می‌تونه چطوری و چه زمانی سرویسی رو که می‌خواد بهمون بفروشه؟

 

کارتهای مشتری مداری

.

و اما در ایران زیر ساخت یا توافق؟

دنبال فرصتی بودم که این چیزها رو در قالب یه پست جدا بنویسم، تا جایی که می‌دونم این کارها هنوز توی ایران جای کار داره، اگر چه خیلی مشکلات هم پیش رو هست از اینکه ساختار لازم بایستی فراهم بشه و شاید یکی از بزرگترین موارد، توافق دائمی بین شرکتها و فروشگاهها که توی ایران شاید سخت‌تر از اون زیر ساختی که ازش نوشتم باشه. خیلی دوست دارم بیشتر در مورد توافق و قرارداد و تفاوتش از ایران تا استرالیا بنویسم، خلاصه‌ی داستان استفاده از اطلاعات و داده‌ها خیلی جالب و گاهی خطرناکه!

کیسه‌های پلاستیکی

فکر می‌کنم استرالیا در مورد جمع کردن کیسه‌های خرید از خیلی جاهای دنیا عقب بوده؛ منظورم همین کیسه‌هایی که وقتی خرید می‌کنم وسایلی که خریدیم رو توش می‌ذاریم و چرخه‌ی بازگشت اون به محیط زیست با مشکلات جدی مواجه است.

البته ظاهرا در ایالت‌های غربی استرالیا این کار قبلا انجام شده، چند هفته‌ی پیش اعلام کردن که دو فروشگاه بزرگ استرالیا یعنی Coles و Woolworth از سال دیگه این کیسه‌های پلاستیکی رو به صورت مجانی در اختیار مشتریانشون قرار نخواهند داد+ ؛ برای هر کیسه باید حداقل ۱۵ سنت پرداخت بشه و همین مجانی نبودن اینجا تو این مملکت معنیش اینه که خب از کیسه‌های غیر یکبار مصرف خودمون استفاده می‌کنیم!

قبل از مهاجرت در مورد تفکیک زباله و سطل‌های رنگی مختلف زبان در استرالیا توی وبلاگ‌های مختلف خونده بودم، به نظرم می‌رسید مشکلاتی که در ماههای اول مهاجرت باهاش مواجه هستیم خیلی بزرگتر از اینه که قرار باشه در مورد این چیزا بنویسم ولی حالا که تو این پست در مورد محیط زیست و کیسه‌های زباله نوشتم می‌خوام این رو اضافه کنم که اینجا بایستی زباله‌های رو تفکیک کنیم. زباله‌های تر / زباله‌های خشک و کاغذ / زباله‌های سبز مربوط به طبیعت و در بعضی مناطق بطری‌های پلاستیکی هم به صورت جداگانه بایستی تفکیک بشن.

من خودم خیلی شفاف بودن این اطلاعات رو دوست دارم، اینکه سالی یکبار از Council منطقه نامه‌یی ارسال می‌کنن که چند در صد زباله‌های منطقه تفکیک می‌شه و راهنمای مختصری که منظور از تفکیک زباله چیه و باید چی کار کنیم. برام جالب بود که دیدم حتی تفکیک باتری و لامپ به صورت مستقل و در مراکز مختلفی انجام می‌شه و یک نکته کلیدی: بدون اینکه عملا زحمت و مشکلی برای شهروندها ایجاد بشه.

تفکیک زباله در استرالیا

 

چی می‌شه اگه زباله‌هامون رو اینجا تفکیک نکنیم؟

ظاهرا پیدا کردن این مورد اگه خیلی زیاد و مشخص باشه در مورد Houseها کار خیلی سختی نیست و می‌تونه منجر به جریمه شدن بشه؛ اما برای آپارتمانها عملا پیدا کردن اینکه کی تفکیک نکرده خیلی امکان‌پذیر نیست.
من خیلی بیشتر از قبل به این تفکیک اهمیت می‌دم. وقتی می‌بینم سیستم داره تلاشش رو می‌کنه و این کار برای من هیچ سختی و هزینه‌ای نداره (خیلی سخته زباله خشک رو توی سطل جداگانه بریزیم؟) خب چرا این کار رو نکنم؟
شاید جالب باشه اگه بگم با اینکه خیلی مرتبط نیست اما حتی تعداد و چیزایی که پرینت می‌گیرم هم کمتر از قبل شده، قبل اینکه پرینت بگیرم فکر می‌کنم اگه لزومی نداره و قراره این کاغذ رو قاطی خیلی چیزا آرشیو کنم، چرا باید پرینت بگیرمش؟

.

اگر که دوست دارید و علاقمند هستید به عنوان نمونه سایت Council منطقه ما رو اینجا ببینید، به نظرم خیلی خوبه که در مورد همه چی اطلاعات کافی و لازم رو در اختیارمون قرار می‌دهن و می‌دونیم داستان چیه.

سرود ملی

برام جالب بود در مورد سرود ملی استرالیا اطلاعات کلی داشته باشم، یه گوشه‌ای نوشته بودم که هر وقتی زمان داشتم در موردش یه چیزی بخونم، شاید این رو هم بشه گذاشت تو لیست یه چیزایی که ما به عنوان مهاجر باید بدونیم.
برای همین هفته‌ی پیش یه نیم ساعت یک ساعتی زمان گذاشتم تا چیزهایی در موردش بخونم. تا قبل از سال ۱۹۷۴ ؛ استرالیا از یه سرود ملی دیگه‌یی به اسم God save the queen استفاده می‌کرده چیزی که ظاهرا در مورد کانادا و نیوزلند هم همین بوده، ببینید این انگلیس چه کرده با این همه مستعمره، یه مملکتی یه طرف دیگه دنیا سرود ملی‌شون این بود که خدایا سایه ملکه رو از سرمون کم نکن!

خلاصه‌ی داستان که از اون سال‌ها به بعد سرود ملی استرالیا به Advance Australia fair تغییر پیدا می‌کنه، این سرود یه حالت ملی داره و توی اون اشاره‌یی به ملکه و مسائل سیاسی نداره، ظاهرا برای استرالیایی‌ها جزء سرودهای شناخته شده بوده، اگه که دوست دارید متن سرود رو از اینجا ببینید. من شخصا از بین چند اجرایی که ازش گوش کردم این اجرا رو بیشتر دوست داشتم. (اومدم روی آپارات آپلود کنم پیغام داد شرمنده سرویس بارگذاری از یوتیوب از کار افتاده!)

.

از سرودهای ملی و وطنی خودمان:

پ.ن: خیلی سال پیش که تو ایران بودم و سودای مهاجرت نداشتم به این فکر می‌کردم بعضی سرودهای وطنی ایران مثل ای ایران – یا اجرای وطن ای هستی من؛ چه حس غروری به آدم می‌ده؛ حسش خیلی فرق داره، چه خوب می‌شد اگه یه چنین چیزی سرود ملی ایران می‌بود.

در ادامه‌ی پ.ن: هر جایی که باشیم به نظرم سرود ملی جزء چیزایی که برای مردم اون مملکت باید مهم تلقی بشه، من جزء اون نسلی هستم که هنوز سرود ملی قبلی ایران رو تقریبا از حفظم؛ وقتی سرود ملی جدید (همین سرود ملی فعلی یعنی!) آماده می‌شد یادمه که دلایلی که برای تغییرش اعلام می‌کردن چی بود و سایر حواشی ماجرا…. با این حساب چند روز پیش به این فکر می‌کردم بخش‌هایی از سرود ملی‌مون چقدر سخته مثلا اگه بهمون بگن همون اول «سر زد از افق مهر خاوران….» این رو چی تفسیر می‌کنیم؟ یعنی چی؟ شاید باید یه زمانی بذارم یه چیزایی هم در مورد این بخونم! راستی عجیب نیست که من چیزی از سرود ملی ایران تو موتورهای جستجو و در بین سایتهای رسمی و سازمانی ایران پیدا نکردم؟

 

.

بی‌ربط: این مطلب مربوط به سرود ملی چقدر طولانی شد! الان تو بین لینک‌های مختلف این ویدئو رو هم تو یوتیوب پیدا کردم. ونزوئلا با سرود شاهنشاهی از احمدی نژاد استقبال کرد…

ارزش اجتماعی انسان‌ها

ما بر اساس فرهنگ و تربیت خودمون تو خیلی موارد فکر می‌کنیم «زشت نباشه»؛ «یه وقتی بد نشه!». چنین مفاهیمی که گاهی وقتها (و البته نه همیشه) باعث می‌شه که خودمون رو توی معذوریت قرار بدیم. ولی اصولا خیلی از فرهنگ‌ها چنین چیزی رو ندارن، نمی‌دونم تا چه اندازه می‌شه اسم خودخواهی روش گذاشت، اما به هر حال خودشون توی اولویت هستن و تعارف ندارن با کسی.
گاهی وقتها خصوصا اوایل مهاجرت و اگر تجربه‌ی زندگی و کار کردن باهاشون رو نداشته باشیم ممکنه ناراحتمون کنه ولی خب ماجرا غیر این نیست که به چیزی مثل تعارف اعتقادی ندارن.

تعارف کردن و بفرمایید‌های محل کار

ممکنه غذاشون رو بهتون تعارف نکن – البته خیلی وقتها هم اگه واقعا احساس نزدیکی و صمیمت کنن بهت می‌گن Try it! ولی اصولا فقط یه بار! {بفرما و جون مادرت ندارن}

جلوی در آسانسور و درب‌ورودی اول شما و این داستانها نیست! ممکنه گاهی و در شرایط فقط برای یکبار بگن After you!
اگه که شما چیزی تعارف کنین ممکنه بردارن، ممکنم هست بگن نه؛ نه یعنی نه! من اوایل بیسکویت یا شکلات تعارف می‌کردم و وقتی طرف گفت I am fine ؛ می‌گفتم Are you sure  بعد طرف یه طوری نیگام کرد که رفتم نشستم پشت میزم!

 

همون هفته‌های اول مدیر مدیرم {یعنی از لحاظ سازمانی حداقل دو درجه بالاتر از من و رئیس اصلی دپارتمان} اومد جلوی میز من؛ با اینکه می‌دونستم نباید از روی صندلیم بلند بشم و لزومی نداره معذب بودم، ته ذهنم فکر می‌کردم زشت نباشه! اینجا چیز غریبی نیست تو اکثر موارد ممکنه مدیر یا حتی افرادی که از نظر سازمانی خیلی بالاتر از ما هستن بیان جلوی میزمون سوالی بپرسن یا چیزی بخوان؛ کمتر پیش می‌آد که بگن فلانی بیا اینجا ببینم! در صورتی اینو می‌گن که واقعا چیزی باشه که مثلا باید روی لپتاپش نشون بدن یا واقعا لازم باشه.

.

خانم وزیر در برنامه تلویزیونی

تو همین مورد یه چیز جالبی که دیدم تو یه برنامه Morning show رفته بودن محل کار وزیر امور خارجه استرالیا؛ خب توی ذهن ما آقای وزیر – آقای وزیر همچین بولده! (خانم وزیر که نداریم تو کابینه؛ داریم؟) ولی دیدم حتی خانم وزیر می‌رفت بالای میز افراد وزارتخونه و می‌گفت فلانی کارش اینه و الان داریم فلان کار رو می‌کنیم. اگه دوست دارید بخشی از همین ویدئو رو از لینک پایین ببینید.
حیف که قسمت آخر ویدئو که خانم وزیر توی مسابقه شرکت می‌کنه توی این ویدئو نیست. واقعا این فرهنگ و اینکه آدمها ارزش انسانی یکسانی دارن رو خیلی توی این جامعه دوست دارم! کاش که می‌شد بخش‌هایی از دیگر فرهنگهایی که خوب و انسانی هستن می‌بریدیم و به فرهنگ خودمون وصله می‌زدیم!

 

از پیک موتوری تا صندوق‌ پست در استرالیا

من از این صندوق‌های قرمز پست گوشه و کنار محله‌های مختلف خوشم می‌آد! اینجا خبری از پیک‌موتوری که توی تهران هر روز و هر روز باهاش درگیر بودیم نیست، واقعا من روزی نبود که با پیک‌موتوری کاری نداشته باشم، چیزی لازمه برای کسی اون سر شهر بفرستیم؟ از دیجی‌کالا چیزی می‌خریدیم؟ خرید وسایل و قطعات برای شرکت؟ {که حتما اون رسید کاغذی لازم بود، سلام بر واحد مالی!}  پست در استرالیا

در عوض اینجا لازمه صندوق پست جلوی در خونه رو چک کنیم، معمولا یه سری صورتحساب و اطلاعیه‌های مهم بیمه و شهرداری و بانک، جریمه رانندگی و همه چی با پست برامون ارسال می‌کنن. با اینکه اکثر اینا خیلی خوشایند نیست و دنبالش باید یه پولی به جایی پرداخت کنیم ولی من چک کردن صندوق و باز کردن پاکتهای نامه رو دوست دارم!

 

داشتم می‌گفتم یکی از کارهای حاشیه‌یی ماهانه‌ای که سرکار دارم اینه که یه دیتابیس رو Mask کنم و اینو برای شرکت سازنده نرم‌افزار (همون third party) روی FTP کپی کنم، حالا جدای از اینکه اون شرکت توی اروپاست ولی فکر می‌کردم اگه ایران بود همین رو روی سی‌دی یا فلش کپی می‌کردم و با پیک موتوری می‌فرستادم برای شرکت مربوطه؛ لابد به پیک موتوری تاکید می‌کردیم حتما برو طبقه سوم پیش آقای فلانی!

.

عکس از اینجا

استرالیا کشور خانواده و بچه‌ها

بر خلاف بعضی باورهای رایج بر اساس تجربه شخصی من و چیزایی که دیدم استرالیا رو خیلی کشور خانواده می‌دونم، شاید خیلی بیشتر از چیزی که ما توی ایران فکر می‌کنیم خانواده دوست هستیم! مسلما مثل هر چیز دیگه‌یی هزار تا مورد نقض هم ممکنه وجود داشته باشه و شاید خیلی نشه طبقه‌بندی کرد.

اما اینجا اصولا آدمها خانواده (شاید پارتنر و بچه‌هاشون) براشون بیشتر از هر چیز دیگه‌یی اولویت داره و روزهای ویکند و تعطیلات باهم هستن. از رفتن به اماکن تفریحی تا مهمونی‌های خانوادگی و تولدهایی که اکثر بچه‌دارها درگیرش هستن. نمی‌دونم چرا من به این شدت توی ایران نمی‌دیدم، شاید دلیلش مشغله پدر و مادرها (به خصوص پدرها) بود.

به عنوان نمونه تو یه جلسه کاری توی شرکت قرار بود که کاری آخر هفته انجام بشه و چون به دلایلی نتونسته بودن توی زمان مقرر اجراش کنن قرار بود آخر هفته این برنامه پیش بره؛ یکی از همکارهای اوزی خیلی محکم گفت من برای ویکند با خانواده‌م برنامه ناهار دارم و نمی‌تونم کنسلش کنم. وقتی یکی دو نفر سر میز جلسه خندیدن؛ خیلی محکم گفت یادتون باشه که من از قبل برنامه داشتم و این شما هستید که دارید برنامه رو تغییر می‌دین نهایت کار هم مدیر پروژه عذرخواهی کرد و پذیرفت مشکل روی برنامه‌ریزی و منابع پروژه بوده!

 

استرالیا کشور خانواده و بچه ها

امنیتی که تو جاهای مختلف شهر {البته منظور مناطق مناسب شهر نه اینکه هر گوشه و کنار} درباره زن‌ها و حضورشون توی جامعه دیدم رو هیچ وقت توی ایران به این شکل تجربه نکردم؛ باز هم اضافه می‌کنم که دارم خیلی کلی صحبت می‌کنم و قطعا همه جا هر جور آدمی پیدا می‌شه!

از نظر من استرالیا واقعا کشور خانواده و مخصوصا کشور بچه‌هاست.

.

عکس هم از اینجا