یادگیری زبان انگلیسی – بخش دوم

یکی دو هفته‌ی پیش یادگیری زبان انگلیسی رو منتشر کرده بودم، همون طور که اونجا توضیح دادم این مطلب رو بر اساس یکی از پادکست‌هایی که گوش کردم پیاده سازی کردم، چون به نظرم مطلب جالبی بود اون رو توی وبلاگم منتشر کردم. پیشنهاد می‌کنم قسمت اول این مطلب را از اینجا بخوانید.

.
حوصله ندارید؟ یک گام کوچک بردارید!

بعضی وقتها در روند یادگیری احساس خستگی و تنبلی می‌کنید. حوصله اینکه امروز چیز جدیدی بخونید و حتی حس اینکه چیزی گوش کنید نیست! بسیار خوب این ممکنه خیلی طبیعی باشه. سعی کنید اون روز یه کار کوچیک انجام بدهید، این خیلی بهتر از اونه که روند یادگیری رو کلا متوقف کنید. Baby step یعنی یه گام خیلی کوچیک بردارید! یادگرفتن زبان انگلیسی یک پروسه بسیار بسیار طولانیه، چیزی که شاید حتی سالها طول بکشه، برای همین طبیعیه که گاهی احساس خستگی کنید (و حتی انگیزه رو از دست بدهید!)؛ اووه من امروز باید این کار رو بکنم، باید فلان مطلب رو یادبگیرم در حالی که اصلا حوصله‌ش رو ندارم!

در عوضش به خودتون بگید امروز یه کار کوچیک می‌کنم مثلا فقط برای ده دقیقه یک مطلبی می‌خونم، یا فقط به یه پادکست کوچیک زبان گوش می‌کنم! به یک متن انگلیسی کوتاه گوش می‌کنم و لغتهایی رو که بلد نیستم به لیست لغتهام اضافه می‌کنم. (من قبلا مطلبی درباره یادگرفتن لغتهای جدید نوشته بودم+) فقط ۵ دقیقه روی لغتهایی که بلد نیستم تمرکز می‌کنم! ممکنه بعد از چند دقیقه دوباره احساس قبلی برگرده و به یادگیری‌تون ادامه بدهید. بعضی وقتها شروع کردن سخته! از طرفی انجام یک کار کوچیک بهتر از استاپ کردن و ادامه ندادن است!

 

.

استراحت و جایزه را دست‌کم نگیرید!

برای استراحت کردن پلن داشته باشید؛ و البته برای برگشتن به یادگیری هم برنامه داشته باشید! بعضی از افرادی که شروع به یادگرفتن زبان انگلیسی می‌کنند توقع خیلی زیادی از خودشون دارند، اونها فکر می‌کنند باید هر روز و هر ساعت مطالعه بکنن بدون اینکه به استراحت و brake فکر بکنن! البته که مطالعه و کار سخت رو پیشنهاد می‌کنم اما در نظر داشته باشید گاهی وقتها استراحت و حتی جایزه کوچیک می‌تونه بهمون انگیزه بیشتری برای یادگیری بده!

همه آدمها به استراحت احتیاج دارن! اگر که یک روز شلوغ و سخت کاری داشتید می‌تونید اون روز رو به خودتون استراحت بدهید، به شرطی که روز بعد به ادامه یادگیری ادامه بدهید. اگر به مسافرت چند روزه می‌روید و توی اون چند روز برنامه جدیدی برای یادگرفتن ندارید مشکلی نیست! از مسافرت لذت ببرید و تلاش کنید تا بعد از اون به یادگیری برگردید! درگیر بودن با کار و زندگی نباید وقفه چند هفته‌یی و چند ماهه روی یادگیری زبان انگلیسی بندازه! در برنامه‌یی که برای یادگیری خودتون آماده می‌کنید جای انعطاف بذارید! 

.

از یادگرفتن لذت ببرید!

لازم نیست برنامه یادگیری‌تون مثل مدرسه‌ها در یک ساعت مشخص هر روز باشه. ممکنه یک روز روی گرامر وقت بذارید، یک روز دیگه چند تا پادکست مفید گوش کنید و روی لیسنینگ کار کنید، یک روز دیگه هم لغتهای جدید یاد بگیرید، یک روز هم برای خودتون برنامه فان داشته باشید. مثلا یه TV show که دوست دارید رو نگاه کنید! همه این موارد تاثیر مثبتی روی روند یادگرفتن زبان انگلیسی برای شما داره، نکته مثبت اینه که باعث می‌شه شما از یادگرفتن خسته نشوید!

انگلیسی رو طوری یادبگیرید که خشک نباشه و براتون فان داشته باشه، مثلا در حوزه علاقمندی‌هاتون مطلب برای یادگرفتن آماده کنید. به فیلم علاقه دارید؟ بخشی از یادگیری‌تون رو صرف فیلم‌ها بکنید؛ به ورزش علاقه دارید؟ خبرهای انگلیسی ورزشی را پیگیری کنید. کتابهایی رو که دوست دارید بخونید! به سیاست، هنر یا تاریخ علاقه دارید؟ پادکست‌های همین موضوعات رو دنبال کنید. این طوری یادگرفتن رو راحت‌تر می‌کنید.

.

گروه و پارتنر برای یادگیری

برای یادگرفتن پارتنر پیدا کنید یا به صورت گروهی یاد بگیرید! یکی از راههای بالا بردن انگیزه اینه که خودمون رو بخشی از یک گروه قرار بدهیم. به گروهها و افرادی بپیوندیم که سطح و هدفی مثل خودمون دارن. می‌تونید به گروههای مختلف روی فیس‌بوک بپیوندید یا به صورت online افراد مختلفی رو پیدا کنید (به عنوان نمونه این سایت را ببینید!) که حاضر باشن باهاتون مکالمه داشته باشن. داشتن دوست با هدف یکسان همیشه کمک می‌کنه که بتونیم بهتر و راحت‌تر مطالب جدید یاد بگیریم.

 

.
هدف‌های کوتاه مدت

برای خودتون هدف‌های کوتاه مدت بذارید و وقتی به اون هدف رسیدید خودتون رو تشویق کنید، برای خودتون جایزه‌های کوچیک بخرید. گاهی وقتها وقتی برای یادگرفتن عضو گروهی نیستیم یا پارتنری نداریم کسی نیست که بهمون بگه آفرین به هدفی که داشتی رسیدی و بیا این رو جشن بگیریم! پس خودتون برای 

برای خودتون جایزه بخرید!

خودتون جایزه بگیرید! این باعث می‌شه که انگیزه داشته باشید، هیچ وقت استاپ نکنید و همیشه ادامه بدهید. اگرچه هدف نهایی یادگرفتن کامل انگلیسیه که بتونیم روان و کامل صحبت کنید، بخونیم اما هدفهای کوچک هستن که راه رو برای رسیدن به اون هدف بزرگتر باز می‌کنن!

به عنوان نمونه تموم کردن یک کتاب انگلیسی؛ یا یادگرفتن ده لغت جدید برای هر روز به مدت یک ماه؛ مهارت اینکه ۵ دقیقه به زبان انگلیسی بدون وقفه صحبت کنیم. یا یکی از هدفها می‌تونه این باشه که یک وبلاگ انگلیسی داشته باشید و برای یکسال به صورت هفتگی مطلبی توی وبلاگتون بنویسید.

برای خودتون هدف‌های کوچکی مشخص کنید که در عین حالی که سخت هستن، دست یافتنی هستند! به عنوان نمونه اگر که تازه به یادگرفتن زبان مشغول شده‌اید اینکه یک مکالمه طولانی مدت انگلیسی رو گوش کنید و همون بار اول بفهمید چی می‌گن ممکنه هدف بزرگ و تا حدودی دست نیافتنی برای شروع باشه! بعد از رسیدن به هدف‌های کوچیک این رو با همکلاسی‌ها،دوستانتون یا معلمتون به اشتراک بگذارید و به دنبال چلنج بعدی باشید!

یادگیری زبان انگلیسی – بخش اول

این مطلب در مورد یادگرفتن زبان انگلیسی رو از یک پادکست پیاده‌سازی کردم. البته ترجمه کلمه به کلمه نیست؛ از اونجایی که یه کمی مطلب طولانی بود قسمت دومش رو به زودی و به صورت جداگانه منتشر می‌کنم! قسمت دوم را از اینجا ببینید!

 

توصیه هایی برای یادگرفتن زبان انگلیسی

اعتماد به نفس داشته باشید!

انگلیسی شما بهتر از چیزیه که فکر می‌کنید، این مورد برای خیلی از کسانی که دارن انگلیسی یاد می‌گیرن وجود داره، فقط شاید نداشتن اعتماد به نفس یا تفکر منفی باعث می‌شه که خودمون رو پایین‌تر از چیزی که هستیم بدونیم. چیزایی مثل «انگلیسی من افتضاحه!» – «یکساله دارم کار می‌کنم ولی…» – «بقیه متوجه نمی‌شن من چی می‌گم!». اینا جمله‌هایی است که ممکنه به ذهن هر کسی که در حال یادگیریه برسه؛ ولی واقعیت اینه که بیشتر افراد بهتر از چیزی که فکر می‌کنن بلد هستن. منفی نگاه نکنید! روی این فوکوس کنید چی کاری می‌تونید بکنید نه روی اینکه چه کارهایی نمی‌تونید بکنید!

.

خودتون رو با افراد دیگه به خصوص native مقایسه نکنید!

انگلیسی خودتون رو با افراد دیگه و به خصوص با افراد native مقایسه نکنید!  این کار باعث می‌شه شما دچار دید منفی نسبت به خودتون بشید. لزومی نداره در مورد یاد گرفتن زبان، خودتون رو با کسی مقایسه کنید به خصوص فردی که با اون زبان بزرگ شده!

فقط فکر کنید یک فرد آمریکایی- انگلیسی- استرالیایی سالها سالهای به صورت ۲۴ ساعته با این زبان بزرگ شده، میلیون‌ها مکالمه داشته، سالهای سال در مدرسه آموزش دیده و با همین زبان درس خونده، با همین زبان از بچگی با آدمهای مختلف دوست شده، ممکنه هزاران کتاب و مقاله به زبان خودش خونده باشه، ساعتها فیلم و انواع برنامه تلویزیونی و سینمایی دیده باشه… مطمئن باشید اگه شما هم اگه این کارها رو می‌کردید حتما مثل ‌native‌ها بود!

در نظر داشته باشید که هر فردی با فرد دیگه فرق می‌کنه ممکنه استعداد آدمها در یادگیری زبان (انگلیسی) با دیگر افراد متفاوت باشه. بعضی افراد هستند که در یادگیری سریع‌تر از بقیه هستند و بعضی دیگه ممکنه روند کندتری داشته باشن. از طرفی مقدار زمانی که به صورت عمیق در حال یادگیری زبان انگلیسی هستید، بک‌گراندی که در قبل داشته‌اید با هم تفاوت داره، پس خودتون رو با کسی مقایسه نکنید و فقط به پیشرفت خودتون تمرکز کنید!  این کاملا طبیعیه که مثل یک فرد native صحبت نکنید!

.

از اشکالاتی که دارید ناراحت نشوید!

بابت اشکالاتی که دارید ناراحت نشید یا خودتون رو سرزنش نکنید. همین اشتباهات هستن که به مرور زمان موجب پیشرفت شما در یادگیری زبان انگلیسی می‌شوند. از اینکه کسی اشکالتون رو می‌گیره یا خودتون می‌فهمید مشکلتون چی بوده خوشحال باشید. از طرفی بسیاری از اشکالات، اشکالات کوچکی هستن و تاثیری در روند مکالمه و تفهیم موضوع بر روی فرد مقابل نداره. البته که بایستی این مشکلات را بر طرف کنیم اما خیلی از این موارد، چیزهای بسیار جدی نیستند!

درمورد خودتون و اشکالاتی که دارید نگاه منفی نداشته باشید. این اشتباهات بخشی از پروسه یادگرفتن زبان هستن! اشتباهات باعث نمی‌شه که شما آدم ابلهی جلوه کنید! از این اشتباهات به عنوان یک موقعیت برای یادگیری و تقویت بیشتر زبان استفاده کنید!

.

چرا دارید زبان یاد می‌گیرید

می‌دونید چرا دارید زبان یاد می‌گیرید؟ قراره مهاجرت کنید؟ جایی زندگی کنید یا در یک شرکت مالتی نشنال کار کنید؟ می‌خواهید مسافرت کنید و با افراد مختلف ارتباط برقرار کنید؟ بتوانید کتاب و مقالات مختلف را به زبان انگلیسی بخوانید؟ یا شاید هم امتحان آیلتس را پاس کنید؟ یا فیلم ببینید؟ تعیین هدف؛ نقش مهمی روی یادگرفتن زبان انگلیسی شما دارد.

بر این اساس می‌توانید بدانید باید چه کاری بکنید، چه چیزی یاد بگیرید. در ذهنتان همیشه هدفتان را پررنگ کنید و خودتون را در حالتی تصور کنید که می‌توانید به هدفی که دارید برسید! خودتان را تصور کنید که می‌توانید برای یکسری افراد در موقعیت‌های مختلف مطلبی را پرسنت کنید. یا یک فیلم انگلیسی را بدون زیرنویس ببینید و از دیدن آن لذت ببرید و همه لغتها رو متوجه شوید. هر مطلب و هر زمانی که برای یادگرفتن صرف می‌کنید شما را به هدفتان نزدیک و نزدیکتر می‌کند. اگر چه ممکن است که این پروسه به کندی انجام شود، بخاطر اینکه شما هدفتان را می‌شناسید و در راستای رسیدن به همین هدف گام بر می‌دارید.

.

روند پیشرفتتون چطوریه؟

روند پیشرفت خودتان را رکورد (لاگ) کنید! این کار باعث بالا روند انگیزه شما می‌شود. بعد از هر روز و هر session یادداشت کنید که چه کاری انجام داده‌اید چند ساعت زمان صرف کرده‌اید. این کار اولا باعث می‌شه که برای یادگیری مقید شوید و همچنین با مقایسه روند کار، می‌تونید پیشرفت خودتون را اندازه بگیرید. همین طور با برگشتن به لاگهای قدیمی می‌توانید ببینید چه چیزهایی را مطالعه کرده‌اید.

 

.

عکس از اینجا

پادکست برای تقویت زبان انگلیسی

یکی از مهارت‌های اصلی چهارگانه برای هر زبانی قدرت فهمیدن مطالب از طریق گوش کردنه؛ یعنی همون چیزی که به عنوان Listening می‌شناسیمش. تو یه وبلاگی خوندم که شاید یکی از سخت‌ترین بخش‌های یادگرفتن زبان Listening هستش (که البته می‌تونه با توجه به افراد مختلف متفاوت باشه)
من مدتیه که دوباره گوش کردن به پادکست رو توی برنامه روزانه‌م گذاشتم. هر روز سعی می‌کنم روزی نیم ساعت تا یکساعت توی مسیر یا هر زمان خالی به پادکست گوش کنم. {بعدا بیشتر در مورد برنامه‌ روزانه‌ای که آماده کردم می‌نویسم}

چرا گوش کردن به پادکست

گوش کردن به پادکست از چند جهت می‌تونه بهمون کمک کنه.

  • اول- خارج از بحث زبان انگلیسی می‌تونیم از زمان‌هایی که داریم توی مسیر رفت و آمد می‌کنیم، به مطالبی که دوست داریم و مورد علاقه‌مون هستن گوش کنیم. این روزها کلی مطالب مختلف از اخبار تا تکنولوژی، از مسائل  هنری و گفتگوهای مختلف رو می‌شه روی اینترنت به صورت پادکست پیدا کرد.
  • دوم- من سعی می‌کنم که یک پادکست با موضوع مشخص رو گوش نکنم. شاید گوش کردن پادکست با موضوعات متفاوت این کمک رو بکنه که از نظر شنوایی (و به مرور زمان) گستردگی لغت‌های بیشتری در زمینه‌های مختلف رو به دست بیارم. از طرف دیگه خیلی وقتها هست که ما به گویش یک فرد مشخص عادت می‌کنیم و اون رو راحت‌تر می‌فهمیم. برای همین من معمولا گوش کردن به پادکست‌هایی که توی برنامه‌شون مهمون دارن و با نفرات مختلف در مورد موضوعات مختلف صحبت می‌کنن رو دنبال می‌کنم. به عنوان نمونه دیروز یه Gay مهمون برنامه‌یی بود که گوش می‌کردم، امروز یه خانومی که کارهای هنری انجام می‌داد! {سطح گسترده موضوعات رو توجه دارید دیگه؟!}
  • سوم- من از لحاظ تقویت زبان خودم سعی می‌کنم پادکست‌هایی رو گوش کنم که تو استرالیا و با لهجه آزی‌‌ها تولید می‌شن. خوبی که داره اینه که بیشتر درگیر لهجه اینجا می‌شم. چند وقت پیش یه پادکست آمریکایی گوش کردم همون وسط هاش فکر کردم چه خوب و شفاف صحبت می‌کنن. در هر حال اگر شما هم برنامه مهاجرت یا فقط تقویت زبان رو دارید می‌تونید به پادکستهایی که گوش می‌کنید جهت بدین!

 

چطور لیسنینگ زبان انگلیسی را تقویت کنیم؟

 

چه پادکستی گوش می‌کنم؟

سعی می‌کنم اگه پادکست بهتری پیدا کردم تو همین بخش آپدیتش کنم. اگر شما هم اهل گوش کردن به پادکست انگلیسی هستید کمک کنید تا این لیست رو کاملتر کنیم!

– Espresso English : این رو می‌تونید اطلاعات بیشترش رو از این لینک پیدا کنید. اما محور اصلی پادکست آموزش زبانه و معمولا پادکست‌های خیلی کوتاهی رو منتشر می‌کنه. اگه فرصت و حوصله‌ش رو دارید دنبال کردنش خوبه، گاهی اون وسط‌ ها و از طریق وب‌سایتش EBookهای خوب و کاربردی هم می‌تونید پیدا کنید.

– دومین پادکستی که جدیدا گوش می‌کنم It’s a long story : من این رو توی Spotify پیدا کردم و همونجا دنبال می‌کنم. معمولا پادکستهای نیم ساعته با افراد مختلف داره، و خوبیش برای من اینه که تو استرالیا تولید می‌شه.

– پادکستهای BBC : اگه دنبال پادکست‌های روزانه خبری هستید روی سایت BBC هم یکسری پادکست روزانه هست که می‌تونید ازش استفاده کنید. اگه زمان و حوصله‌ش رو دارید همراه پادکست‌ها یک سری سوال و جمع‌بندی هم طراحی شده که می‌تونه برای یادگرفتن مفید باشه.

– Pretty for an Aboriginal هم پادکست بدی نیستی؛ مثل چیزهایی که بالا معرفی کردم از موضوعات مختلفی صحبت می‌کنن تا زمانی هم که دارم این پست رو تکمیل می‌کنم به صورت مرتب آپدیت می‌شه. لینک و اطلاعات بیشتر در موردش رو اینجا ببینید. 

 

.
همونطوری که گفتم اگر که شما هم اهل گوش کردن به پادکست هستید و مرجعی سراغ دارید به من ایمیل بزنید تا هم این پست کاملتر بشه و هم اینکه منابع بیشتری برای دنبال کردن داشته باشیم! 

.

عکس از اینجا

اندر مشکلات زبان دوم برای مهاجرها

یکی از همکارهام صبح توی آسانسور پرسید کار چطوره سرت شلوغه؟ گفتم:

…That’s ok now but last week was so busy

شروع کرد با طعنه که چه خبره مگه و خبری نیست، خوشبختانه به طبقه خودمون رسیدیم و زدیم بیرون.

می‌دونید به عنوان کسی که مدت طولانی نیست مهاجرت کرده و زبان اولش هم انگلیسی نیست خیلی سخته {حداقل برای سالهای اولیه} با یه انگلیسی زبان وارد بحث بشم و به قول خودمون کل‌کل کنم! اگه زبان خودمون بود می‌تونستم خیلی سریع بهش بگم اگه فکر می‌کنی خبری نیست جاها عوض!؟ یا مثلا بگم برادر من تو که بیشتر هفته رو از تو خونه کار کردی و ساعت سه بعد از ظهر می‌زنی بیرون این حرفا رو نزن! و هزار تا حرف دیگه…
می‌دونید با زبان مادری خودمون حتما دست و بالمون خیلی بازتره! زبونمون هم درازه! ولی با زبان دیگه {و حتی فرهنگ دیگه} مجبوریم که دست به عصا راه بریم!

 

تو همین مورد یک نمونه –

هفته‌ی پیش همکاری از یکی دیگه که مدتها غایب بود پرسید خیلی وقته نیستی و فلان کار رو من انجام دادم و از این داستانها {مشخصا داستان احوالپرسی نبود و داشت در مورد غیبت طولانیش سوال می‌کرد} طرف مخاطب هم خیلی راحت جواب داد چرا از رئیسم نپرسیدی و دو تایی شروع کردن خندیدن. خندیدنی که یعنی پایان بحث!

قبلا اینجا در مورد لهجه اوزی‌ها نوشته بودم، اگه دوست دارید و فرصتش هست فیلم زیر رو در مورد لهجه‌های مختلف انگلیسی ببینید!

 

 

تجربه یادگرفتن لغت و اصطلاحات جدید انگلیسی

تقریبا دو ماهه که با روشی که اینجا توضیح دادم لغتهایی رو که بلد نبودم یاد گرفتم. به این نتیجه رسیدم که حدود هفتاد لغت در هفته برای من تعداد مناسبیه، هفته‌ای دو سه بار لغتها رو به روشی که توضیح داده بودم توی سایت آپدیت می‌کنم تا آخر هفته کاری (پنجشنبه و یا گاهی جمعه) لغتهای هفته کامل شده و منم هر روز اونها رو مرور کردم.

می‌تونم بگم هر روز و در بدترین شرایط حداقل ۵ بار لغتهای جدید رو مرور کردم. زمان زیادی ازم نمی‌گیره، موقع خواب، صبح در حین صبحونه خوردن و یا هر زمانی که فرصت داشته باشم. شاید قبلا همین زمان رو صرف چرخیدن تو شبکه‌های اجتماعی و اینستاگرام می‌کردم که خب از این بابت خیلی رضایت دارم!
روزهای شنبه و یکشنبه معمولا این طوری بوده که برگشتم و فلش‌کارت‌های قبل رو مرور کردم مثلا یه هفته اولی و دومی – هفته‌ی بعد سومی و چهارمی و به همین ترتیب.

این هفته (یعنی اتمام دومین ماه) که تعداد لغتهام به ۶۰۰ تا رسیده با خودم قرار گذاشتم که تو طول هفته هر روز یکی از فلش‌کارت‌ها رو مرور کنم.

چرا اینها رو توضیح دادم؟

فکر کردم شاید این روش، توضیح اینکه کار به کجا رسیده برای اونایی که دوست دارن روی زبان انگلیسی کار کنن جالب باشه.

.

پ.ن: هزار سال پیش که شاید تازه من وارد دبیرستان شده بودم آشنایی بهم می‌گفت فکر کن اگه هفته‌یی یک لغت رو واقعا یادبگیری و بتونی درست ازش استفاده کنی توی سال چه مقدار پیشرفت کردی. بگذریم که اون موقع این کار رو شروع نکردم اما الان فکر می‌کنم ۶۰۰ لغت واقعا کاربردی برای مدت دو ماه پیشرفت قابل توجهی به حساب می‌آد.

 

چند تصور اشتباه از خارج!

می‌خوام از چند تا تصور اشتباهی که بعضی از ما تو ایران شنیدیم بنویسم؛ چیزایی که کاملا اشتباهه!

 

اول- شاید این رو خیلی شنیده باشید که اگه خارج!! و توی محیط باشید انگلیسی‌تون توی شش ماه راه می‌افته! نمی‌دونم چرا همه هم روی شش ماه اجماع نظر دارن. قبلا در مورد داستان زبان و اینکه منظورتون از زبان خوب چیه نوشته بودم+ ، اما صادقانه باید گفت متاسفانه این طوری نیست. یادگرفتن فرآیند کوتاه مدت و چند ماهه نیست.

.

دوم- برای بچه‌های IT این باور وجود داره به خاطر اینکه ما قانون کپی‌رابت نداریم و امکان نصب همه (یا اکثر) نسخه‌ها و نرم‌افزارها رو داریم این خیلی امتیاز مثبتیه و ما همه چی رو می‌دونیم! از فتوشاپ دستی به کار داریم تا Html و کدنویسی و همه چی! ماجرا به این شکل نیست، همین کار نقاط منفی هم داره که شاید بعدا بیشتر در موردش نوشتم. شاید اصلی‌ترین داستان ماجرا اینه که به صورت عمیق رو یک حوزه کار نکردیم.

.

سوم- معلم زبانی داشتیم {البته توی دوره راهنمایی و سالهای خیلی خیلی دور؛ متاسفانه باید بگم بیشتر از بیست سال پیش!} که می‌گفت ما ایرانی‌ها دیکشنری سیاریم، یعنی اون قدر لغت می‌دونیم که حتی خود انگلیسی‌زبان‌ها هم نمی‌دونن! (معلومه که چقدر مزخرف می‌گفته نه؟) البته که شاید برای همه یکسان نباشه و هر کسی بر اساس بک‌گراندی که داره سطح زبان و لغتهایی که می‌دونه متفاوت باشه ولی کلیت ماجرا اینطوری نیست و راه درازی در پیش داریم!

فلش کارت و یادگیری زبان انگلیسی

قبل از توضیح ماجرا تاکید می‌کنم که این روش، یک نسخه‌ی آماده برای همه افراد نیست. هر کسی بر اساس سطح زبان، توانایی، نحوه یادگیری می‌تونه از روش‌های مختلفی استفاده کنه که براش موثر باشه، شاید مثل خیلی چیزای دیگه صحیح و خطا کردن لازم داشته باشیم.
مشکلی که من شخصا دارم اینه که ممکنه یه لغتی رو تو طول روز بشنوم و باهاش برخورد کنم، حتی چند باری هم معنیش رو تو دیکشنری ببینم اما نهایتا بعد از چند ساعت (یا چند روز) به دلیل اینکه تکرارش نمی‌کنم فراموشش کنم و این بدترین بخش ماجراست!

دامنه لغاتی که تو هر زبانی می‌دونیم خیلی مهمه اما باید این رو اضافه می‌کنم که فقط تعداد لغت زیاد به معنی خوب بودن زبان و اینکه مشکلی توی مکالمه و درک مطلب نداشته باشیم نیست، اما به هر حال کمک خیلی زیادی در هر چهار مهارت زبان (شنیدن/حرف زدن/ نوشتن/ خواندن) می‌کنه، وقتی مشکل ندونستن لغت داشته باشیم طبعا روی مهارت‌های ما موثره، مطالب رو خوب متوجه نمی‌شیم و احتمالا توی محاوره فقط از کلمه‌های خیلی ساده و بیسیک استفاده می‌کنیم.

.
حالا باید چی کار کرد؟

خیلی افراد اعتقاد دارن که تو محاوره اصلی از یک سری لغت‌های محدود استفاده می‌شه، باید این لغت‌ها رو از منابع مختلف دریافت کرد و شروع کرد به حفظ کردن + ؛ اما من خیلی موافق استفاده از لغتهای آماده شده نیستن و فکر می‌کنم اولین قدم اینه که خودمون برای جمع کردن لغت‌هایی که نمی‌دونیم قدم برداریم، اولا می‌تونیم لغتهایی رو که لازم داریم بر اساس نیاز خودمون گلچین کنیم، ثانیا پروسه جمع کردن و آماده کردن همین لغتهای جدید هم بخشی از یادگیری ما خواهد بود.

کارهایی که من برای جمع کردن لغتهای جدید انجام می‌دهم:

  • – یک کتاب انگلیسی انتخاب کردم هر روز توی قطار می‌خونم. هر صفحه ممکنه چند لغت جدید تو لیست من اضافه کنه.
    – روزی یه ربع تا نیم ساعت سایتهای خبری استرالیا رو بالا پایین می‌کنم، خبرهای جالب رو می‌خونم و در عین حال لغتهای کلیدی رو به لیستم اضافه می‌کنم.
    – از Spotify یا مجموعه‌های آنلاین چند تا موزیک گوش می‌کنم و هر روز یک تا از اونا رو که دوست دارم با نگاه کردن به Lyricها دوباره و دوباره گوش می‌کنم.
    – به جز این موارد تو برنامه‌های تلویزیون و هر جایی که لغت جالبی می‌شنوم اون رو به لیستم اضافه می‌کنم.

 

هر روز سعی می‌کنم حدقل یک ساعت کار کنم. لغتهایی رو که بلد نیستم روی موبایلم یادداشت می‌کنم {برای این کار از اپلیکیشن Keep Google استفاده می‌کنم} تو هیچ کدوم موارد معنی فارسی کلمه رو نمی‌نویسم و سعی می‌کنم یک جمله کاربری ازش رو به عنوان معنی جلوی کلمه بنویسم، گاهی این کار رو بعدا گوگل می‌کنم و یا از روی سورس اصلی همون جمله‌ رو به جای معنی لغت می‌نویسم.
.

حالا مهمترین مساله: با لیست لغت‌های جدید چه کنیم؟

اول از همه سایت cram.com رو بهتون معرفی می‌کنم! یکی از سایتها و ابزارهای بی‌نظیریه که تازگی باهاش آشنا شدم، هر هفته لغتهام رو توی یه فایل text سر و سامون می‌دم، یعنی Notepad رو باز می‌کنم و لغتهایی که توی Google Keep نوشتم اونجا وارد می‌کنم، توی همین سایت هر هفته برای خودم فلش کارت جدیدی ایجاد می‌کنم. یا یه کمی بالا و پایین کردن سایت می‌تونید ببینید روشهای مختلفی برای ایمپورت کردن اطلاعات از توی فایل و فرمت‌های مختلف دارید. هر هفته text file من تبدیل می‌شه به یه فلش کارت جدید و از طریق سایت و اپلیکیشن در دسترسم هستش.

فکر می‌کنم فلش کارت روش فوق‌العاده‌ای برای یادگیری هستش و حالا تکنولوژی هم تو این روش قدیمی به کمکمون اومده! مرحله بعد اپلیکیشن Cram رو از روی گوگل‌پلی یا اپل‌استور نصب کنید، روی اپلیکیشن هم لاگین کنید خیلی راحت لغتها رو روی موبایلتون خواهید داشت! می‌تونید لغت‌هاتون رو هر جایی در طول روز مرور کنید، امکانات خیلی خوبی مثل نمایش تصادفی لغت‌ها، امکان تلفظ و … هم داره که واقعا به یادگیری طولانی مدت کمک می‌کنه، حالا هر روز و هر زمانی که فرصت می‌کنم لغتها رو مرور می‌کنم، این اپلیکیشن لغتهایی رو که بلد نیستم دوباره و دوباره بهم نشون می‌ده و سعی می‌کنم تو یک هفته اونها رو یاد بگیرم و ازشون استفاده کنم.

 

.

در مورد پیشرفت کار و نتایجی که بعد از دو ماه بهش رسیدم اینجا مطلب جدیدی رو نوشتم.

تو جزیره خودمون

بعضیا حتی باور نمی‌کنن زبان انگلیسی به طور رسمی حتی زبان دوم مملکت ما نیست! می‌پرسید خب پس چطور ایمیل می‌زنین؟ وقتی شنید فارسی! پرسید با کشورها و شرکتهای دیگه چطور؟ اصلا خب تو اینترنت وقتی چیزی سفارش می‌دین چی کار می‌کنین؟
باورش گاهی سخته توضیح بدهیم تو یه جزیره و با هیچ کدوم از چیزایی مثل آمازون، E-buy هم کار نمی‌کنیم.

.

توضیح: به نظرم جامعه‌ی کوچیک افراد واقعا متخصص و اونایی که دارن با کشورهای دیگه بیزینس می‌کنن رو کنار بذاریم، چند درصد جامعه‌ی ایرانی می‌تونن با افراد دیگه‌ی دنیا ارتباط بر قرار کنن. یک ایمیل ساده بفرستن یا اینکه بتونن به صورت کوتاه گپ بزنن؟

ورزش و اعتماد به نفس

دیشب در حین دیدن بازی‌های تنیس AO به این فکر می‌کردم که ورزش کردن چقدر می‌تونه به اعتماد به نفس آدمها کمک کنه، چیزی که در موردش می‌گم مخصوصا تو دوره کودکیه که شخصیت اصلی شکل می‌گیره.
امروز که گوگل کردم که ببینم چقدر جایزه برنده‌ی نهایی این مسابقه‌هاست به این نتیجه رسیدم که علاوه بر ساختن اعتماد به نفس دنیا و آخرتشون رو هم می‌سازه! خلاصه‌ی موضوع اینکه به بچه‌هاتون ورزش کردن و اعتماد به نفس رو بیاموزید!

.

جایزه برنده مسابقات تنیس | استرالیا

پ.ن: وقتی آخر بازی، مصاحبه برنده‌ها که اتفاقا دو نفرشون هم غیر انگلیسی زبان بودن  (در بخش آقایون البته!) رو نگاه می‌کردم دوباره به این فکر کردم که چند درصد ورزشکارهای ایرانی می‌تونن تو میادین ورزشی حداقل با حریفشون گپ بزنن و احیانا از پس یه مصاحبه تلویزیونی بر بیان؟

Roger Federer and Serena Williams