پدربزرگ
یک روز تو چهل و چند سالگی یاد پدربزرگش که نزدیک ۲۵ سال پیش مرده بود افتاد. اون وقتها تو دوره بچگی و حتی نوجوانی...
پیش درآمد دشتی
بهت نگفته بودم که دوباره یادگرفتن «سهتار» رو شروع کردم، درست مثل هزار و یک وجه مشترکی که داشتیم و نگفتیم! توی ذهنم آهنگهایی که...
مرگ ابراهیم نبوی
این جمله رو زیاد گفتم که «خبر شنیدن مرگ» من رو اذیت میکنه! اصلا یکی از ترسهای زندگی منه! شاید فکر کنید این رفتار طبیعی...
رویا
درست نمیدونم که چیزی که میخوام بگم هم به مهاجرت و دوری آدمها مربوطه یا فقط به سن و سال ربط داره! یعنی هیچ وقت...
چرا باید برنامههامون رو یادداشت کنیم؟
امسال حوالی ژانویه که اصولا کارهایی که سال قبل انجام دادم رو جمع بندی میکنم، ولی امسال چیزی ننوشتم. دلیل اصلیش این بود که حال...
سه تار
یک سالهایی تو دوره جوانی «تار» میزدم. تار میزدم که یعنی چند سالی کلاس تار میرفتم. هر چهارشنبه ساز رو میزدم زیر بغلم و بعد...
جلسه با خودم!
من خیلی اهل خانواده هستم و وقتی زیادی تنها میمونم ممکنه کارم به جنون کشیده بشه اما لازم دارم که ساعتهایی رو هم برای خودم...
سال ۲۰۲۳ با یک ماه تاخیر!
من تقریبا هر سال، و با شروع سال جدید برای خودم یه Resolution با جزئیات کامل مینوشتم که میخوام سال بعدی چی کار کنم، به...
پیری و ناتوانی بزرگترین ترس زندگی من!
مدتها پیش در مورد «بزرگترین ترس زندگی» مطلبی نوشتم که در طی این سالها تقریبا جزء پربازدیدترین مطالب این وبلاگ بوده، برای خودم این چیزیه...
از فاصلهی بعد مهاجرت که هر روز بیشتر میشن
این که میخوام بنویسم رو به نوعی هزار بار قبلا اینجا اشاره کرده بودم اما راستش این روزها این حس رو بیشتر از هر زمان...