دسته: دل نوشته

ضرورت گفتن حقیقت به بیمار

می‌فهمم که {اصولا} دکترها سعی می‌کنند بهترین خودشون رو برای مریض بذارن، می‌فهمم که سعی اصلی‌شون روی درمانه، همینطور بدن آدمها و خیلی از مریضی‌ها...

از لزوم نوشتن

چندین بار همینجا از لزوم نوشتن و چرا باید یادداشت کنیم نوشتم. تو چند ماه اخیر با یه تراپیستی کار می‌کنم، در حین صحبت خیلی...

پدربزرگ

یک روز تو چهل و چند سالگی یاد پدربزرگش که نزدیک ۲۵ سال پیش مرده بود افتاد. اون وقتها تو دوره بچگی و حتی نوجوانی...

پیش درآمد دشتی

بهت نگفته بودم که دوباره یادگرفتن «سه‌تار» رو شروع کردم، درست مثل هزار و یک وجه مشترکی که داشتیم و نگفتیم! توی ذهنم آهنگهایی که...

مرگ ابراهیم نبوی

این جمله رو زیاد گفتم که «خبر شنیدن مرگ» من رو اذیت می‌کنه! اصلا یکی از ترس‌های زندگی منه! شاید فکر کنید این رفتار طبیعی...

رویا

درست نمی‌دونم که چیزی که می‌خوام بگم هم به مهاجرت و دوری آدمها مربوطه یا فقط به سن و سال ربط داره! یعنی هیچ وقت...

سه تار

یک سالهایی تو دوره جوانی «تار» می‌زدم. تار می‌زدم که یعنی چند سالی کلاس تار می‌رفتم. هر چهارشنبه ساز رو می‌زدم زیر بغلم و بعد...

جلسه با خودم!

من خیلی اهل خانواده هستم و وقتی زیادی تنها می‌مونم ممکنه کارم به جنون کشیده بشه اما لازم دارم که ساعتهایی رو هم برای خودم...

سال ۲۰۲۳ با یک ماه تاخیر!

من تقریبا هر سال، و با شروع سال جدید برای خودم یه Resolution با جزئیات کامل می‌نوشتم که می‌خوام سال بعدی چی کار کنم، به...