فرار از دنیای خبرها

واقعیت این بود که یکی دو هفته پیش احساس کردم گنجایش دنبال کردن هیچ خبری رو ندارم، تو اطراف خودم اینقدر درگیری و مشغله وجود داشت، اونقدری سطح استرس و اضطرابم بالا رفته بود که فکر کردم که بذار این توییتر رو هم بذارم کنار، از همون روز دیگه لاگین نکردم، واقعیت اینه که من هیچ وقت آدم فعال سیاسی نبودم، نمی‌دونم بگم خنثی بودم، محتاط بودم، ترسو بودم، قشر خاکستری بودم یا چی. ولی فکر می‌کنم آدمها حق دارند هر از گاهی و برای بعضی موضوعات «نظری نداشته باشند» یا اینکه ندونن چی دقیقا درسته.

الان هم کلا قضیه یه جوریه هر چی بگی یه عده‌ای قرار بهت حمله کنند، فرقی نداره چی بگی، فرقی نداره طرفدار کی باشی یا حتی نباشی، هر چه بگی یا نگی احتمالا فحش می‌خوری! اصلا چه فرقی می‌کنه یک نفر این گوشه دنیا چی بگه یا چی بخواد؟ چرا باید صحبت‌های لحظه به لحظه ترامپ رو دنبال کنیم؟ اسم ناوهای آمریکایی رو بدونیم؟‌ پای تحلیل‌های مراد ویسی یا باقی آدمها بنشینیم؟‌ اینها چی رو تو دنیای واقعی عوض می‌کنه؟ پس من ترجیح دادم تو دنیای خودم باشم. دنیایی که خب کم هم مشکل نداره.

دوست دارم به جز نوشتن یادداشتهای روزانه خودم که چی کار می‌کنم و چی تو ذهنمه چیزکی هم اینجا بنویسم. دیگه گمونم بعد ۱۲-۱۰ سال به اندازه کافی از مهاجرت، دنیای مهاجرت، دنیای زرق و برق اولیه‌ش نوشتم، حالا ممکنه از امروز کمی چیزهای دنیای خودمم چاشنی اینجا کنم. از حالتهای دنیای میانسالی، از ترس‌ها، از چیزهایی که دستشون دادم یا از چیزهایی که دیگه مثل گذشته برام با ارزش نیستن، از چیزهایی که دیگه سر ذوقم نمی‌آره!

می‌دونم که دنیای وبلاگ نوشتن و روزمره نوشتن گذشته، اما خب در حال حاضر اینها برام اهمیتی نداره، حس می‌کنم همین نوشتن مداوم و پابلیش کردنش تو بهتر کردن حال و روزم کمکم می‌کنه، دارم تلاش می‌کنم یه چیزایی هم این سمت راست وبلاگ به اسم «از هر دری» اضافه کنم، شاید چیزهای کوچیکی که ذهنم رو مشغول کرده، باید یه جایی و بدون سانسور ازشون حرف بزنم.